شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
اوقات شرعی 
 
مجلس چهل و هشتم : و معاوية و يزيد بن معاوية (لعن ابوسفيان مشرك ، معاويه منافق ، يزيد پليد)
کد مطلب:25249
تاریخ مطلب:يکشنبه 12 آبان 1392
پروردگارا لعنت فرست بر ابوسفيان ((مشرك )) و بر معاويه ((منافق )) و ((بر پسرش يزيد)) پليد، بيهقى كه از مشاهير علماء اهل سنت است از نضر بن عامر نقل ميكند كه گفت : روزى در مدينه بمسجد رسول خدا رفتم شنيدم كه حاضران همه با هم ميگويند نعوذ بالله من غضب الله و غضب الرسول پرسيدم مگر چه واقع شده گفتند رسول خدا بر منبر خطبه ميخواند در آن اثنا معاويه برخاست و دست پدرش ابوسفيان را گرفته از مسجد بيرون رفتند حضرت چشمش بر آنها افتاد و فرمود لعن الله القائد و المقيود و ويل لامتى من معاوية .
مجلس چهل و هشتم : و معاوية و يزيد بن معاوية (لعن ابوسفيان مشرك ، معاويه منافق ، يزيد پليد)
پروردگارا لعنت فرست بر ابوسفيان ((مشرك )) و بر معاويه ((منافق )) و ((بر پسرش يزيد)) پليد، بيهقى كه از مشاهير علماء اهل سنت است از نضر بن عامر نقل ميكند كه گفت : روزى در مدينه بمسجد رسول خدا رفتم شنيدم كه حاضران همه با هم ميگويند نعوذ بالله من غضب الله و غضب الرسول پرسيدم مگر چه واقع شده گفتند رسول خدا بر منبر خطبه ميخواند در آن اثنا معاويه برخاست و دست پدرش ابوسفيان را گرفته از مسجد بيرون رفتند حضرت چشمش بر آنها افتاد و فرمود لعن الله القائد و المقيود و ويل لامتى من معاوية .
ابن ابى الحديد نقل ميكند كه در منزل معاويه مجلسى ترتيب داده شد كه عمرو بن عاص و عتبة بن ابى سفيان و مغيرة بن شعبه در آنجا جمع بودند امام حسن عليه السلام را طلبيدند چون آنحضرت تشريف آوردند هر يك جسارتى به آنحضرت كردند بشرحى كه در آن كتاب مذكور است پس آنحضرت فرمودند يا معاوية اتذكر يوما جاء ابوك على اجمل احمر و انت تسوقه و اخوك عتبة هذا يقوده فراكم رسول الله صلى الله عليه و آله فقال اللهم العن الراكب و القائد و السائق آنگاه روى بآن جماعت كرده فرمود شما را بخدا قسم ميدهم كه ميدانيد رسول خدا (ص ) در هفت موطن ابوسفيان را لعن فرمود كه كسى نميتواند آنها را رد بكند.
اول روزيكه رسول خدا را ديد كه از مكه بيرون ميرفت و ثقيف را دعوت ميكرد اوسب و شتم بدگويى از آنحضرت كرد پس خدا و رسول خدا او را لعن كردند.
دوم روزيكه قافله از شام ميآمد و ابوسفيان ايشان را راند و معارضه كرد مسلمين ظفر يافتند و رسول خدا او را لعن كرد و واقعه بدر از آن سبب شد.
سوم روز احد كه زير كوه ايستاده بود و رسول خدا بالاى كوه بود و او ميگفت اعل هبل اعل هبل پس پيغمبر ده مرتبه او را لعن كرد و مسلمانان متابعت آنحضرت را كردند.
چهارم روزيكه احزاب و غطفان و يهود را آورد و پيغمبر او را لعنت فرمود.
پنجم در روز حديبيه ابوسفيان با قريش آمد و پيغمبر را از مكه منع كرد پس پيغمبر ابوسفيان و قاده لشگر و اتباع را لعن كرد و قال ملعونون كلهم .
ششم روزيكه سوار شتر سرخ بود.
هفتم روز عقبه كه خواستند ناقه پيغمبر را برمانند و ايشان دوازده نفر بودند و از آن جمله يكى ابوسفيان بود حضرت او را لعن كرد آنگاه شروع در مثالب ديگران فرمود.
معاويه را به چهار كس نسبت ميدهند
راغب اصفهانى در ((محاضرات )) گفته و ابن ابى الحديد از ((ربيع الابرار زمخشرى )) نقل كرده كه معاويه را به چهار كس نسبت ميدهند مسافر بن ابى عمر و عمارة بن وليد بن مغيره عباس بن عبدالمطلب و صباح كه سرودخوان و مغنى عمارة بن وليد بود ابوسفيان بسيار زشت و كوتاه قد بود و صباح كه مزدورى ابوسفيان را ميكرد جوانى خوش سيما بود هند را با وى الفتى افتاد و بخويشتن دعوتش ‍ كرد و با وى در آميخت علماء نسب گفته اند كه عتبة ابى سفيان هم از صباح است و هم گفته اند كه چون هند بمعاويه بارور رشد مكروه داشت كه وى را در خانه بزايد كنار كوه اجباد آمد و در آنجا وضع حمل نمود. آية الله علامه از كلبى نسابه كه نزد علما از ثقات است نقل كرده و روز بهان تقرير ميكند كه معاويه فرزند چهار كس بوده عمارة و مسافر و ابوسفيان و مردى ديگر كه نام وى را نبرده شايد مرادش همان عباس بوده و هند مادر او را ذوات الاعلام بوده و بيشتر شهوت او در آميزش با غلامان سياه بود و هر گاه بچه سياه ميزائيد او را ميكشت و حمامه كه يكى از جدات معاويه است رايتى در سوق ذى المجاز داشته و در زنا بنهايت رسيده بود و از اينجا نسب ابوسفيان هم معلوم ميشود كه خود او بنفسه حرامزاده بوده است .
بيان در نقل راغب و ابن ابى الحديد كه ذكر شد عباس را از پدران معاوية شمرده اند اين مطلب معلوم نيست و بنابراين نقل علامه از كلبى نسابه چهار پدر معاويه را نقل كرده اند ولى عباس عموى پيغمبر در آنها نيست گذشته از اينها حال عباس بر ما معلوم نيست كه مرد خوبى يا بدى بوده بنا بر نقل رجال ما مقانى اخبار در حق عباس عموى پيغمبر مختلف است و احباى كه مذمت ازو ذكر كرده اند بيش ‍ از اخبار مدح او است و احترام پيغمبر از او بواسطه آن بوده كه سه سال از آنحضرت و بزرگتر و ضمنا عموى آنحضرت هم بوده است .
شيخ حافظ ابواسمعيل بن على كه از مشاهير علماء اهل سنت است در كتاب مثالب بنى اميه نقل ميكند كه هند مادر معاويه چندين سال با مسافر بن عمر بود و مسافر به او وعده ميداد كه ترا زن خود خواهم كرد تا آنكه هند حامله و فرزندش به شش ماهگى رسيد مسافر از ترس خصومت با هند و فضيحت آن بگريخت و خدمت نعمان بن منذر رفت تا بالاخره هند را وعده بسيار به ابوسفيان دادند وقتى كه هند بخانه ابوسفيان رفت فرزندش معاويه در شكم هند شش ماهه بود و بعد از سه ماه در خانه ابوسفيان بدنيا آمد.
ابن اثير در كتاب اسدالغابة از خود ابن عباس نقل ميكند كه گفت من در طفوليت با بچه هاى كوچه بازى ميكردم ناگاه رسول خدا بيامد من در پشت درى متوارى شدم رسول خدا دست بر پشت من زد فرمود معاويه را طلب كن كه نزد من آيد من رفتم و برگشتم عرض ‍ كردم مشغول خوردن غذا است فقال لا اشبع الله بطنه ، خدا شكمش را سير نكند.
قاضى نوراله شوشترى از تاريخ يافعى نقل ميكند كه معاوية بدعاى پيغمبر بمرض جوع مبتلا شد و اين از مسلميات و متواترات است كه چندان ميخورد كه خسته ميشد ولى سير نميگشت تا نوشته اند كه يك شتر ميخورد و سير نميشد.
ابن عباس نقل ميكند كه شبى در مسجد مدينه نماز خفتن را گذاردم و مردم پراكنده شدند و بغير از معاويه و ابوسفيان ديگر در مسجد نماند و من در عقب ستونى نشسته بودم شنيدم كه ابوسفيان بمعاويه ميگويد ببين در مسجد كسى مانده است يا نه ابوسفيان در آنوقت كور بود و چيزى را نميديد معاويه چراغى گفت و اطراف مسجد را نقحض كرد و مرا نديد آنگاه ابوسفيان گفت اى پسرم ترا بدين آباء و اجدادت وصيت ميكنم تو بايد دين پدرانت را از دست مذهبى و از دين محمد پرهيز كنى اين دين سبب فقر و پريشانى ما ميباشد بواسطه اين دين مال و منال ما كم شد و از بزرگى بدرويشى رسيديم زيرا اسلام جلوى دزدى و قتل و غارت ما را گرفت زنهار كه ترا ترسى نباشد از آنچه محمد راجع به بهشت و جهنم ميگويد چه اينها حرفهائيست كه اعتبار ندارد چون حرفش تمام شد معاويه گفت راءى و اعتقاد منهم اينست خاطرجمع باش كه مرا نيز عقيده اينست و بدانكه تدارك آنچه را كه نتوانستى كرد من خواهم كرد.
از تاريخ گزيده است كه معاويه در هنگام فوتش بيكى از خواص خود گفت سه گناه بزرگ بر خود ميدانم اول آنكه در امر خلافت كه حق اميرالمؤ منين (ع ) بود طمع كردم و به تقلب مملكت را ازو گرفتم دوم آنكه زوجه امام حسن را بفريفتم تا او را بزهر جفا شهيد كردم سوم آنكه يزيد را وليعهد خود گردانيدم ، بعضى سن معاويه را در حال مرگ هشتاد سال ذكر كرده اند كه تقريبا خلافتش نوزده سال و چهار ماه و پنجروز بوده و قبرش در باب الصغير شام است .
طغيان معاويه در قتل و غارت شيعيان على عليه السلام
تا زمانيكه امام حسن مجتبى در دنيا حيات داشت معاويه آن توان را نداشت كه شيعيان على عليه السلام را بر حسب آرزوى خود قتل و غارت نمايد چه قلوب دوست و دشمن از هيبت و بزرگى امام حسن عليه السلام آكنده بود و مسلمانان شعف و شفقتى بآنحضرت داشتند از اينجهت معاويه را ملامت مينمودند و در طلب حق خودشان بر ميآمدند و لذا از ترس مقام خودش و قيام شيعيان بملاطفت و انعام زياد آنها را از خود راضى ميداشت ولى چون حضرت امام حسن عليه السلام شهيد شد در سال پنجاه هجرى بر مرد و زن و اطفال شيعيان على عليه السلام به عداوت رفتار ميكرد و آنها را دستخوش تيغ و غارت قرار ميداد ابان بن سليم ميگويد از شيعيان على عليه السلام يك نفر با من دوست صميمى بود و در نزد زياد بن ابيه منصب خوبى داشت يكروز مكتوبى از معاويه بمن نشان داد كه بزياد بن ابيه نوشته بود و من يك نسخه از آن نامه را برداشتم كه بعضى از جملات آن چنين است كه مردمى را كه از دوستان على (ع ) هستند در آشكار بايشان احسان كن ولى باطنا با آنها دشمن باش چه ايشان نزد من بدترين مردمند و عطاياى خودت را بديگران ميكنى از ايشان پنهان بدار و با موالى و مسلمانان عجم چنان باش كه عمر بن الخطاب بود كه عرب از آنها دختر بشرط زناشويى ميگرفتند ولى دختران خودشان را به عجم نميدادند و عرب از عجم ارث ميبرد ولى عجم از عرب ارث نميبرد و عطاياى آنها را از بيت المال كمتر از عرب ميدادند و آنها نبايد در صف اول جماعت باشند مگر گاهى كه عرب اندك باشند كه تكميل صف ببودن آنها احتياج داشته باشد اى برادر بجان خودم قسم در اينكه عمر بن الخطاب ديه عجم را نصف ديه عربى مقرر داشت بتقوى و پرهيزكارى نزديكتر است چه عرب را فضيلتى است بر عجم لاجرم چون اين مكتوب را قرائت نمودى عجم را ذليل و خوار كن و زبون ميدار و هيچيك از ايشان را اعانت مكن و چندانكه ميتوانى حاجات ايشانرا برآورده مكن . از جمله بعمال خود نوشته بود كه مواظب باشيد هر كس از دوستداران على بن ابيطالب است اسم او را از ديوان عطايا خط بكشيد و باو چيزى ندهيد بلكه هر كس را كه بدوستى على بن ابيطالب متهم بسازند اگر چه درست نباشد اسم او را هم از ديوان عطايا خط بكشيد بلكه تا بتوانيد دوستان على بن ابيطالب را بكشيد و چون اين حكم از معاويه به عمال و حكام او رسيد از قتل و غارت شيعيان فروگذار نكردند و چه بسا آنكس را كه بدوستى على نسبت ميدادند سر از تن او جدا ميكردند بلكه روزگار چنان سخت شد كه اگر كسى با ديگرى دوستى داشت او را در سرداب خانه خود دعوت ميكرد و درها را ميبست و پس از قسم دادن به او روايتى در فضيلت على عليه السلام باو ميگفت كه امانتى در نزد او باشد.
درين قسمت مختصرى از حالات يزيد بن معاويه را ذكر ميكنيم چه او يكى از شاخه هاى شجره ملعونه ميباشد اين يزيد پليد ملعون مادرى بنام ميسون داشته كه دختر بجدل كلبى از قبيله كلابيه است كه شمر هم ازين قبيله بوده است و اين بجدل غلامى بنام سقاح داشته كه ميسون با او همبستر و حامله به يزيد شد و قبل از آنكه بخانه معاوية بيايد به يزيد حامله بود معاويه نفهميد هشام كلبى كه بقول ابن خلكان از داناترين دانشمندان نسب شناسى است معتقد است كه اين دختر يعنى ميسون در منزل معاويه از غلامان اموى آبستن شده است و مؤ يد اينكه يزيد ولدالزنا است اخباريست كه از اهل بيت (ع ) رسيده است و قاتل حسين (ع ) عنوانيست كه شامل حال شمر و ابن سعد و ابن زياد و يزيد عليهم لعائن الله ميشود و تمام آنها بدون شك حرامزاده بوده اند.
مادر يزيد از زنان معروف شام بوده و رسم آنزمان بود كه هر زنى كه بدعمل بود بيرقى بر فراز خانه اش نصب ميكردند كه مردم بدانند و كسى مزاحم زنان ديگر نشود زيرا عرب متعصب است و اگر كسى بسوءظنى هم با او معازله ميكرد مردش را با كارد از پا در ميآوردند و اينگونه زنها را در اخبار بصاحب الراءيات تعبير نموده اند.
چون ميسون زن وجيهه اى بود معاويه او را گرفت ولى موقع حمل يزيد طلاقش داد شايد جهت طلاقش همبستر شدن با غلام پدرش ‍ باشد كه قبلا ذكر شد.
چون يزيد متولد شد او را بيك زن مسيحى از طايفه بنى كلب عشيره وحشى بيابانى مادرش ميسون سپردند بكلى از اسلام بيخبر و بفحشاء و فجايع عادتش دادند بنابراين يزيد را به تربيت و رشد مسيحيت بيابانى تربيت كردند و او را در بغض و دشمنى اسلام تقويت كردند خويهاى زشت شرب خمر قماربازى ، سگ بازى ، خشونت و شقاوت باو تعليم نمودند خلاصه مسيحيان كه دل خوشى از اسلام نداشتند دل اين كودك را پر از كينه و بغض اسلام نمودند. يزيد بزرگ شد روزهاى خود را بسگ بازى و قمار و شكار و شرب خمر بشب ميرسانيد و افرادى داشت كه زنانى براى او ميآوردند و هر زن خوش صورتى كه سراغ داشتند با پول و زور براى يزيد مياوردند.
مورخين نوشته اند كه ميسون بقبيله خود خيلى علاقه داشت لذا از ماندن در دمشق متنفر بود روزها اشعارى با خود ميخواند كه نسيم قبيله خودم از ماندن در دمشق و اين قصر سلطنتى بهتر و صداى سگهاى قبيله من از صداى اين مغنى ها كه در دربار سلطنتى ميخوانند بهتر است چون اين اشعار بگوش معاويه رسيد از او برنجيد و او را طلاق داد و به قبيله خودش فرستاد.
يزيد كه بشكار و شرب خمر و ساير كارهاى زشت علاقه مند بود بيشتر اوقات به حوارين ميرفت و نزد مادرش بعياشى مشغول ميشد و لذا وقتى كه معاويه در شب پنجشنبه نيمه رجب 59 از دنيا رفت بعد از سه روز يزيد به دمشق آمد و قبر پدر را زيارت كرد و آنوقت بخانه رفت اينهمه براى خلافت يزيد زحمت كشيد و خودش را بآن بدبختيها انداخت اما يزيد اينقدر به پدر بى اعتنا بود كه موقع مردن پدر مشغول عياشى و خوردن خمر و قماربازى بود اين درسى بود كه مال حلال و حرام را براى اولادان خود جمع ميكنند و خودشانرا در آتش جهنم معذب ميگردانند و بالاخره هم او اولادان بآنها اعتنايى نميكنند.
يزيد عليه اللعنه بعد از آنكه از كار پدر خلاص شد بر منبر رفت و گفت اى مردم پدر مرا وصيت كرد كه از آل ابى تراب بر حذر باش ‍ ولى من هر چه صلاح بدانم ميكنم و همين صلاحديد او مقدمه كربلا شد و روز بروز تعدى و ظلم او، و نه او بلكه تمام بنى اميه بيشتر شد تا جائيكه مردم تمناى مرگ خود را مينمودند فقط در بين بنى اميه عمر بن عبدالعزيز بود كه اوضاع را خوب كرد و فدك غصب شده را بامام باقر عليه السلام برگردانيد و لعن و سب اميرالمؤ منين عليه السلام را از بين برد و با آل على خوش رفتارى مينمود روزى شخصى پيش او گفت اميرالمؤ منين يزيد چنين گفت و چنان كرد عمر بن عبدالعزيز دستور داد تا او را برهنه كردند و بدست خود بيست تازيانه به او زد كه چرا يزيد را اميرالمؤ منين گفتى خلاصه يزيد تولدش در سال 25 هجرى و مرگش سال 64 هجرى و مدت خلافتش سه سال و هشت ماه و عمرش سى و نه سال بوده است .
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   يکشنبه 12 آبان 1392  ساعت  16   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید