جمعه 25 آبان 1397 - 08 ربيع الأول 1440 - 16 نوامبر 2018
اوقات شرعی 
 
پیام تبریک بعثت (مبعث) حضرت رسول اکرم ص (آغاز پر شور ترین حماسه تاریخ)
کد مطلب:31762
تاریخ مطلب:چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394
نخستین جلوه حقیقت / در حقیقت اساس تاریخ اسلام ، از روزی که پیامبر اکرم ص مبعوث برسالت گردید ، آغاز می گردد ، و یک سلسله حوادثی را به دنبال می آورد روزیکه رسول اکرم ص برای هدایت مردم بر انگیخته شد ، و ندای « انک لرسول الله ! » در گوش او طنین انداخت ، وظیفه سنگینی را بعهده گرفت ، همان وظیفه خطیری که پیامبران دیگر نیز بر عهده داشتند ؛ آنروز خط مشی « امین قریش » روشنتر و هدف او واضحتر شد . ...
پیام تبریک بعثت (مبعث) حضرت رسول اکرم ص (آغاز پر شور ترین حماسه تاریخ)

نخستین جلوه حقیقت
در حقیقت اساس تاریخ اسلام ، از روزی که پیامبر اکرم ص مبعوث برسالت گردید ، آغاز می گردد ، و یک سلسله حوادثی را به دنبال می آورد روزیکه رسول اکرم ص برای هدایت مردم بر انگیخته شد ، و ندای « انک لرسول الله ! » در گوش او طنین انداخت ، وظیفه سنگینی را بعهده گرفت ، همان وظیفه خطیری که پیامبران دیگر نیز بر عهده داشتند ؛ آنروز خط مشی « امین قریش » روشنتر و هدف او واضحتر شد .
ما پیش از آنکه نخستین حوادث بعثت را شرح دهیم لازم است پیرامون دو موضوع توضیحاتی دهیم :
1) لزوم بعثت پیامبران
2) نقش پیامبران در اصلاح جامعه
خدای جهان وسیله ترقی و تکامل هر موجودی را در نهاد آن گذارده ، و آنرا با وسائل گوناگونی بمنظور پیمودن راههای تکامل مجهز نموده است ، نهال کوچکی را در نظر بگیرید عوامل زیادی برای تکامل آن در تکاپو هستند ، ریشه های نهال حداکثر فعالیت خود را بمنظور رسانیدن مواد غذائی بکار انداخته ، پاسخ نیازمندیهای آنرا می دهند ، و عروق گوناگون بطور عادلانه ، شیره غذا را به تمام شاخه ها و برگها میرسانند .
ساختمان گلی را ملاحظه کنید که از ساختمان بقیه نباتات حیرت انگیزتر است ؛ کاسه گل وظیفه خود را که همان پوشانیدن سطح غنچه ها و حفظ گلبرگها و جام گل است ، انجام می دهد ، و همچنین بقیه دستگاههای گل که تمام برای پرورش یک موجود زنده گمارده شده اند به نحو احسن انجام وظیفه می کنند اگر کمی قدم فراتر نهید و دستگاه شگفت انگیز عالم جانداران را در نظر بگیرید . خواهید دید که عواملی در درون آن وجود دارد که آنرا به سر حد کمال برساند .
هر گاه ما بخواهیم این موضوع را در قالب مسائل علمی بریزیم می گوئیم :
« هدایت تکوینی » که نعمت و فضل عمومی دستگاه خلقت است ، شامل حال تمام موجودات جها شده است ؛ و قران کریم از این راهنمائی حقیقی با جمله « الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی » یعنی : هر موجودی را آفرید و راه زندگی را به او آموخت . تعبیر آورده است ، و تمام موجودات جهان از « اتم » گرفته تا کهکشانهای بزرگ عالم خلقت از این فیض عمومی بهره مند گشته ، و خداوند پس از اندازه گیری کامل ، راه تکامل و پرورش را نشان داده ، و عواملی را برای تربیت و پیشروی هر یک معین نموده است ، و این همان « هدایت عمومی تکوینی » است که بدون استثناء در جهان خلقت حکمفرما است .
ولی آیا همین هدایت فطری و تکوینی برای موجودی که گل سر سبد موجودات است کافی است ؟ بطور مسلم ، نه . زیرا انسان غیر از زندگی مادی ؛ یک زندگانی دیگری دارد ، که اساس حیات واقعی او است ، و هر گاه انسان مانند جهان نباتات و حیوانات فقط یک زندگانی مادی و خشکی داشت در این صورت عوامل مادی برای سرعت و پیشروی و تکامل او کافی بود در صورتیکه انسان ، دو نوع زندگانی دارد ؛ که تکامل هر دو ، رمز سعادت و تعالی اوست .
انسان ساده نخستین غارنشین و پاک فطرت کوچکترین انحرافی در خلقت او رخ نداده بود ، باندازه انسان اجتماعی نیاز به تربیت نداشت ، ولی هنگامیکه بشر گام فراتر نهاد و زندگی خود را به صورت دسته جمعی در آورد و فکر تعاون و همکاری در زندگی او رسوخ نمود و حکمفرما شد بطور قطع انحرافاتی که لازمه تصادمات و بر خوردهای اجتماعی است در روح او پدید می آید ، و خویهای زشت و افکار علط محور افکار فطری را عوض کرده و اجتماع را از توازن و تعادل ، بیرون می برد . این انحرافات خالق جهانرا بر آن می دارد ، که مربیانی را بمنظور تعدیل اجتماع و تقلیل مفاسد که اثر مستقیم اجتماعی بودن انسان است ، اعزام بدارد ، تا با مشعل های فروزان و قوانین عادلانه را ، براه راست ، که سعادت همه جانبه آنان را تضمین می نماید ، بکشانند .
جای گفتگو نیست که اجتماعی بودن در عین سودمند بودن مفاسدی را نیز در بر دارد ، و انحرافاتی فراوان را بدنبال می آورد روی این لحاظ ؛ خدای بزرگ مربیانی را اعزام نموده که در حدود امکان از انحرافات و کجرویها ؛ بکاهند و با تنظیم قوانین روشن چرخهای اجتماع را در یک مسیر صحیح براه اندازند .

نقش پیامبران در اصلاح جامعه :
معمولا چنین تصور می شود که پیامبران ، آموزگاران الهی هستند که برای تعلیم و تدریس مردم گماشته شده اند . همانطور که یک کودک در سیر تحصیلی خود در دبستان و دبیرستان ، دانشکده و دانشگاه مطالب فراوانی را فرا می گیرد ، و روز بروز گامی جلوتر می گذارد بطوریکه در روز نخست کوچکترین اثری از این تعالیم در دل او وجود نداشت ، همچنین مردم در مکتب انبیاء علومی را فرا می گیرند ، و بموازات تعالیم پیامبران ؛ اخلاق و روشهای اجتماعی آنان رو به تکامل می گذارد .
ولی ما تصور می کنیم که پیامبران مربیان مردمند ، و شغل و وظیفه آنان تربیت مردم است نه تعلیم آنان ، و اساس شریعت و قوانین آنها در برابر ادراکات فطری ؛ سخن تازه و ارمغان نوی نیست ، و هر گاه برای فطرت انحرافاتی پیش نیامده بود ؛ و پرده های جهل و نادانی آز و طمع ، روی آنان سایه نیافکنده بود خلاصه آئین الهی را درک می کرد .
البته اساس این سخن از پیشوایان بزرگ اسلام است امیر مومنان علی ع در نهج البلاغه خطبه یک در باره هدف پیامبران چنین می فرماید : « از میان اولاد آدم پیامبرانی بر گزید و از آنان برای رساندن وحی و تبلیغ رسالت عهد و پیمان گرفت ( آنان را فرستاد ) تا آن پیمان فطری را از مردم مطالبه کنند ، و نعمت فراموش شده را یاد آوری نمایند و بوسیله تبلیغ بر آنان اتمام حجت بنمایند و گوهر های عقولی که در خزائن فطرتشان پنهان مانده است استخراج کنند .

امین قریش در کوه حراء
کوه حراء در شمال « مکه » قرار دارد به فاصله نیم ساعت می توان به قله آن صعود نمود ، ظاهر این کوه را تخته سنگهای سیاهی تشکیل می دهد و کوچکترین آثار حیات در آن دیده نمی شود و در نقطه شمالی آن ، غاری واقع شده است که انسان پس از عبور از میان سنگها می تواند به آن برسد ، ارتفاع آن بقدر یک قامت انسان است قسمتی از داخل غار با نور خورشید روشن می شود ؛ و قسمتهای دیگر آن در تاریکی دائمی فرو رفته است .
ولی همین غار ، از آشنای صمیمی خود ، شاهد حوادثی است ؛ که امروز هم مردم به عشق استماع این حوادث از زبان حال آن غار ، بسوی او می شتابند و با تحمل رنجهای فراوان ، خود را به آستانه آن می رسانند ، که از آن ، سر گذشت « وحی » و قسمتی از زندگی آن رهبر بزرگ جهان بشریت را استفسار کنند ، و آن نیز با زبان حال خود می گوید :
این نقطه عبادتگاه « عزیز قریش » است و او شبها و روزها پیش از آن که به مقام رسالت برسد ، در اینجا بسر می برد ؛ وی این نقطه دور از غوغا را به منظور عبادت و پرستش انتخاب کرده بود ؛ تمام ماه رمضانها را در این نقطه می گذارند ، و در غیر این ماه گاه و بیگاهی به آنجا می برد حتی همسر عزیز او می دانست که هر موقع عزیز قریش بخانه نیاید بطور قطع در کوه « حراء » مشغول عبادت است و هر موقع کسانی را دنبال او می فرستاد او را در آن نقطه در حالت تفکر و عبادت پیدا می نمودند .
او پیش از آنکه به مقام نبوت برسد ؛ در باره دو موضوع بیشتر فکر می کرد :
اول ) اوراق و صفحات کتاب هستی را بررسی می نمود ، در سیمای هر موجودی نور خدا ، قدرت خدا و صنع خدا را مشاهده می کرد ، او روز به روز با مطالعات عمیق در آسمانها و ستارگان ، و تدبر در مخلوقات زمینی به هدف نزدیکتر می شد .
دوم ) در باره وظیفه سنگینی که می دانست بعهده خواهد گرفت ، فکر می کرد ، اصلاح جامعه انسانی آنروز با آن فساد و انحطاط در نظر او کار محالی نبود ، ولی اجراء برنامه اصلاحی خالی از رنج و مشقت نیز نبود ، از این لحاظ غوغای زندگی مکیان ، و عیاشی « قریش » را می دید ، و در نحوه اصلاح آنان در فکر فرو می رفت .
از عبادت کردن و خضوع مردم در برابر بتان بی روح و بی اراده ، انگشت تعجب بدندان می گرفت و آثار ناراحتی در چهره او نمایان می شد ، ولی از آنجا که مامور به باز گوئی حقایق نبود ، از گفتن آنها خود داری می فرمود .

آغاز وحی :
فرشته ای از طرف خدا مامور شد آیاتی چند بعنوان طلیعه و آغاز کتاب هدایت و سعادت برای « امین قریش » بخواند تا او را به کسوت نبوت مفتخر سازد ؛ آن فرشته ، همان ( جبرئیل ) و آن روز همان روز « مبعث » بود و در آینده در باره تعیین این روز گفتگو خواهیم کرد .
جای شک نیست که روبرو شدن با فرشته آمادگی خاصی می خواهد ، تا روح شخصی بزرگ و نیرومند نباشد تاب تحمل بار نبوت و ملاقات فرشته را نخواهد داشت « امین قریش » این آمادگی را بوسیله عبادتهای طولانی ، تفکرهای ممتد و عنایات الهی بدست آورده بود و به نقل بسیاری از سیره نویسان پیش از روز بعثت خوابها و رویاهائی می دید که مانند روز روشن دارای واقعیت بود ، پس از مدتی لذت بخش ترین ساعات برای او ساعت خلوت و عبادت در حال تنهائی بود او به همین حال بسر می برد ، تا اینکه در روز مخصوصی فرشته ای لوحی در برابر او قرار داد به او گفت « اقراء »1 یعنی بخوان ، و او از آنجا که امی و درس نخوانده بود ، پاسخ داد که من توانائی خواندن ندارم ، جبرئیل او را سخت فشرد سپس در خواست خواندن کرد ، و همان جواب را شنید ، فرشته نیز او را سخت فشار داد ، این عمل سه بار تکرار شد و پس از فشار سوم ناگهان در خود احساس کرد می تواند لوحی که در دست فرشته است ، بخواند و این آیات را که در حقیقت دیباچه کتاب سعادت بشر بشمار می رود ، خواند :
« اقراء باسم ربک الذی خلق ، خلق الانسان من علق ، اقراء و ربک الاکرم ، الذی علم بالقلم ، علم الانسان ما لم یعلم ( سوره علق آیه های 1- 5 ) بخوان بنام پروردگارت که موجوداترا آفرید ، کسیکه انسانرا از خون بسته خلق کرد ، بخوان و پروردگار تو گرامی است آنکه قلم را تعلیم داد و به آدمی آنچه را که نمی دانست آموخت .
جبرئیل ماموریت خود را انجام داد و پیامبر نیز پس از نزول وحی از کوه « حراء » پائین آمد ؛ و بسوی خانه « خدیجه » رهسپار شد.
آیات فوق برنامه اجمالی رسول اکرم را روشن می کند ، و بطور آشکار میرساند که اساس آئین او را قرائت و خواندن ، علم و دانش و بکار بردن قلم تشکیل می دهد .
روح بزرگ پیامبر با نور وحی نورانی شد ، آنچه را از فرشته ( جبرئیل ) آموخته بود در صفحه دل ضبط نمود ، پس از این جریان ، همان فرشته او را خطاب کرد : که ای محمد ! تو رسول خدائی ، و من جبرئیلم ، گاهی گفته می شود که این ندا را هنگامی شنید که از کوه « حراء » پائین آمده بود ؛ این دو پیش آمد تا حدی او را متوحش و مظطرب ساخت ، اضطراب و وحشت او از آن نظر بود که وظیفه بزرگی را عهده دار شده است ، و آن حقیقتی را که مدتها در جستجوی آن بود امروز با دیده بصیرت مشاهده کرده است .
البته این اضطراب تا حدی طبیعی بود ، و منافات با بقین و اطمینان او به درستی آنچه به او ابلاغ شده ندارد ؛ با اینکه او یقین داشت که آنچه را فرا گرفته است پیام خدا است ، و آورنده آن جبرئیل است ، ولی این همه اضطراب تا حدی طبیعی ، و بی مورد نبوده است ، زیرا روح هر اندازه توانا باشد ، هر اندازه با دستگاه غیب ، دو عالم روحانی بستگی داشته باشد . باز در آغاز کار ، وقتی با فرشته ای که تا حد حال با او روبرو نشده است روبرو شود آن هم در بالای کوه ، چنین اضطراب و وحشتی به او رخ می دهد و لذا بعدها این اضطراب از بین رفت .
اضطراب و خستگی فوق العاده ، سبب شد که راه خانه « خدیجه » را پیش گیرد ، هنگامیکه وارد خانه شد ، همسر گرامیش آثاری از تفکر و اضطراب عمیق در چهره او مشاهده کرد ، جریان را از او پرسد ، پیغمبر اکرم ص آنچه را اتفاق افتاده بود برای « خدیجه » شرح داد ، و این جمله را نیز اضافه کرد : « واشفقت علی نفسی » ، یعنی : بر خود ترسیدم ! سپس « خدیجه » با دیده احترام به او نگریست ، و در حق او دعا کرد ، و با ذکر شمه ای از اوصاف نیک رسول خدا او را تسلی داد از آن جمله گفت : تو با خویشان نیکی می کنی از مهمان پذیرائی می نمائی و از تحمل زحمت در راه حق باک نداری ، خدا تو را یاری خواهد کرد .
بطور مسلم نظر « خدیجه » از تذکر این اوصاف این بود که پیامبر را به پیروزی و پیشرفت در هدفی که برای آن ماموریت یافته است امیدوار تر سازد ، و این مطلب از لابلای عبارت او استفاده می شود .
سپس رسول اکرم احساس خستگی کرد ، رو به خدیجه نموده و فرمود : « دثرینی » : مرا بپوشان « خدیجه » او را پوشانیده و اندی در خواب فرو رفت .

برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394  ساعت  00   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید