چهارشنبه 23 آبان 1397 - 06 ربيع الأول 1440 - 14 نوامبر 2018
اوقات شرعی 
 
مسلك سوم : وقایع پس از حادثه عاشورا ؛ 12 - سخنرانى زينب كبرى (ع) درمجلس يزيد
کد مطلب:12821
تاریخ مطلب:شنبه 25 آبان 1392
راوى گويد: در آن هنگام زينب كبرى (عليه السلام) بر پا خاست و اين خطبه را كه دقايق نكاتش مؤ سس دقايق ايمان و لطايف بيانش مزين كاخ ايقان است ، ادا فرمود: ((الحمد لله ....))؛ سپاس بى قياس ذات مقدس الهى را سزاست كه ذرات ماسوى را به قبول اشه انوار وجود، پرورش داد و درود نامحدود بر احمد محمود رسول پروردگار و درود بر آل اطهار او باد. خداوند راست گفتار در كتاب معجز آثارش چنين تذكار فرمود:
مسلك سوم : وقایع پس از حادثه عاشورا ؛ 12 - سخنرانى زينب كبرى (عليها السلام) درمجلس يزيد
سخنرانى زينب كبرى (عليها السلام) درمجلس يزيد- راوى گويد: در آن هنگام زينب كبرى (عليه السلام) بر پا خاست و اين خطبه را كه دقايق نكاتش مؤ سس دقايق ايمان و لطايف بيانش مزين كاخ ايقان است ، ادا فرمود: ((الحمد لله ....))؛ سپاس بى قياس ذات مقدس الهى را سزاست كه ذرات ماسوى را به قبول اشه انوار وجود، پرورش داد و درود نامحدود بر احمد محمود رسول پروردگار و درود بر آل اطهار او باد. خداوند راست گفتار در كتاب معجز آثارش چنين تذكار فرمود: (ثم كان ...)(40)؛ سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند! اى يزيد! آيا چنين گمان بردى كه چون اقطار زمين و آفاق آسمان را بر ما سخت تنگ گرفتى و راه چاره را بر رويمان محكم بسته داشتى به نحوى كه سر انجام آن به اينجا رسيد كه مانند اسيران
متسقة ، و حين صفا لك ملكنا و سلطاننا، فمهلا مهلا، اءنسيت قول الله عزوجل :
(و لا يحسبن الذين كفروا اءنما نملى لهم خير لاءنفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين).
اءمن العدل يابن الطلقاء تخديرك حرائرك و اماءك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟! قد هتكت ستورهن ، و اءبديت وجوههن ، تحدو بهن الاءعداء من بلد الى بلد، و يستشرفهن اءهل المنازل و المناقل ، و يتصفح وجوههن القريب والبعيد، والدنى والشريف ، ليس معهن من رجالهن ولى ، و لا من حماتهن حمى .
و كيف ترتجى مراقبة من لفظ فوه اءكباد الازكياء، و نبت لحمه بدماء الشهداء؟!
و كيف لا يستبطاء فى بغضنا اءهل البيت من نظر الينا بالشنف والشنآن و الاحن و الاءضغان ؟!
ثم تقول غير متاءثم و لا مستعظم :
كفار ما را ديار به ديار كشاندى ، در نزد خدا موجب خوارى و مذلت ما و عزت و كرامت تو خواهد بود؟! بدين خيال باطل دماغ نخوت و تكبر را بالا كشيدى و به اظهار شادمانى پرداختى و مانند متكبران به دامانت نظر عجب و خود بينى افكندى كه اينك دست روزگار را به مراد خويش بسته و امور را منظم مى پندارى ، مگر نه اين است كه سلطنت حقه ما خانواده رسول است كه تو به ظلم و ستم آن را خالصه خود نمودى ؟! اينك آرام باش و به خود آى و فرمان واجب الاذعان حضرت سبحان را از خاطر نسيان منما كه فرموده (و لا يحسبن ....)(41)؛ آنها كه كافر شدند (و راه طغيان پيش گرفتند) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مى دهيم ، به سودشان است ! ما به آنان مهلت مى دهيم فقط براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنها، عذاب خوار كننده اى (آماده شده) است . اى فرزند آزاد شدگان ! كه رسول مكرم بعد از اسيرى چو غلامان آزادشان نمود؛ اينك ادعاى تو عدالت و دادگسترى است كه زنان و كنيزكان خود را در پس پرده عزت محترم دارى و از نامحرمان مستور نمايى (ولى) دختران پيغمبر را در حالى كه پوشش مناسبب ندارند مانند اسيران در شهر بگردانى و در جلو ديدگان نامحرمان به تماشا بگذارى ؟! و مردم دور و نزديك و پست وشريف با چشمان اهانت آميزى به خاندان رسول خدا بنگرند در حالى كه از مردان آنان كسى را باقى نگذاشتى تايارو و حمايت آنها باشند چگونه مى توان اميد رعايت از گروهى داشت ك پاره هاى جگر پاكان
لاءهلوا وستهلوا فرحا ... ثم قالوا: يا يزيد لا تشل
منتحيا على ثنايا اءبى عبد الله سيد شباب اءهل الجنة تنكتها بمخصرتك .
و كيف لا تقول ذلك ، و قد نكاءت القرحة ، و استاءصلت الشافة ، باراقتك دماء ذرية محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و نجوم الاءرض من آل عبدالمطلب ؟! و تهتف باءشياخك ، زعمت اءنك تناديهم !
فلتردن وشيكا موردهم ، و لتودن اءنك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت .
اءللهم خذ بحقنا، وانتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبك بمن سفك دماءنا و قتل حماتنا.
فوالله ما فريت الا جلدك ، و لا حززت الا لحمك .
و لتردن على رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) بما تحملت من سفك دماء ذريته ، وانتهكت من حرمته فى عترته و لحمته ، و حيث يجمع الله شملهم ويلم شعثهم
از دهان آنها فروريخته و گوشت تن هايشان از خون شهيدان روييده !
و چگونه در بغض و عدوات ما اهل بيت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) كوتاهى تواند نمود آن كس كه هميشه به چشم دشمنى و به ديده حسد و كينه به سوى ما نگريسته و اينك تو با چوپ خود دندانهاى ثناياى ابى عبدالله سيد شباب اهل جنت را آزرده مى دارى و نه اين گناه را به چيزى شمرى و نه اين امر شنيع را عظيم مى پندارى ! اى يزيد! اينك تو به پدران خود مباهات دارى و همى گويى كه ((اگر بودند از روى شادى بگفتندى كه اى يزيد، دستت شل مباد كه چنين انتقام از بنى هاشم كشيدى !)) اينك هم با تكبر و غرور چوب بر دندانهاى مبارك سيد و سرور جوانان اهل بهشت مى زنى . چگونه چنين سخن نرانى در حالى كه خون ذرية رسول مختار بريختى و زخم دلها را تازه كردى و بيخ دودمان را بر كندى و زمين را از خون آل عبدالمطلب كه ستارگان روى زمين بودند، رنگين ساختى و به پدران كافر خود همى صدا بر مى آورى ، به گمانت كه ايشان را بر اين طلب دارى كه شتابان به آرامگاه ايشان (در جهنم) خواهى شتافت و در آنجا آرزو مى كنى كه كاش دست شل و زبانت لال بودى تا ناگفتنى را نگفته و ناكردنى را به جاى نياوردى بودى . خداوند! حق ما را از ستمكاران ما برگير و غضب را برايشان فرود آورد؛ زيرا خون ما را ريختند و ياران ما را بكشتند.
اى يزيد! به خدا سوگند كه با اين جنايت عظيم ، پوست خود را دريدى و گوشت بدن خويش را پاره نمودى ! و در فرداى قيامت به
و ياءخذ بحقهم :
(و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله اءمواتا بل اءحياء عند ربهم يرزقون).
و حسبك بالله حاكما، و بمحمد (صلى الله عليه و آله و سلم) خصيما، و بجبرئيل ظهيرا.
و سيعلم من سول لك و مكنك من رقاب المسلمين .
بئس للظالمين بدلا و اءيكم شر مكانا و اءضعف جندا.
و لئن جرت على الدواهى مخاطبتك ، اءنى لاءستصغر قدرك ، و اءستعظم تقريعك ، و اءستكثر توبيخك ، لكن العيون عبرى ، والصدور حرى .
اءلا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشيطان الطلقاء.
فهذه الاءيدى تنطف من دمائنا، و الاءفواه تتحلب من لحومنا.
و تلك الجثث الطواهر الزواكى تنتابها العواسل
نزد رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) بيايى در حالى كه بارگناه كشتن ذريه پيامبر را بر دوش كشيده وحرمت عترت او را شكسته و بر آنان كه پاره تن رسول بودند ستم نموده و بر آنان در آن مقام كه خدا عزوجل پراكنده ، آل رسول را جمع سازد و كار ايشان را به صلاح آورد و حق ايشان را از ستمكاران بگيرد كه خداوند متعال فرمود: ((ولا تحسبن ...(42)))؛ هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
اى يزيد! براى تو همين مقدار بدبختى كافى است كه حاكمى چو خدا و دشمنى چو محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم) دارى همانطور كه ما را پشتيبانى مانند جبرئيل ، كافى است .
به زودى معاويه و ياران بى ايمانت كه تو را به خيال استحكام اساس ‍ سلطنت انداختند و بر گردن مسلمانان سوار نمودند، خواهند فهميد كه ستمكاران را آتش دوزخ بد عوض و پاداشتى است و همچنين خواهند دانست كه شما ستمكاران يا ما ستم ديدگان ، كداميك جايگاهش بدتر و ياورانش ضعيف تر و كمتر خواهد بود.
اگر چه مصيبت هاى وارده از چرخ دون كار مرا به جايى رسانيد كه با چو تو ناكسى سخن گويم ولى با اين همه من باى تو قدرى نگذارم
و تعفرها اءمهات الفراعل .
و لئن اتخذتنا مغنما لتجدنا و شيكا مغرما، حين لا تجد الا ما قدمت يداك ، وما ربك بظلام للعبيد.
فالى الله المشتكى ، و عليه المعول .
فكد كيدك ، واسع سعيك ، و ناصب جهدك ، فو الله لا تمحون ذكرنا، و لا تميت و حينا، و لا تدرك اءمدنا، و لا ترحض عنك عارها.
و هل راءيك الا فندا، و اءيامك الا عددا، و جمعك الا بددا، يوم ينادى المناد:
اءلا لعنة الله على الظالمين .
فالحمدلله الذى ختم لاءولنا بالسعادة والمغفرة ، و لآخرنا بالشهادة و الرحمة .
و نساءل الله اءن يكمل لهم الثواب ، و يوجب لهم المزيد، و يحسن علينا الخلافة ، انه رحيم ودود، و حسبنا الله و نعم الوكيل .
فقال يزيد - لعنه الله -:
و نكوهش و توبيخ تو را فراوان نمايم ؛ چه كنم كه ديده گريان و سينه از داغ مصيبت بريان است ؛ چه بسيار جاى شگفت است كه حزب خدا و مردمان نجيب به دست لشكر شيطان نانجيب كه از زمره طلقاء و آزاد شدگانند، شهيد شوند. اينك خون ما از دستان شما ريزان است و گوشت ما از بن دندانتان آويزان . اينك اجساد طاهره وپاك شهيدان و نو گلهاى سيد لولاك در بيابان افتاده كه زوار ايشان گرگان بيابان و درندگان صحراست . پس اگر امروز اسارت ما را غنيمت شمردى ، به زودى خواهى يافت كه بجز غرامت و خسران چيزى نبردى و آن در روز باز پسين است كه نبينى بجز جزاى عملى را كه خود پيش فرستاده اى و پروردگار بر بندگان خود ستمكار نيست و شكايت من به سوى خداى تعالى و تكيه و اعتماد من بر اوست .
اى يزيد! تو مكر و حيه خويش را به پايان و كوشش خود را به انجام رسان وجهدت رابه كاربر اما به خدا سوگند كه نام ما را از از صفحه روزگار نتوانى برداشت و بر خاموشى نور وحى قدرت نيابى و به گرد همت عالى ما نخواهى رسيد و پليدى اين ننگ را از خود نخواهى فروشست . حاصل راءى وانديشه ات نيست الا سستى و خرافت و روزگار زندگانيت مگر اندك و جمع اثاث سلطنت نيست مگر پراكندگى ، آن روز كه منادى ندا كند كه لعنت خدا مر ستمكاران راست و حمد مر خدا متعال را كه اول كار ما را به سعادت و مغفرت و آخر آن را به شهادت و رحمت ختم نمود و از حضرت اله چنين
يا صيحة تحمد من صوائح ... ما اءهون الموت على النوائح
قال الراوى : ثم استشار اءهل الشام فيما يصنع بهم .
فقالوا: لا تتخذ من كلب سوء جروا.
فقال له النعمان بن بشير:
اءنظر ما كان الرسول يصنع بهم فاصنعه بهم .
و نظر رجل من اءهل الشام الى فاطمة ابنة الحسين (عليه السلام).
فقال : يا اءميرالمؤ منين هب لى هذه الجارية .
فقالت فاطمة لعمتها:
يا عمتاه اءيتمت و اءستخدم ؟
فقالت زينب :
لا، و لا كرامة لهذا الفاسق .
فقال الشامى :
من هذه الجارية ؟
فقال له يزيد - لعنه الله -:
مسئلت دارم كه شهيدان دشت بلا را ثواب كامل و مزيد را اجر عطا فرمايد وبر باز ماندگان ايشان نيكو خليفه باشد؛ زيرا حضرتش رحيم و ذات اقدسش و دود و كريم است و (حسبنا الله ... (43))(44).
خلاصه ، چون خطبه پاره تن حضرت زهرا (عليها السلام) به انجام رسيد، يزيد پليد سخن نتوانست گويد جز آنكه بر سبك اوباش اين شعر را بخواند: ((يا صيحة ...))؛ بسا ناله زنان داغدار كه به نزد كسان ، شايسته است و چه سهل و آسان است مردن بر زنانى كه از درد مصيبت مى نالند. راوى گويد: سپس يزيد عنيد با اهل شام مشورت در ميان آورد كه نسبت به اسيران چسان سلوك دارد و با ايشان چگونه رفتار نمايد؟ آن سگهاى ناسپاس سخن به زشتى گفتند و در مشورت خيانت كردند و اشاره به قتل اهل بيت نمودند به سخنى كه ذكر آن نشايد، ولى نعمان بن بشير به صدق سخن راند گفت : اى يزيد! انديشه كن كه اگر احمد مختار در اين روزگار مى بود چه قسم با ايشان رفتار مى نمود، اكنون تو همان رفتار را نما.
پی نوشت
40- الروم (30)، آيه 10.
41- سوره آل عمران (3)، آيه 178.
42- سوره آل عمران (3)، آيه 169.
43- سوره آل عمران (3)، آيه 173.
44- مترجم گويد: اين خطبه شريفه مشتمل است براظهار سه كرامت از بضعه بتول و اين عجب نيست ؛
اول : بيان آنكه نتايج راى و تدبير يزيد پليد جز سستى ويرانى اساس امورش ، نتيجه ديگر نخواهد داد كه فرمود: هل رايك الا فندا واين مطلب معين گرديده كه آن ملعون آنچه تدبير پس از واقعه كربلا مى نمود در انتظام امور خود، همه بر خلاف عقل بود ازقبيل آنكه حكام ظالم را بر شهرهايى همچو مكه معظمه مسلط ساخت كه در آنجا قتل عام و در مدينه فساد به نهايت خود رسيد و بازگشت همه اين فسادها به خود آن ملعون بود.
دوم : خبر دادن زينب كبرى بر كوتاهى عمر آن شقى ، كه فرمود: ايامك الا عددا.
سوم : خبر دادن از آنكه جمع اسباب استحكام سلطنت آن مردود، نتيجه عكس مراد داد كه زينب (عليها السلام) فرمود: جمعك الا بددا و آخر الامر سلطنت براو پريشان گرديد كه هر بلدى راكه مى خواست منتظم سازد از بلد ديگر مخالفان ظاهر مى شدند وبالاخره سلطنت از دست اولاد آن لعين خارج گرديد.

برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   شنبه 25 آبان 1392  ساعت  18   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید