شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
اوقات شرعی 
 
مقايسه نهضت امام حسين با ساير قيام ها
کد مطلب:5565
تاریخ مطلب:يکشنبه 23 آبان 1389
مقايسه نهضت امام حسين با ساير قيام ها
فصل بيست و چهارم : مقايسه نهضت امام حسين با ساير قيام ها
702 - دو برگه سياه و سفيد در حادثه كربلا
و اذ قال ربك للملائكه انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك ، قال انى علم ما لا تعلمون .
زندگى بشر مجموعه اى از تاريكى و روشنايى ، زشتى و زيبايى ، شر و خير است . آنچه فرشتگان ديدند جنبه تاريك فرزند آدم بود و آنچه خداوند اشاره كرد قسمت هاى روشن آن بود كه بر قسمت هاى تاريكى بسى ترجيح دارد.
حادثه كربلا داراى دو ورق است : ورق سياه و ورق سفيد. از لحاظ ورق سياه يك داستان جنايى است ، داستانى خيلى تاريك و وحشتناك ، و ما بعدا در حدود بيست مظهر از بيرحمى و قساوت و دنائت و نامردمى (را كه در اين حادثه انجام شده ) نشان خواهيم داد. از اين جنبه در اين داستان حداكثر بيرحمى و قساوت و سبعيت ديده مى شود.
از لحاظ ورق سفيد، يك داستان ملكوتى است ، يك حماسه انسانى است ، مظهر آدميت و عظمت و صفا و بزرگى و فداكارى است .
از لحاظ اول نام اين قضيه فاجعه است و از لحاظ دوم قياس مقدس . از لحاظ اول قهرمان داستان شمر است و ابن زياد و حرمله و عمر سعد و... و از لحاظ دوم قهرمان داستان امام حسين است و ابى الفضل و على الاكبر و امثال حبيب ابن مظهر، و زينب و ام كلثوم و ام وهب و امثال اينها.
از لحاظ اول اين داستان ارزش آن را ندارد كه بعد از هزار و سيصد و بيست و اند سال ، با اين عظمت ، خاطره و ذكرايش تجديد بشود، وقت ها و پول و اشك ها و تاءثرها و احساسات صرف آن بشود، نه از آن جهت كه از داستان جنايى نمى توان استفاده كرد (زيرا جنبه هاى منفى زندگى بشر نيز ممكن است آموزنده باشد. از لقمان پرسيدن : ادب از كه آموختى ! گفت از بى ادبان ) و نه از آن جنبه كه اين داستان از جنبه جنايى چندان مهم نيست يا چندان آموزنده نيست .
ما قبلا ثابت كرديم كه (اين داستان ) از اين نظر مهم است و گفتيم كه كشته شدن امام حسين بعد از پنجاه سال از وفات پيغمبر به دست مردمى مسلمان بلكه شيعه ، معماى بسيار قابل توجهى است بلكه از آن نظر جنبه جنايى قضيه ارزش اين همه بزرگداشت ندارد كه داستان جنايى در هر شكل و قيافه زياد است ، در قرون قديم ، قرون وسطى ، قرون جديد، قرون معاصر زياد بوده و هست . در حدود بيست سال پيش ؛ يعنى در حدود سال هاى 1940 ميلادى بود كه بمبى بر شهرى فرود آمد و شصت هزار نفر صغير و كبير و بى گناه تلف شد. در شرق و غرب عالم داستان جنايى زياد واقع شده و مى شود، و (مثلا) نادر يك قهرمان جنايى است . همچنين ابومسلم ، بابك خرم دين ، جنگ هاى صليبى ، جنگ هاى اندلس مظهرهاى بزرگى از جنايت بشرند.
اين داستان از نظر دوم ورق سفيدى كه دارد اين همه ارزش را پيدا كرده است . از اين جهت است كه كم نظير بلكه بى نظير است ؛ زيرا در دنيا افضل از امام حسين بوده است ، اما صحنه اى مثل صحنه امام حسين براى آنها پيش نيامد. امام حسين رسما اصحاب و اهل بيت خود را بهترين اصحاب و بهترين مى شمارد.
لهذا بايد جنبه روشن و نورانى اين داستان از آن جنبه كه اين داستان مصداق ((انى اعلم مالا تعلمون )) است نه از آن جنبه كه مصداق من يفسد فيها و يسفك الدماء است ؛ از آن جنبه كه حسين و زينب قهرمان داستانند نه از آن جنبه كه عمر سعد و شمر قهرمان داستانند (بررسى شود)(792 ).


703 - قياس صحنه عاشورا با ساير جنگ ها
يك وقت حساب كردم و ظاهرا در حدود بيست و يك نوع پستى و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال هم نمى كردم در دنيا چنين جنايت پيدا بشود كه تا اندازه تنوع داشته باشد. البته در تاريخچه جنگ هاى صليبى ، جنايت هاى اروپايى ها خيلى عجيب است و اينك جرات نمى كنم كه بگوييم حادثه كربلا از نظر زيادى جنايت نظير ندارد، چون توجه من يكى به جنگ هاى صليبى و جنايت هايى است كه مسيحى ها در آن مرتكب شدند و يكى هم به جنايت هايى است كه همين اروپايى ها در اندلس اسلامى مرتكب شدند كه آن هم عجيب است . تاريخ اندلس مرحوم آيتى را كه دانشگاه چاپ كرده است بخوانيد، كتابى است بسيار تحقيقى و آموزنده .
در اين كتاب نوشته است : اروپايى ها به صد هزار زن و مرد و بچه اجازه دادند كه هر جا مى خواهند بروند، بعد كه اينها راه افتادنند، پشيمان شدند و شايد هم از اول حقه زدند كه اجازه حركت دادند. به هر حال تمام اين صدهزار نفر را كشتند و سر بريدند. شرقى هرگز از نظر جنايت به غربى نمى رسد. شما اگر در تمام تاريخ مشرق زمين بگرديد، دو جنايت را حتى در در دستگاه اموى پيدا نمى كنيد؛ يكى آتش زدن زنده زنده ، و ديگر قتل عام كردن زنان ، ولى در تاريخ مغرب زمين اين دو نوع جنايت فراوان ديده مى شود. زن كشتن در تاريخ آنچه در ويتنام صورت مى گيرد ادامه روحيه جنگ هاى صليبى و جنگ هاى اندلس آنها هم است . اين كار كه چند صد هزار نفر را زنده زنده در كوره آتش بگذارند، ولو اين افراد جانى هم باشند. كار مشرق زمينى نيست و از عهده مشرق زمينى چنين جنايتى برنمى آيد. اين كار فقط از عهده مغرب زمينى قرن بيستم برمى آيد.
اين جنايت كه در صحراى سينا ده ها هزار سرباز را آب و نان ندهند تا از گرسنگى بميرند، براى اينكه اگر اسير بگيرند بايد به آنها نان بدهند، فقط مال غربى است . شرقى اين جور جنايت نمى كند. يهودى فلسطينى صد درجه شريف تر از يهودى غربى است . اگر مردم فلسطين يهودى هاى ملى اهل همان فلسطين بودند كه اين جنايت ها واقع نمى شد. اين جنايت ها همه مال يهودى غربى است . به هر حال من جراءت نمى كنم بگويم جنايتى مثل جنايت كربلا در دنيا وجود نداشته است ، ولى مى توانم بگويم در مشرق زمين وجود نداشته است .(793)
704 - مقايسه قيام
قبلا لقب سيدالشهداء از آن حمزه ، عموى رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود و بعد به ابا عبدالله اختصاص داده شد شهادت اباعبدالله فراموشاند آنها را وضع اصحاب اباعبدالله هم طورى بود كه بر همه شهداء پيشين سبقت گرفت و خود اباعبدالله فرمود: انى لا علم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت اوصل و لا افضل من اهل بيتى . اصحاب ابا عبدالله ، هم از طرف دوست آزاد بودند هم از طرف دشمن . خود اباعبدالله فرمود: آنها به غير من كارى ندارند و خودش هم شخصا اجازه رفتن به آنها داد و فرمود: از تاريكى شب استفاده كنيد سر را هم پايين انداخت كه تلاقى نگاه ها موجب حياء آنها نشود. بنابراين آنها نه در تنگناى دشمن واقع شده بودند مثل اصحاب طارق بن زياد كه طارق كشتى ها و خوراكى ها را (مگر به مقدار يك روز) سوزانيد، و نه دوست از آنها خواهش و التماسى كرده بود و آنها را در رودربايستى گذاشته بود. حتى از اينكه نگاهش در آنها تاثير كند اجتناب كرد.(794)
705 - ارزش ياران حسين (ع)
طارق بن زياد، در جنگ اسپانيا، وقتى كه اسپانيا را فتح كرد و كشتى هاى خود را از آن دماغه عبور داد، همين قدر كه عبور داد، دستور داد كه آذوقه به اندازه بيست و چهار ساعت نگه دارند و زيادتر از آن را هر چه هست آتش ‍ بزنند و كشتى ها را هم آتش زدند بعد سربازان و افسران را جمع كرد، اشاره كرد به درياى عظيمى كه آنجا بود، گفت : ايها الناس ! دشمن روبه روى شما و دشمن پشت سر شماست . اگر بخواهيد فرار كنيد جز غرق شدن در دريا راه ديگرى نداريد، كشتى اى ديگر وجود ندارد غذا هم - اگر بخواهيد تنبلى كنيد - جز براى بيست و چهار ساعت نداريد، بعد از آن خواهيد مرد. بنابراين نجات شما در زدن و از بين بردن دشمن است . غذاى شما در چنگ دشمن است . راهى جز اين نداريد.
يعنى برايشان اجبار به وجود آورد. اين سرباز اگر تا آخرين قطره خونش ‍ نجنگد چه بكند؟ اما امام حسين با اصحاب خودش بر ضد طارق بن زياد عمل كرد. نگفت : دشمن اينجاست ، از اين طرف برويد شما را از بين مى برد، از آن طرف هم برويد شما را نابود مى كند. بنابراين ديگر راهى نيست غير از اينكه روغن چراغ ريخته را بايد نذر مسجد كرد! شما كه به هر حال كشته مى شويد، حالا كه كشته مى شويد، بياييد با من كشته شويد. آنگونه شهادت ارزش نداشت . يك سياستمدار اين جور عمل مى كند گفت : نه دريا پشت سرت است و نه دشمن روبه رويت . نه دوست تو را اجبار كرده است و نه دشمن . هر كدام را كه مى خواهى انتخاب كن ، در نهايت آزادى.
706 - اطاعت از خدا
پيغمبر صلى الله عليه و آله در بعضى از جنگ ها شكست خورد. حضرت امير در جنگ با معاويه شكست خورد. حضرت سيدالشهداء را كشتند اما ((كشته شدن )) اطاعت خدا بود، تمام حيثيت براى او بود از اين جهت هيچ شكستى در كار نبود، اطاعت كرد.(795)
707 - قيام مقدس حسينى
چرا امام حسين قيام كرد، درست مثل اين است كه بگوييم چرا پيغمبر اكرم در مكه قيام كرد و با قريش سارش نكرد؟ و يا چرا على مرتضى اينقدر رنج حمايت پيغمبر را در بدر و حنين و احد و احزاب و ليله المبيت متحمل شد؟ و يا چرا ابراهيم يك تنه در مقابل قدرت عظيم نمرود قيام كرد؟ چرا موسى در حالى كه جز برادرش هارون كسى نداشت به دربار فرعون رفت ؟
معناى اين چرا اين است كه امام حسين وقتى قيامش موجه بود كه جندى و سپاهى برابر با يزيد داشته باشد و حال آنكه اگر امام حسين سپاهى برابر يزيد مى داشت و در اجتماعى قيام مى كرد كه مردم دو دسته بودند و دو صف عظيم را تشكيل مى دادند و امام حسين در جلو يك صف بود، قيام حسينى يك قيام مقدس و جاويدان نبود، اين چراها در همه قيام هاى مقدس و تاريخى هست . قيام هاى مقدس بشرى داراى دو تشخيص است : يكى از نظر هدف قيام ، يعنى اين قيام ها براى مقدمات عالى انسانيت است ، براى توحيد است ، براى عدل است ، براى آزادى است ، براى رفع ظلم و استبداد است ، نه به خاطر كسب جاه و مقام يا تحصيل ثروت و به قول حنظله باد غيسى كسب مهترى و يا حتى براى تعصب وطنى ، قبيله اى ، نژادى ، ديگر اينكه اين قيام ها برقى است كه در ظلمت هاى سخت پديد مى آيد، شعله اى است كه در ميان ظلم ها و استبدادها و استيثارها و زورگويى ها مى درخشد، ستاره اى است كه در تاريكى شب در آسمان سعادت بشر طلوع مى كند، نهضتى است كه مورد تصويب ((عقلاى قوم !)) قرار نمى گيرد.(796)
708 - تفاوت اصحاب معاويه و ابن زياد
(عقاد در كتاب ابوالشهداء ص 12 مى گويد:)) ان الذين انخدعوا او تخادعوا... و الاجام ...
چند نكته در اينجا هست (فرق اصحاب معاويه و اصحاب ابن زياد):
الف : بين اصحاب معاويه در صفين و اصحاب يزيد در كربلا فرق بود؛ زيرا معاويه با يك نوع ظاهرسازى آنها را فريب داده بود و آنها خيال مى كردند فقط براى انتقام خليفه مظلوم مى جنگند و هنوز پرده از روى مقاصد معاويه برداشته نشده بود برخلاف عصر يزيد و دوره يزيد. و به همين دليل در مبارزه على عليه السلام و امام حسين با معاويه نفاق طرف آن قدر آشكار نبود كه در مبارزه امام حسين آشكار بود. ولى مردم در طول اين بيست سال تا اين قدر عقب رفته بودند و به نظر نمى رسد كه در دوره معاويه مردم در حادثه اى مثل حادثه كربلا از بنى اميه دفاع مى كردند. پس بنى اميه مردم را به مقدار زيادى در اين مدت عقب بردند.
ب - در قضيه معاويه و طلب ثار و انتقام كه مردم به حركت آمدند بى شكى روح عصبيت و جاهليت و ميل به خونخواهى و خونخوارى كه در طبيعت عرب بود و در جاهليت به صورت هاى ديگر تظاهر مى كرد، در اين حادثه موجود بود و تظاهرش رنگ اسلام داشت .
ج - معاويه در زمان خلافت خود كار مهمى كرد كه همان چيز موجب زوال حكومت از بنى اميه شد و آن ، موضوع ولى عهد قرار دادن يزيد بود كه اولا يزيد ناصالح ترين افراد بود و ثانيا ولايت عهد دست بازى كردن دست كردن خلافت به صورت سلطنت بود و مخصوصا معاويه در زندگى خودش براى يزيد بيعت گرفت . اساسا معاويه در ساير كارها نيز روش خلافت را تبديل كرد به روش سلطنت ، هر چند از زمان عثمان ، بنى اميه خلافت را ملك خود مى ناميدند.
د- عمل اعوان بنى اميه در كربلا منتهاى قوس نزول اخلاق در امت اسلاميه بود و از حادثه كربلا انتباه و شعور و به آزادى و زيربار نرفتن شروع شد. قيام هاى كوفه و مخصوصا قيام عبدالله بن عفيف آزادى نمونه اى از آغاز تجليات روحى اسلامى به شمار مى رود. اعوان بنى اميه بعد از كربلا هم خست و دنائت خود را به خرج دادند، ولى شروع بيدارى از حسين بن على عليه السلام شد.(797)


709 - تقدس قيام امام حسين (ع) نسبت به ساير قيام ها
چه چيزى سبب مى شود كه قيامى مقدس و پاك و عظيم و مورد احترام مى شود تا آنجا كه ملاك و معيار حركت هاى ديگر و سكوت و سكون ها مى شود. ((مقدس مى شود)) يعنى مردم به چشمى به آن نگاه مى كنند كه به امور ما فوق مادى و مافوق طبيعى نگاه مى كنند، عظيم و محترم مى شود، در حدى كه هيچ نهضتى با او قابل قياس نيست ، حداكثر قابل تشبيه و پيروى است .
اين قداست و اهميت خارق العاده بعد از حدود چهارده قرن معلوم سه جهت است :
عامل اول : قداست و تعالى و عظمت هدف كه آنچه هدف است حقيقت است نه منفعت خود، و لهذا مستلزم فداكارى و قربان كردن منفعت است براى حقيقت ، براى خدا، بديهى است اگر كسى قيام كند براى اينكه به آب و نانى برسد، جاه و مقامى كسب كند، پول و ثروت و قدرتى تحصيل كند و به قول حنظله باد غيسى براى كسب مهترى و يا به قول ناسيوناليست ها براى تعصبات ملى و وطنى قيام كند، چنين قيامى مقدس نيست ، بلكه از آن نظر كه مستلزم وسيله قرار دادن ديگران است محكوم است ، خواه موفق شود و خواه شكست بخورد. چنين قيامى معامله و تجارت است كه گاه سود دارد و گاهى زيان ، نه سود بردنش اهميتى دارد و نه زيان بردنش ، اينگونه قيام ها مبارزه شخصى با شخص است به خاطر منافع ، و به همين دليل بى ارزش است . اينكه امام به تبعيت از پدر بزرگوارش مى فرمود: اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا منافسه فى سلطان ... ناظر به اين است كه درد ما و آرزوى ما چه بوده است .
ولى اگر قيام و مبارزه ، مبارزه شخصى با شخص نبود، مبارزه به خاطر منافع نبود، بلكه مبارزه با نوعى عقيده و نوعى رژيم مبتنى بر ظلم و فساد و شرك و بت پرستى و براى رهايى بشريت از بردگى هاى اجتماعى و خطرناك تر اعتقادى ، و بالاخره براى نجات بشريت از چنگال عفريت جهل و ضلالت و هيولاى ظلم و استبداد و استثمار بود و و بذل مهجته فيك ليستنفذ عبادك من الجهاله و حيره الضلاله و به انگيزه امر خدا و تحصيل رضاى حق بود كه ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين بر اساس از خود گذشتگى و فداكارى بود، و خلاصه اگر خالصا لوجه اله بود و هيچ منفعتى نداشت ، بلكه منافع را به خاطر حقيقت به خط انداخت ؛ چنين مبارزه اى چون جلوه اى از روح حقيقت پرستى بشر است و چون مصداق ((انى اعلم مالا تعلمون )) است ، طبعا تقدس و تعالى و عظمت پيدا مى كند. چنين مبارزه مصداق هجرت الى الله و الى الرسول است كه در حديث آمده است . به عبارت ديگر يك بعد قداست مربوط است به اينكه درد صاحب نهضت چه نوع دردى است و آرزويش چه نوع آرزويى است.
قيام امام حسين اين عنصر را در اعلى واجد بود. منافعش كاملا تاءمين مى شد، ولى او حاضر شد براى نجات جهان اسلام و براى نجات مسلمين از چنگال ظلم ، جان و مال و تمام هستى خود را به خطر بيندازد، از اين جهت صد در صد يك شهيد و يك پاكباخته است ، بلكه سيدالشهداء و سالار پاكباختگان است .
عامل دومى كه به يك نهضت قداست و تعالى و جنبه جاودانى مى دهد، شرايط خاص محيط است . چراغ در روز روشن هيچ ارزشى ندارد و در شب مهتاب و هواى صاف و آسمان پرستاره ارزش كمى دارد، ولى در تاريكى مطلق كه چشم ، چشم را نمى بيند، ارزش زيادى دارد، مانند آبى است كه در بيابان بر تشنه اى ببارد؛ يا بارانى است كه در شدت بى آبى و خشكى و عطش محصول از ابر فرو ريزد. و به عبارت ديگر عامل دوم نوع قدرتى است كه با آن درگير شده اند، در مقابل فرعون ها، نمرودها، انا ربكم الاعلى ها، مغرورها، مستبدها، خونخوارها كه از شمشيرشان خون مى چكد.
پيغمبر اكرم فرمود: افضل الاعمال (يا: افضل الجهاد كلمه عدل عند امام جائر در شرايطى كه آزادى وجود دارد، از آزادى زدند هنر نيست ، ولى در شرايط كه استبداد وجود در كه آزادى وجود دارد، دم از آزادى زدن هنر نيست ، ولى در شرايطى كه استبداد و جور در نهايت قدرت ، حكومت مى كند، نفس ها در سينه ها حبس شده است ، زبان را از پشت گردن بيرون مى آورند، دست ها و پاها بريده مى شود، سرها بر نيزه ها بلند مى شود، ياس ‍ مطلق حكمفرما است و به تعبير اميرالمومنين : يظن الظان الدنيا معقوله على بنى اميه (آرى ، در چنين شرايطى دم از آزادى هنر است .) مى فرمايد: (خطبه 91): الا و ان اخوف الفتن عندى عليكم فتنه بنى اميه ، فانها فتنه عمياء مظلمه : عمت خطتها، و خصت بليتها، و اصاب البلاء من ابصر فيها، و اخطا البلاء من عمى عنها. وايم الله لتجدن بنى اميه لكم ارباب سوء بعدى كالناب الضروس : تعذم بفيها، و تخبط بيدها، و تزبن برجلها، و تمنع درها، لا يزالون بكم حتى لا يتركوا منكم الا نافعا لهم او غير ضائر بهم ، و لا يزال بلاوهم عنكم حتى لا يكون انتصار احداكم منهم الا كانتصار العبد من ربه .
از اين نظر ارزش قيام از جنبه شهامت و حقير شمردن دژخيمان و ستمگران و فرعون ها و نمرودها است . چنانكه مى دانيم قيام ابراهيم و موسى و عيسى و رسول اكرم در برابر اين قدرت هاى حاكم اهريمنى بود، و همين كه شرايط نامساوى بود و يك تنه قيام مى كردند و مصداق كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله بود، ارزش مى دهد به اين قيام ها.
عجيب است كه برخى - مثل نويسنده ((شهيد جاويد)) - براى اينكه قيام امام حسين را موجه جلوه دهند سعى مى كنند به نحوى ثابت كنند كه مردم كوفه واقعا قدرتى بودند و قابل اعتماد بودند، در صورتى كه عظمت قيام قدرتى بودند و قابل اعتماد بودند، در صورتى كه عظمت قيام حسينى در اين است كه (امام ) يك تنه قيام كرد، ولى اثر روحى و روانى اش در حدى بود كه آن روز را تكان داد و اثرش هنوز باقى است .
عامل سوم مربوط است به درجه روشن بينى ، به درجه آگاهى اجتماعى و به درجه جهت شناسى و به درجه خبرويت مانند يك پزشك آگاه كه هم بيمارى را مى شناسد و هم راه علاج را، هم به نوع خواب ملت آگاه است و هم به كيفيت بيدار كردن . اين است كه اين نهضت توام است با يك بينش و درك قوى و يك بصيرت خارق العاده و نافذ و يك دوربينى زياد كه طبق مثل معروف : ((در خشت مى بيند آن چيزى را كه ديگران در آئينه نمى بينند)). به اصطلاح قيام پيش رس (نه زودرس ) اعلام خطرى است قبل از آنكه ديگران خطر را احساس كنند.
عمده مطلب اين بود كه يك جريان پشت پرده اى آن روز امويان داشتند كه امام حسين آن را رو كرد و به روى پرده آورد. حتى شرابخوارى يزيد هم از نظر وسائل آن روز يك جريان پشت پرده بود كه بعدها به روى پرده آمد. ابوسفيان طرح يك سياستى را در خانه عثمان (ريخت ) كه فوق العاده خطرناك بود. گفت : يا بنى اميه ! تلقفوها تلقف الكره و لتصيرن الى اولادكم وراثه . (ظاهرا نظرش اين بود كه با پشتوانه دينى و جعل احاديث اين امر را موروثى كنند) اما والذى يحلف به ابوسفيان .... جمله امام حسين : و على الاسلام السلام اذا قد بليت الامه براع مثل يزيد. شايد نظر است به عملى شدن ابوسفيان .
اينكه امام حسين به اثر كارش ايمان داشت و مكرر مى گفت : بعد از من اينها سرنگون خواهند شد، دليل ديگرى بر درك قوى آن حضرت .(798)
710 - به اسم خليفه رسول الله مثل چنگيز رفتار كردند.
رژيم منحط بنى اميه مى رفت تا اسلام را رژيم طاغوتى و بنيانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفى كند، معاويه و فرزند ستمكارش به اسم خليفه رسول الله با اسلام آن كرد كه چنگيز با ايران ، و اساس مكتب وحى را تبديل به رژيم شيطانى نمود.(799)
711 - عنوان پاسدار، يادگار لحظه هاى حساس انقلاب
درست است كه اگر ائمه ديگر ما هم در آن زمان و در شرايط (امام حسين عليه السلام ) قرار مى گرفتند، همان كارى را مى كردند كه حضرت ابى عبدالله عليه السلام كرد، اما واقعيت اين است كه بالاخره اين قرعه به نام اين بزرگ مرد افتاد و خدا او را براى آن چنان فداكارى عظيمى كه در طول تاريخ ، تا آن جايى كه ما شناخته ايم ، بى نظير بود برگزيد. حسين بن على عليه السلام و ديگر بزرگان خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده اند كه : لا يوم كيومك يا اباعبدالله (800)
هيچ روزى ، مثل عاشورا نبود و هيچ فداكارى ، مثل فداكارى آن بزرگان نبود فداكارى ، تاج كرامتى بر سر اين بزرگ مرد و يارانش شد و آن مجموعه ، دره التاجى براى مجموعه افتخارات اسلام ، از صدر تا ذيل شدند. هيچ كس را نمى شود با آن ها مقايسه كرد.(801)
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   يکشنبه 23 آبان 1389  ساعت  21   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید