دوشنبه 19 آذر 1397 - 03 ربيع الثاني 1440 - 10 دسامبر 2018
اوقات شرعی 
 
پیام تسلیت سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی ره
کد مطلب:31920
تاریخ مطلب:يکشنبه 9 خرداد 1395
- آخرین شب حیات / ساعت 20/22 بعد از ظهر روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود . قلبی از كار ایستاد كه میلیونها قلب را به نور خدا و معنویت احیاء كرده بود . به وسیله دوربین مخفی ای كه توسط دوستان امام در بیمارستان نصب شده بود روزهای بیماری و جریان عمل و لحظه لقای حق ضبط شده است . در حالی كه چند عمل جراحی سخت و طولانی در سن 87 سالگی تحمل كرده بود و در حالی كه چندین سرم به دستهای مباركش وصل بود نافله شب می خواند و قرآن تلاوت می كرد . ...
پیام تسلیت سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی ره
آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره)
امام خمینی ره جلوه ای از جلوه های «كوثر» بود و كوثر ولایت همیشه در زمین و زمانه ها جاری است
- خلاصه ای از ویژگیهای امام خمینی ره
امام خمینی در زندگی ، سخت معتقد به برنامه ریزی و نظم و انضباط بود . ساعات مشخصی از شبانه روز را به عبادت و ذكر حق و قرائت قرآن و دعا و مطالعه می پرداخت . قدم زدن و در همان حال ذكر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه اش بود . او در حالی كه عمرش به 90 نزدیك شده بود هنوز یكی از پركارترین رهبران سیاسی جهان بود كه نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حل مشكلات آن را هیچگاه، حتی در سهمگین ترین حوادث از دست نمی داد . علاوه بر مطالعه روزانه اهم اخبار و گزارشات مطبوعات رسمی كشور و مطالعه دهها بولتن خبری و گوش دادن به اخبار رادیو و تلویزیون داخلی، او در چندین نوبت در شبانه روز تحلیلها و خبرهای رادیوهای بیگانه فارسی زبان را گوش می داد تا شخصا در جریان روند تبلیغات دشمنان انقلاب قرار گیرد و راههای مقابله با آن را اندیشه كند . فعالیت های متراكم روزانه و تشكیل جلسات با مسئولین نظام اسلامی موجب نمی شد تا ارتباط با قشرهای مردم عادی را به عنوان اصلی ترین سرمایه های نهضت اسلامی نادیده بگیرد . او هیچ تصمیمی را كه مربوط به سرنوشت جامعه اش باشد نمی گرفت مگر آنكه صادقانه با مردم در میان می گذاشت . مردم را محروم ترین كسانی برای دانستن حقایق می دید .
چهره ای مصمم و مهربان داشت، نگاهش پرجاذبه و سرشار از معنویت بود . جمعیت كه در حضورش می نشست بی اختیار غرق در جاذبه معنویش می شد، بسیاری از حاضران ناخودآگاه اشك شوق می ریختند . مردم ایران حق داشتند كه سالها از صمیم قلب در شعارهای دعای گونه شان از خدا بخواهند كه عمر آنان را با افزایش لحظه ای بر عمر امام معاوضه كند . اگر دنیای بیگانه از معنویت باور نداشت اما آنان كه با امام بزرگ شده بودند قدر لحظه های عمر آن عزیز را در عمل می شناختند . زندگی اش وقف خدا و خدمت به خلق او بود .
- آخرین شب حیات
ساعت 20/22 بعد از ظهر روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود . قلبی از كار ایستاد كه میلیونها قلب را به نور خدا و معنویت احیاء كرده بود . به وسیله دوربین مخفی ای كه توسط دوستان امام در بیمارستان نصب شده بود روزهای بیماری و جریان عمل و لحظه لقای حق ضبط شده است .
در حالی كه چند عمل جراحی سخت و طولانی در سن 87 سالگی تحمل كرده بود و در حالی كه چندین سرم به دستهای مباركش وصل بود نافله شب می خواند و قرآن تلاوت می كرد . در ساعات آخر، طمانینه و آرامشی ملكوتی داشت و مرتبا شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را زمزمه می كرد و به چنین حالتی بود كه روحش به ملكوت اعلی پرواز كرد . هجرتش داغی التیام ناپذیر بر قلبها نهاد .
روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری تشكیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی توسط حضرت آیه الله خامنه ای كه دو ساعت و نیم طول كشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت سرانجام حضرت آیه الله خامنه ای ( رئیس جمهور وقت ) كه خود از شاگردان امام خمینی سلام الله علیه و از چهره های درخشان انقلاب اسلامی و از یاوران قیام 15 خرداد بود و در تمام دوران نهضت امام در همه فراز و نشیبها در جمع دیگر یاوران انقلاب جانبازی كرده بود ، به اتفاق آرا برای این رسالت خطیر برگزیده شد .
انبوه جمعیت و شكوه حماسه حضور مردم در روز ورود امام خمینی به كشور در 12 بهمن 1357 و تكرار گسترده تر این حماسه در مراسم تشییع پیكر امام، از شگفتی های تاریخ است . رحلت امام خمینی نیز همچون حیاتش منشاء بیداری و نهضتی دوباره شد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كه او حقیقت بود و حقیقت همیشه زنده است و فنا ناپذیر .
- راضی نیستم برای كسی تعریف كنید
- حاج احمد آقا چند روزی پس از ارتحال امام (ره) از قول مادر گرامیشان نقل می كرد: حدود یك ماه و نیم قبل از عمل جراحی، حضرت امام خوابی دیدند و این خواب را برای همسرشان تعریف كردند و متذكر شدند كه در زمان حیاتم راضی نیستم برای كسی تعریف كنید. ایشان خواب دیده بودند كه فوت كرده اند و حضرت علی (ع) ایشان را غسل و كفن كردند و برایشان نماز خواندند و سپس حضرت امام را در قبر گذاشته و از ایشان پرسیدند: «حالا راحت شدید؟» امام فرمودند : «در سمت راستم خشتی است كه ناراحتم می كند». در این موقع حضرت علی (ع) دستی به ناحیه راست بدن امام كشیدند و ناراحتی حضرت امام مرتفع گشت.[1]
- دیگر آخر كار است
دو هفته قبل از جراحی امام، یك شب ناراحتی قلبی برایشان رخ داده بود، من و دو نفر از دكترها و دو پرستار، خدمت امام رسیدیم. فورا آقا را بستری كردند و مشغول معالجه شدند. همان طور كه آقا استراحت كرده بودند، وقتی فشار خونشان را می گرفتند، فرمودند: «هر چیزی پایانی دارد و این هم پایانش است». من برگشتم و گفتم: «آقا این حرفها را نزنید، شما ان شاء الله عمر زیادی خواهید كرد». ما همه نگران شده بودیم، ولی باز هم امام فرمودند : «دیگر، آخر كار است». وقتی برگشتیم، آن دو پرستار خیلی گریه كردند، ولی یكی از دكترها برای دلداری آنان شروع به تفسیر و تأویل كرد كه لابد مقصود امام این است كه دیگر مرض به پایان می رسد و حالشان خوب خوب می شود. این نخستین باری بود كه امام چنین حرفی می زدند كه گویا ما را آماده وفاتشان می كردند.
روزی هم كه داشتند برای آزمایش به طرف بیمارستان می رفتند كنار همین درخت توت (در منزل) كه رسیدند، باز هم این حرف را تكرار كردند كه: «این دیگر پایان كار است».[2]
- دیگر بر نمی گردم
شب قبل از عمل، امام با پای خود به بیمارستان رفتند. زمانی كه می رفتند به ما گفتند : «من دارم برای عمل می روم، ولی دیگر برنمی گردم». وقتی می گفتیم: «نه اینطور نیست» می فرمودند: «شما مطلع نیستید».[3]
- این سرم بیرون نمی آید
روزی كه امام می خواستند به بیمارستان بروند به علت اینكه سنی از ایشان گذشته بود و بیمار نیز بودند، عصای خود را برداشته و به كمك آن برخاستند و از تك تك افراد بیت خداحافظی نمودند. امام به اهل بیت گفتند: «من دیگر برنمی گردم». یكی از پزشكان حضرت امام می گفت : «به امام گفتم آقا این سرم شما را ناراحت كرده است. ما فردا شب این سرم را از دستتان بیرون می آوریم». البته قرار هم این بود كه سرم را در بیاوریم. بر اساس مشاوره پزشكی كه به عمل آمده بود حال امام بهتر بود، ولی خودشان فرمودند كه دیگر این سرم از دست من بیرون نمی آید.[4]
- بر خلاف رضایت ایشان كاری نكن
پدرم در روزهای آخر زندگی دست مادرم را گرفت و در دست من گذاشت و گفت: «بر خلاف رضایت ایشان هیچ كاری مكن».[5]
- حالا دیگر شب وداع است
روزهای آخر كه قرار بود آقا را عمل كنند، آقا طبق معمول كه روزی نیم ساعت آن هم سه بار در روز قدم می زدند به علی (فرزند حاج احمد آقا) گفتند: «علی بیا آخرین قدمها را با هم بزنیم». ما گفتیم: «آقا، چنین حرفی را نزنید». شب كه شد، امام شام میل نداشتند. خانم گفتند: «آقا، هر طور شده این یك قاشق آبگوشت را بخورید». باز گفتند: «میل ندارم». خانم گفتند: «به خاطر من هم كه شده میل بفرمائید». گفتند: «حالا دیگر آخر شب است. چه فایده كه من بخورم یا نخورم حالا دیگر شب وداع است و آخرین شب».[6]
- فردایی در كار نیست
صبح دوشنبه آمدم بیت، ناهار را با شادی و خوشی خوردیم. هنوز تصمیم عمل جراحی حضرت امام حتمی نبود. بعد از ظهر این مسأله قطعی شد. همان شب هم قدری قلبشان ناراحتی پیدا كرد. من جرأت نگاه كردن به صورت آقا را نداشتم. امام به خانم گفتند: «خانم، نصیحت می كنم كه در مرگ من هیاهو نكنید». خانم گفتند: «این چه حرفهایی است كه می زنید! آبگوشتتان را بخورید. فردا عملتان می كنند و من خودم به زور به شما غذا می دهم». امام فرمودند : «نه، آبگوشتم را نمی خورم. فردایی هم در كار نیست».
موقع رفتن به بیمارستان كه شد، امام همان طور كه از سرازیری كوچه پایین می رفتند، می گفتند : «این سرازیری كه من می روم، دیگر بالا نمی آیم» این جملات را با لبخندی بیان می كردند كه چندین معنی داشت. ایشان افسوس و نگرانی زیادی برای تنها ماندن همسرشان داشتند. حضرت امام علاقه عجیبی به همسرشان نشان می دادند و دائم به دایی (سید احمد آقا) سفارش می كردند كه خانم را تنها نگذارید. یك معنایی كه خنده شان داشت، روحانیت و آرامش ایشان در مسئله مرگ بود.[7]
- برای همیشه از پیشتان می روم
پس از آنكه پزشكان تصمیم خود را مبنی بر بستری شدن امام در بیمارستان اعلام كردند، امام به هنگام وداع با اهل منزل به ایشان گفتند: «من برای همیشه از پیشتان می روم و دیگر باز نخواهم گشت». اهل منزل گفتند شما باز خواهید گشت و سلامتی خود را دوباره باز خواهید یافت، ولی امام دوباره تكرار كردند: «اما این بار می دانم كه بازگشتنی در كار نیست». سپس امام خطاب به همسر حاج احمد آقا گفتند: «به پدرتان ـ كه فرد بسیار مؤمن و عالمی است ـ تلفن بزنید و بگویید برایم دعا كند و از خداوند بخواهد كه مرا بپذیرد و عاقبت مرا ختم به خیر گرداند». هنگامی كه منزل را به طرف بیمارستان ترك می كردند. حاج احمد آقا كنار در ایستاده بود. امام در حضور دكترها و پرستارها به ایشان اشاره كردند و ایشان نزدیك آمد. امام گونه حاج سید احمد را بوسیدند، این منظره را تا آن لحظه كسی مشاهده نكرده بود واین خود گویای علم امام به «رفتن بدون بازگشت» بود.[8]
- در اوج درد آرام بودند
من در خیلی مواقع كنار امام بودم، بخصوص مواقعی كه ایشان كسالت داشتند. موقعی كه دكترها می آمدند. آمپول به ایشان بزنند، می گفتند آمپول باید در رگ زده شود كه طبیعتا یك دردی دارد و آدم یك تكانی می خورد. ولی حتی این را دیدم كه ایشان هیچ تغییری در حالشان دیده نمی شود؛ یعنی همین طور ایشان آرام ذكر می گفتند ، بدون اینكه صدا شنیده شود. حتی یكی از دكترها نقل كرده بود كه من وقتی روی ایشان بعضی كارها را انجام می دادیم كه درد شدیدی داشت، من مخصوصا به چهره امام نگاه می كردم ببینم كه ایشان در موقع این درد چه می كنند. چنان ایشان نگاهشان آرام بود و با لبشان ذكر می گفتند كه هیچ فرقی بین آن وقتی كه من احیانا میله ای را فرو می كردم و یا نمی كردم در ظاهر ایشان هیچ معلوم نبود. دكتر گفته بود یقین دارم مواقعی هست كه ایشان یك ارتباطی برقرار می كنند و این مثلا مواقعی بود كه ایشان از اینجا كنده شدند، ولی من خودم خوب شاهد بودم ایشان در مواقع كسالت با اینكه كسالت شدید بود و تمام صورت ایشان عرق نشسته بود در اثر ناراحتیها؛ ابرو خم كردن یا به هم كشیدن ابرو را در ایشان ندیدیم.[9]
- دعا كنید خدا عاقبت مرا به خیر كند
در آخرین جمعه حیات حضرت امام كه هنوز نفس گرم ایشان سایه بان امت بود، آقای هاشمی حدود ساعت ده و نیم صبح خدمت امام رسیدند. حال امام رضایت بخش می نمود و به دلها نور امید می تاباند. آقای رفسنجانی سلامی عرض كردند و جویای حال ایشان شدند، سپس گفتند عازم نماز جمعه هستند، اگر فرمایشی و یا دستوری دارید بفرمایید، امام فرمودند: «سلام مرا به ملت برسانید و از مردم بخواهید برایم دعا كنند و از خداوند بخواهند مرا بپذیرد» ، اما تأكید كردند كه این پیام حتما در نماز جمعه اعلام شود.
روز شنبه آیت الله خامنه ای تشریف آوردند و گفتند: «آقا، ان شاء الله خدا به شما سلامتی دهد». امام فرمودند: «شما دعا كنید كه خدا عاقبت مرا ختم به خیر گرداند، مرا بپذیرد و ببرد».[10]
- اگر برای مردم است، هر كاری می خواهید بكنید
دكترها می گفتند : «امام ، خودشان می خواستند بروند، هر جا را درست می كردیم ، جای دیگری بیمار می شد». دكتر عارفی گفته بود: «هر چه ما تك زدیم ، بدن امام پاتك زد» . آن روز دایی برای ما صحبت كرد . گفت : «آقا شانس ندارند. باید دعا كرد. فقط 2% شانس دارند». شب، ما در بیمارستان بودیم. خانم خیلی گریه می كردند . به دكترها گفتند : «مثل اینكه نه دعاهای ما و نه كوشش شما !...» دكترها گفتند : «باید باطری در قلب كار بگذاریم». از آقای خامنه ای و دیگران اجازه این كار را گرفتند. صبح آقا به دكترها گفته بودند: «من می دانم زنده نمی مانم. اگر مرا برای خودم نگه داشته اید، به حال خودم بگذاریدم، اما اگر برای مردم است، هر كاری می خواهید بكنید». [11]
- به آقای خامنه ای نگاه خاصی می كردند
آقای خامنه ای خدمت ایشان بودند. یك نگاهی ایشان به آقای خامنه ای كردند، یك نگاهی ایشان داشتند ـ دیگر تقریبا نمی توانستند راحت صحبت كنند ـ كه من خدمتشان بودم، با یكی دیگر از بستگان گفتم به این نگاه، نگاه كن، اصلا این نگاه طبیعی نیست؛ یك دنیا محبت است. به اضافه اینكه آن موقع عقلمان نرسید كه با این نگاه دارند مسئولیت را منتقل می كنند. با این نگاه دارند بار را منتقل می كنند. آن موقع ما عقلمان نرسید، چون آنقدر امیدوار بودیم. [12]
- به او وعده نده
امام روزی در اواخر عمرشان پرسیدند علی كجاست؟ گفتم: «علی هم سراغ شما را می گیرد و می گوید می خواهم با آقا بازی كنم و دوست ندارم خوابیده باشند، ولی من به او گفته ام كه صبر كن، ان شاء الله تا چند روز دیگر می آیند و مثل همیشه با هم بازی می كنید».
[1] . حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی ـ مجله مرزداران ـ ش 93
[2] . سید رحیم میریان
[3] . فرشته اعرابی
[4] . حجت الاسلام و المسلمین مهدی كروبی ـ مجله شاهد ـ ش 184
[5] . حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی ـ مجله آشنا ـ ش 1
[6] . زهرا اشراقی ـ مجله سروش ـ ش 476
[7] . زهرا اشراقی ـ مجله زن روز ـ ش 1220
[8] . حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی ـ مجله مرزداران ـ ش 193
[9] . زهرا مصطفوی
[10] . حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی ـ مجله مرزداران ـ ش 93
[11] . زهرا اشراقی ـ مجله زن روز ـ ش 1220
[12] . فرشته اعرابی ـ مجله سروش ـ ش 476
غلامعلي رجايي - برداشتهايي از سيره امام خميني، ج1، ص303

امام در پاسخ فرمودند: «چند روزی دیگر نمانده. به او وعده نده». [1]
- علی را پیش من نیاورید
زمانی كه امام عزم سفر از این دنیا كردند، خواستند علی نوه شان را به دیدارشان نبریم. جویای علت شدیم. متوجه شدم كه ایشان از آنجا كه از تمام تعلقات رها شده بودند و از آنجا كه به علی خیلی علاقه داشتند و تنها همین یك تعلق برایشان مانده بود، از ما خواسته بودند كه علی را پیششان نبریم. این ارتباط با خدا و بریدن از غیر او، از همان زمان جوانی در ایشان وجود داشت. عصاره تمام خصلتهای جوانی امام در زمان پیری در وجودشان جمع شده بود. پس از عمل جراحی و زمانی كه هنوز به هوش نیامده بودند، ذكر «الله اكبر» بر زبانشان جاری بود. [2]
- مرگ چیزی نیست
روحیه امام تا آخرین نفس و تا آخرین لحظه حیات هیچ تغییری نكرده و همانطوری كه آن روز حرف می زدند، در مقابل مرگ نیز همانطور بسیار عادی برخورد می كردند. یكی از بستگان امام به ایشان گفته بود كه این چیزی نیست و حال شما خوب خواهد شد. امام فرموده بودند: «نه آمدنش چیزی هست و نه رفتنش چیزی هست و نه مرگش چیزی هست، هیچ كدام از اینها چیزی نیست». [3]
- آخرین مناجات امام
امام هرچه به لحظه های پایانی عمر نزدیكتر می شدند، در حالی كه هر روز و هر ساعت از نظر جسمی رو به كاستی و ضعف و رنج بیشتر بودند، كه به موجب روال طبیعی و سیر مادی و جسمانی بروز و ابراز بیشتر آثار تألم و ناله و جزع را می طلبید اما از نای وجودشان كه جز برای خدا ننالیده بود به جای ناله از آلام جسمانی، زمزمه ذكر خدا و آهنگ روح انگیز وصل و قرب و لقاء حق برمی خاست و هیچ كس در این مدت كمترین ناله و اخمی از درد و الم جسمانی و شخصی از ایشان نشنید و ندید. فقط زمزمه مناجات و نوای عطرآگین عبادت و خشوعشان بود كه فضای اطراف و چشم و گوش همه را پر كرده بود. [4]
- از مرگ هیچگونه وحشتی نداشتند
هرگز شب آخر عمر امام با شبهای دیگرشان فرقی نداشت و اصلا امام ـ قبل از اینكه پزشكان تشخیصی بدهند ـ می دانستند كه عمر شریفشان به اتمام رسیده و این راه، راه برگشت پذیری نیست و با این حال هیچ گونه ترس و اضطراب و وحشتی در وجود شریفشان نبود. [5]
- با چشم اشاره كردند
در آن لحظات آخر كه من بالای سر ایشان بودم، هیچ وقت ندیدم كه امام اینقدر زیبا بشوند. یك جمال به این زیبایی را در این ده ساله انقلاب هیچ وقت در امام ندیده بودم. گویی تمام صفات خدا، تمام كمال و جمالش در صورت امام متجلی شده بود؛ واقعا آنجا فهمیدم كه امام، مظهر خدا شده. حدود ساعت دوازده ظهر بود كه خدمت ایشان رفتم. سلام كردم. به چشم فقط اشاره كردند. نگاه كردم، دیدم كه شاید بیش از صد مرتبه در آن لحظه ذكر می گفتند. [6]
- خانمها را صدا بزنید
آقا ساعت 12 ظهر همان روز (رحلت) گفتند خانمها را صدا بزنید، كارشان دارم. وقتی خانمها رفتند، گفتند: «این راه، راه سختی است» و بعد هی می گفتند: «گناه نكنید». بعد گفتند كه آقایان توسلی، آشتیانی و انصاری بیایند. صحبتهایی راجع به اختلاف نظر فقها كردند، كه نمی دانم چه بود؟
ساعت 10 و 20 دقیقه شب بود كه نوار صاف شد. پاسداران ریختند و شروع به گریه كردند، صورت امام گرم گرم بود. چقدر این صورت لاغر و مریض، درشت و روشن شده بود. چقدر نورانی بود. ده روز درد كشنده داشتند، ولی حرفی نمی زدند. هر بار می پرسیدیم: «آقا چطورید؟» می گفتند : «ان شاء الله تو سلامت باشی». [7]
- صورتشان پر از اشك بود
امام حتی در بیمارستان نیز عبادات خاص خود را ترك نگفتند و بلكه با شور و حال بیشتری به عبادت می پرداختند. یكی از نزدیكان حضرت امام نقل می كرد: زمانی به اذان صبح باقی بود كه وارد اتاق امام در بیمارستان شدم. ایشان را در حالت عجیبی یافتم. امام آن قدر گریه كرده بودند كه تمامی چهره منورشان خیس شده بود و هنوز اشكهای مبارك، همچون باران جاری بود و چنان با خدای خود راز و نیاز می كردند كه من تحت تأثیر قرار گرفتم. وقتی متوجه من شدند، با حوله ای كه بر شانه داشتند صورت مبارك را خشك كردند. [8]
- برای هر نماز، عمامه می گذاشتند
امام در شدیدترین لحظات كسالت و در فراز و نشیب هایی كه در دوران كسالت و بعد از عمل داشتند، مهمترین مسئله ای كه كاملا مشهود بود و مد نظر ایشان قرار داشت، فقط انجام عبادت بود. آن هم نه به صورتی كه بشود. با لغات وصف كرد. فقط دیدنش بزرگترین درس و زیباترین خاطره ای است كه در ذهن هر شخصی می توانست بماند. بسیار عاشقانه و خالصانه؛ كه كاملا مشهود بود. و در این زمینه حتی در حال خستگی و حالت درد، برای ادای نماز شب در همان ساعاتی كه معلوم بود سالها بدنشان آمادگی پیدا كرده است، در همان ساعات اطرافیان را صدا می كردند تا مقدمات كار را برای انجام نماز شب فراهم كنند. حتی از همان شبهای بعد از عمل، كه این موضوع برای ما خیلی تعجب آور است كه یك شخص با آن كسالت، چنین كاری را با این همه دقت انجام دهد و این چیزی جز عشق و اخلاص كه نهایتش آن حالت جذبه و كشش را ایجاد می كند، نمی تواند باشد و واقعا پوشیدن آن لباس سفید پاك و گذاشتن عمامه و سایر مقدماتی كه گفته شد، اینها همه اش هر كدام خاطره ای است. كلا دیدن هر لحظه قیافه ملكوتی امام، واقعا برای ما خاطره است. [9]
- هر روز دعای عهد را می خواندند
امام تقید خاصی به خواندن دعای عهد به مدت چهل روز، حتی در ایام بیماری داشتند. وقتی پس از رحلت، اثاثیه ایشان، از جمله مفاتیح شان را به بیت منتقل می كردیم، متوجه شدم كه در گوشه صفحه، تاریخ 8 شوال را به عنوان شروع دعا مرقوم فرموده اند. [10]
- با دقت به حسابها رسیدگی می كنند
چندی پیش خدمت خانم ـ همسر بزرگوار امام (ره) ـ رسیدم، عرض كردم آیا به تازگی خوابی از حضرت امام دیده اید؟ فرمودند: «اوایل، بیشتر ایشان را در خواب زیارت می كردم، اما حالا كم شده است». بعد فرمودند: «چند شب پیش آقا را در خواب دیدم كه لباس مرتبی بر تن داشته و كناری آرام و مؤدب مثل همیشه نشسته بودند. به ایشان عرض كردم: «آقا، آنجا چگونه است؟» فرمودند: «خیلی سخت و با دقت به حسابها رسیدگی می كنند، خیلی مواظب باشید. مواظبت كنید. مواظبت كنید». بعد از خواب بیدار شدم. [11]
[1] . فاطمه طباطبایی
[2] . فاطمه طباطبایی
[3] . حجت الاسلام و المسلمین امام جمارانی ـ روزنامه جمهوری اسلامی ـ ویژه اربعین سال 68
[4] . حجت الاسلام و المسلمین رحیمیان
[5] . دكتر پورمقدس ـ مجله پاسدار اسلام ـ ش 96
[6] . زهرا اشراقی ـ مجله سروش ـ ش 476
[7] . زهرا اشراقی ـ مجله زن روز ـ ش 1220
[8] . حجت الاسلام و المسلمین آشتیانی ـ مجله پاسدار اسلام ـ ش 93
[9] . دكتر دوایی (پزشك معالج امام) ـ اطلاعات هفتگی ـ ش 2442
[10] . حجت الاسلام و المسلمین محمد رضا توسلی
[11] . علی ثقفی
غلامعلي رجايي - برداشتهايي از سيره امام خميني، ج1، ص 303

برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   يکشنبه 9 خرداد 1395  ساعت  14   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید