يکشنبه 28 مرداد 1397 - 08 ذو الحجة 1439 - 19 اوت 2018
اوقات شرعی 
 
پیام تبریک عید نوروز ، میراث معنوی ایرانیان در كوچه باغ بهار لیلة القدر
کد مطلب:31131
تاریخ مطلب:چهارشنبه 27 اسفند 1393
عيد نوروز / فراز آغازين تقويم ، حكايتي سبز است ؛ خواندني و جاويد كه به ما عطر سبزه و بوي شاخه هاي خيس مي بخشد . در زنبيل نسيم ، چه چيزي جز خوش خبري مي تواند باشد كه اين چنين طنّاز ـ اين روزها ـ از كوچه باغ بهار مي آيد ؟ تقويم باز مي شود . زمان زير سايه پرندگان نوروز ، در گذر است . جام هاي منتظر از رهاترين مستانگي پر مي شوند و زندگي دوباره به بار مي نشيند . نوروز و بهار بر تمام ایرانیان مبارکباد ؛ ایرانیان روزتان نوروز و نوروزتان پیروز ؛ در زندگیتان شاد و بهروز باشید .
پیام تبریک عید نوروز میراث معنوی ایرانیان در كوچه باغ بهار لیلة القدر
عيد نوروز
فراز آغازين تقويم ، حكايتي سبز است ؛ خواندني و جاويد كه به ما عطر سبزه و بوي شاخه هاي خيس مي بخشد . در زنبيل نسيم ، چه چيزي جز خوش خبري مي تواند باشد كه اين چنين طنّاز ـ اين روزها ـ از كوچه باغ بهار مي آيد ؟ تقويم باز مي شود . زمان زير سايه پرندگان نوروز ، در گذر است . جام هاي منتظر از رهاترين مستانگي پر مي شوند و زندگي دوباره به بار مي نشيند . نوروز و بهار بر تمام ایرانیان مبارکباد ؛ ایرانیان روزتان نوروز و نوروزتان پیروز ؛ در زندگیتان شاد و بهروز باشید .
پیام تبریک میلاد با سعادت ام الائمّه ، صدّیقه طاهرة ، فاطمه زهرا س
میلاد با سعادت کوثر هستی و بنت النبی ص ، ام الائمّه ، صدّیقه طاهرة ، فاطمه زهرا س بر محضر مولایمان حضرت صاحب العصر عج و نائب برحقش رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای و دوستداران اهل بیت ع و شیعیان جهان مبارک و خجسته باد زندگانی حضرت فاطمه س در یک نگاه « بحث کوتاهی در باره ام الائمّه ، صدّیقه طاهرة ، فاطمه زهرا سلام الله علیها » اسم آن خانم ، فاطمه است و برای آن بزرگوار هشت لقب ذکر کرده اند : »»» ادامه مطلب
اشاره : روز نو
نوروز يا روز نو ، در همه تقويم ها، در همه دوره ها و در ميان همه فرهنگ ها ، با اسامي گوناگون مطرح بوده و هست.
در ميان ايرانيان قديم ، اين روز نو روزي بوده است كه شاه جديد ساساني به تخت مي نشسته و آن، روزي در اواخر خرداد ماه بوده است. مثلاً يزدگرد سوم در 27 خرداد بر تخت نشست و در هر سال با توجه به عدم محاسبه كبيسه، در هر چهار سال يك روز، نوروز به عقب مي افتاد.
در سال 467، روز نوروز مطابق با دوازدهم حوت يعني اسفند بود. در اين سال ملكشاه سلجوقي دستور داد منجّمان محاسبه دقيقي از سال شمسي انجام داده و روز اول فروردين را معين كنند.
براساس محاسبه خواجه عبدالرحمن خازني، منجم مرو، عوض آنكه براساس محاسبه قبلي، روز واقعي دوازدهم اسفند را اول فروردين بدانند، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداي اعتدال ربيعي، يعني فروردين واقعي قرار دادند. در محاسبه جديد، هر سال را چهار نوبت 365 روز و سال پنجم را 366 روز محاسبه مي كردند. بنابراين، نخستين سالي كه روز اول فروردين آن دقيقاً مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعي بود، سال 467 بوده است.1
در سال 1304 شمسي (1343 قمري و 1925 ميلادي) در ايران، تقويم شمسي به عنوان تقويم رسمي پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست سال را سي ويك روزه و پنج ماه دوم را سي روزه و اسفند را بيست ونه روز قرار دادند كه هر چهار سال يك بار، سي روزه محاسبه مي شد و سالي را كه اسفندش سي روزه بود، سال كبيسه ناميدند. در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز مبناي محاسبه سال، شمسي است و سال قمري نيز در كنار آن به عنوان تقويم ديني مورد تأكيد قرار گرفته است.
بحث از نوروز در فرهنگ شيعه از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه از منابع برجاي مانده يافت مي شود، نخستين بار در كتاب مختصر مصباح شيخ طوسي(ره) از آن ياد شده و پس از آن در منابع ديگري آمده است.
در مورد نوروز رواياتي هم در كتب قديمه يافت مي شود؛ از آن جمله روايت شده كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين، علي(ع) گفته شد: «امروز نوروز است.» حضرت در جواب فرمود: «هر روز را نوروز كنيد.» و در روايتي ديگر فرمود: »هر روز ما نوروز است.» در جايي ديگر آمده هنگامي كه به حضرت فالوده هديه شد، حضرت دليلش را پرسيد. گفتند: »امروز نوروز است.» حضرت فرمود: «اگر مي توانيد هر روز را نوروز كنيد».
در كتاب ذخيره الآخره كه مشتمل بر ادعيه بوده و در نيمه نخست قرن ششم تأليف شده، فصلي تحت عنوان «عمل روز نوروز فارسيان» آمده است. روايت كند معّلي بن خُنَيس از امام صادق(ع) كه گفت: «چون روز نوروز شد، روزه دار و غسل كن و جامه پاك ترين درپوش و بوي خوش به كار بر و چون نماز پيشين و ديگر سنت هاي آن گزارده باشي، چهار ركعت نماز كن به دو سلام و بخوان در ركعت اول الحمد و ده بار إنا أنزلناه و در ركعت دوم حمد و ده بار قل يا أيها الكافرون و در ركعت سوم حمد و ده بار قل هو الله أحد و در ركعت چهارم حمد و ده بار معوذتين و چون از نماز فارغ گردي، تسبيح حضرت زهرا(س) بگوي. چون چنين كني خداي تعالي، شصت ساله گناه تو را بيامرزد».2
البته در مقابل نيز رواياتي از معصومين نقل شده كه خلاف روايت مذكور را ثابت مي كند، اما آنچه به ظاهر از جمع اخبار مي توان به دست آورد اين است كه مسلماً دين بر آدابي كه خرافي بوده و مطابق آيين يكتاپرستي نبوده خط بطلان كشيده و هيچ گاه با آداب و رسوم صحيح مردم مخالفت نكرده است و عيد نوروز و آداب و رسومش نيز از اين امر مستثني نيستند.3
سيد حسين ذاكر زاده
1. رسول جعفريان ، مقالات تاريخي ، دفتر دوم، ص 211.
2. ذخيره الآخره، ص 152؛ مقالات تاريخي، ص 215.
3. مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 379.
بهار
طبيعت و يافتن رازهاي آفرينش، همواره در طول تاريخ ذهن انسان را به خود مشغول كرده است. انسان از ديرباز با كمك تغييرات فصلي به تشخيص زمان مي پرداخت؛ زيرا براي ادامه حيات و تغذيه، ناچار بود شكار كند و از ميوه هاي وحشي بهره بگيرد. فصل مهاجرت پرندگان و حيوانات چرنده، روييدن گل ها و به بار نشستن ميوه درختان، مسائلي بود كه انسان را مجبور مي كرد تا با تثبيت اين رويدادها براي خود زماني را در نظر بگيرد، اما با يك جانشين شدن انسا ن ها، نيازهاي او هم تغيير يافت و تشخيص زمان براي انسان از منظري ديگر مورد توجه قرار گرفت.
انسان يك جانشين براي اينكه بهترين بهره را از كشت خود ببرد، بايد به مسائلي چون زمان بارش باران و روييدن گياهان و به دانه نشستن حبوبات و رسيدن ميوه ها توجه مي كرد. براي همين، بيشتر از هر زمان ديگر، خود را نيازمند يك واحد سنجش براي زمان مي يافت. به نظر مي رسد فصل بهار و زمان رسيدن گل ها و شكوفه ها و زندگي دوباره طبيعت بعد از مرگي موقت يكي از كهن ترين شاخصه هاي شناخت زمان براي بشر بوده است.
جلوه معاد
فصل بهار در طول تاريخ مورد توجه انسان بوده و رازهاي آن، انسان را به فكر و تدبّر وادار مي كرده است. با كمي تأمل در آداب و رسوم مختلف درمي يابيم كه قسمت عمده اي از آداب و رسوم آنها مربوط به محدوده فصل بهار است. به ويژه در آداب و رسوم ملت كهن ايران زمين كه گستره وسيعي را هم دربرداشته، رسوم و آداب زيادي به اين فصل و محدوده آن مربوط مي شود كه صرف نظر از بررسي دقيق آن، خود، مورد توجه است؛ رسومي مانند: چهارشنبه سوري، قاشق زني، خانه تكاني، سبز كردن حبوبات، مراسم نوروزي، هفت سين، هديه دادن، ملاقات با بزرگان و اقوام، تفرّج در طبيعت، سيزده به در، اما آنچه بيش از همه مورد نظر و توجه انسان قرار مي گرفته، تغيير مطلوبي است كه در طبيعت ايجاد مي شود و انسان را به فكر مي اندازد كه چگونه زمين مرده و بدون حيات، پس از گذشت مدتي نسبتاً كوتاه، به يك باره زنده مي شود و طراوت گذشته خويش را بازمي يابد. لذا حتي زماني كه مردم از دسترس رسولان الهي و پيامبران زمانشان خارج بودند، با توجه به چنين اموري، حقيقت معاد را در جانشان زنده مي يافتند و به آن ايمان قلبي داشتند. لذا خداوند متعال در آيات قرآن، بهار را يكي از جلوه هاي معاد برمي شمارد و انسان را به تدبّر در اين امر سفارش مي نمايد.
سيد حسين ذاكرزاده

نوروز پیروز (دیروز و امروز )
تاملی در نسبت آدمها و واژه ها
عید نوروز چگونه شکل گرفت ؟
نوروز و تخت جمشید
در سال نو چگونه باشیم ؟
نو سرد ایرانیان
نوروز نو شدنی اسطوره ای
آداب و رسوم ایرانیان در آستانه ی سال نو
در باره واژه نوروز
نوروز در گستره جغرافيا
جشن نوروز در داستانهای ملی
نوروز در ایران پیش از اسلام
نوروز سیاوشان و تخت جمشید
جشن های ایرانی
شیوه برگزاری نوروز در ایام باستان
آغاز سال نو در دوره هخامنشي
 نوروز ، در تاريخ و تقويم
جشن نوروز بزرگترین جشن ملی ایران
روزها یا ماه جشن نوروز
عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف
سفره هفت سين
بدين بايستگي روزي !
تغذيه صحيح در ايام نوروز
افسردگی و دید و بازدید نوروزی
تعطيلات و فرهنگ كار
كمر صله رحم را نشكنیم !
زيگ ملكشاهي تقويم جلالي
تقویم هجری شمسی : اوج درایت فرهنگی ما
پاسداشت گاهشماری ایرانی
لحظه تحویل سال
...

قصه سبز آفرينش
سلام بهار !

بيا كه سينه چلچله در انتظار اشاره لطيف نگاه توست و هفت سين زمين، توقع گام هاي سبز تو را به چشم مي كشد و آسمان، بغضش را نگه داشته تا رمز عبور باران را از ميان دو لب خيس تو بشنود.
بيا، خواهش سبز درخت براي روييدن و اذن دخول ابر براي باريدن! بيا و براي گريه هاي مكرر، به دست آسمان بهانه اي بده؛ براي فريادهاي بلند و چشم غره هاي تيزش هم. قول مي دهم هيچ كس از اين گريه ها دلش نگيرد و تو را براي دلداري آسمان قسم ندهد. بيا و به رود بگو سفرش را در هزار چم كارون و زاينده رود آغاز كند و خاك، آغوشش را بگشايد براي پذيرايي از قطره هاي خسته از سفر باد. بيا و به باد، سفارش باغ را بكن كه بي د نورس هنوز از خواب آلودگي ديروز مي ترسد.
خوب گوش كن؛ سرود كوه را مي شنوي كه در چكامه غزلش، تك خواني يك چكاوك كوچك به گوش مي رسد و از قافيه فراز و نشيبش بوي اسپند مي آيد؟!
همه اين نواها به افتخار ورود سبز توست اي بهار! تمام اين دست افشاني ها و پاي كوبي ها هم به يمن قدوم مرطوب و باطراوت توست. يعني كه براي آمدن، چيزي بيش از اين چشم انتظاري ها مي طلبي؟
نه! ما خوب مي دانيم كه آسمان قلبت بلندتر از اين حرف هاست و با آن چهر ه اي كه از تو سراغ داريم، مي دانيم كه زود به ديدنمان خواهي آمد؛ پس ما هم در انتظارت، همين حوالي خوش حال مي مانيم، بهار؛ قصه سبز آفرينش!
سيدحسين ذاكرزاده
نگاه فروردين
فروردين، تصنيف هاي از ياد رفته را يكي يكي از دل روزهاي خود بيرون مي كشد، فقط براي ما. از اين بهتر نمي شود كه در عصر زمخت و ناهمگون آهن، روح ما ميوه تازگي و طراوت بدهد. قشنگ ترين چيزها، سفر كردن به ملايمت عشق است كه بهار براي ما فراهم مي آورد.
پس گلايه هاي كهنه را دور بريز كه بهار آمده است. كار اصلي بهار، پاك كردن نگاه هاي غم زده است؛ تميز كردن شيشه دل از غبار غصه هاست. هرچه هست، از جشن و سرور و هلهله گرفته تا آرامش غزل هاي بي قرار، در نگاه فروردين موج مي زند و انسان دلش نمي خواهد از بهار كنده شود. دلش مي خواهد تا تقويم هست، رنگ بهار، روي فصل هاي ديگر هم پاشيده شود.
و تو اين بودن به خواب رفته را به آغوش پرواز بفرست كه پرندگان، شعر زندگي را كوچه به كوچه سر مي دهند. بيا و آن قدر با نوروز صميمي شو كه بتواني نام كوچك بهار را ـ كه همان عشق است ـ صدا بزني. تمام دلدادگان حقيقي در دفترهاي شاعرانه خود عشق و بهار را سروده اند. بايد پاك و بانشاط حركت كني در نگارستان باراني واژه ها. بهار آمده است.
محمدكاظم بدرالدين

دو كلمه حرف حساب
شده دو كلمه با بهار حرف بزني؟ آن هم تويي كه اين همه حرف ـ به قول خودت ـ در دلت انباشته شده است. نيم نگاهي به گذشته پر از تشويش خود بينداز. جاي خالي بهار را به خوبي احساس مي كني. حالا كه آمده، قدرش را بدان؛ او به تو گل تبسم هديه مي دهد. تو فقط روي برمگردان و در خانه منشين. طبيعت دارد خنده مي زند. لحظه هاي دشت بي كران، از خستگي جدا شده اند؛ جلوه هايي ناب كه در هيچ شعري پيدا نمي شود، در روزهاي روبه روست.

بهار را صدا بزن
هفت سين مي آيد و مي رود، اما شده تا به حال سفره دلت را پيش بهار باز كرده باشي؟ واقعاً عجيب است كه روزهاي تو همه به درخت فروردين، تكيه داده باشند و تو باز همدمي نداشته باشي، يعني نخواهي كه داشته باشي.
پس بهار را صدا بزن كه وقتي بهار را صدا زده باشي، نام تمام گل هايي كه حتي اسمشان را بلد نيستي، به زبان آورده اي و معطر شده اي. به اين مي گويند: اثر كمال هم نشين!
محمدكاظم بدرالدين

بهار دل
فراز آغازين تقويم ، حكايتي سبز است ؛ خواندني و جاويد كه به ما عطر سبزه و بوي شاخه هاي خيس مي بخشد . در زنبيل نسيم ، چه چيزي جز خوش خبري مي تواند باشد كه اين چنين طنّاز ـ اين روزها ـ از كوچه باغ بهار مي آيد ؟
تقويم باز مي شود . زمان زير سايه پرندگان نوروز ، در گذر است . جام هاي منتظر از رهاترين مستانگي پر مي شوند و زندگي دوباره به بار مي نشيند.
پنجره باز مي شود . باران چقدر نزديك است. هميشه انگشتان نوازشگر باران ، جزء جدانشدني بهار است. لحظه اي به قوّت جذبه هاي باران بهاري نيست. بهتر بگويم باريدن بهار به قامت تشنه جنگل، سرآمد همه تصويرهاي عاشقانه است. باران، همان حسّ سفر به آسمان چهچهه هاي خيس و تازه است.
دفتر دل باز مي شود و رنگ بهار به تيره ترين قسمت آن زده مي شود . ناگهان اعجاز مسيح شكوفه مي زند و دل با بهار يكي مي شود . اين پيوند، مبارك !
محمدكاظم بدرالدين

نوروز در اشعار پارسي
گويندگان ايراني از ديرباز تاكنون در وصف نوروز و جشن فروردين كه همراه با مواهب گران بهاي طبيعت و هنگام تجديد عهد نشاط و شادماني است، داد سخن داده اند و ما در ذيل به برخي از لطايف اشعار پارسي در اين موضوع اشارت مي كنيم:
فرّخي، ترجيع بند مشهوري در وصف نوروز دارد كه در بند اول آن آمده است:
ز باغ اي باغبان ما همي بوي بهار آيد
كليد باغ ما را ده كه فردامان به كار آيد
كليد باغ را فردا هزاران خواستار آيد
تو لختي صبر كن چندان كه قمري بر چنار آيد
چو اندر باغ تو بلبل به ديدار بهار آيد
تو را مهمان ناخوانده به روزي صدهزار آيد
... بدين شايستگي جشني بدين بايستگي روزي
ملك را در جهان هر روز جشني باد و نوروزي

منوچهري، مسمطي در نوروز ساخته كه بند اول آن اين است:
آمد نوروز و هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ايستاد
مرد زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سيه روي سمن بوي داد
گيتي گرديد چو دارالقرار1

ابوالفرج روني گويد:
جشن فرخنده فروردين است
روز بازار گل و نسرين است
آب چون آتش عودافروز است
باد چون خاك عبيرآگين است
باغ پيراسته گلزار بهشت
گلبن آراسته حورالعين است

مسعود سعد سلمان از عيد مزبور چنين ياد كند:
رسيد عيد و من از روي حور دلبر دور
چگونه باشم بي روي آن بهشتي حور...
رسيد عيد همايون شها به خدمت تو
نهاده پيش تو هديه نشاط لهو و سرور
به رسم عيد شها باده مروّق نوش
به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

جمال الدين عبدالرزاق گفته است:
اينك اينك نوبهار آورد بيرون لشكري
هر يكي چون نوعروسي در دگرگون زيوري
گر تماشا مي كني برخيز كاندر باغ هست
باد چون مشاطه اي و باغ چون لعبت گري...
عرض لشكر مي دهد نوروز و ابرش عارض است
وز گل و نرگس مر او را چون ستاره لشكري...

سعدي در قصيده اي نوروز و بهار را چنين وصف كرده است:
عَلَم دولت نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشكر سرما ز سر ما برخاست
بر عروسان چمن بست صبا هر گهري
كه به غواصي ابر از دل دريا برخاست...

حافظ در غزلي گفته است:
ز كوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي
چو گل گر خرده اي داري خدا را صرف عشرت كن
كه قارون را غلط ها داد سوداي زراندوزي
ز جام گل دگر بلبل چنان مست مي لعل است
كه زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزي
به صحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشاني
به گلزار آي كز بلبل غزل گفتن بياموزي

هاتف در قصيده اي گويد:
ز لطف باد نوروزي جهان پير شد برنا
به گرد سرو گرم پر فشاني قمري نالان

قاآني نيز در قصيده اي در وصف نخستين روز بهار گويد:
رساند باد صبا مژده بهار امروز
ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز
هوا بساط زمرد فكند در صحرا
بيا كه وقت نشاط است و روز كار امروز...
محمدكاظم بدرالدين
1. برگرفته از مجله شوكران، اسفند 1385، ش 26، ‌ص 5، (با تلخيص).

اشعار بهاري
سرخ و سبز

ديري است كه عاشقيم ، مانند بهار
از نسل شقايقيم مانند بهار
با آنكه هميشه چشم هامان سرخ است
با سبز، موافقيم مانند بهار!
حميد روزي طلب

گل مي شكفد هَزار برمي گردد
صد چلچله نونوار برمي گردد
با رفتن پاييز و زمستان يك روز
من مطمئنم «بهار» برمي گردد
محمد رحيمي

از كوچه سبز يار مي آيم من
از دورترين ديار مي آيم من
دستان من از ترانه ها لبريز است
با دفتري از بهار مي آيم من
آذر سيفي پور

خوش آمده اي اي بهار
اما شكوفه و رودخانه هايت را پنهان كن
درختت را پنهان كن
كه كارخانه ها سر راهت در كمينند
و از درخت تو
كشتي جنگي مي سازند...
شمس لنگرودي

صبح
شوري ابعاد عيد
ذائقه را سايه كرد
عكس من افتاد در مساحت تقويم
در خم آن كودكانه هاي مورب
روي سرازيري فراغت يك عيد
داد زدم: «به چه هوايي!»
سهراب سپهري

ولي هنوز قدم گيج انشعاب بهار است
و بوي چيدن از دست باد مي آيد
و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج
به حال بي هوشي است
سهراب سپهري

بهار من گلي است
در گلدان سفالي
پشت پرده توري
با گنجشك هاي فروردين بگو
پرنده بودن
چه چيز خوبي است
با مدادي سبز بنويسم
شايد بهار
به اتاق من هم بيايد
گل هاي كاغذي
بدون بهار هم زنده اند
خوشا جهان كوچك رؤيا
ميرنظام مولاهويزه

اي بهار
اي چاوش سبزينه بوي دشت!
باغ ياران را
با گل رنگين كمان سال، زينت كن
تا درون كومه هاي تشنگي
با بوته سبز خيال روستايي ها درآميزي
تا بياويزي چراغ روشن سبزينه را
بر پشته هاي خاك
اي بهار
اي روح گندمزار
اخگر اميد را بنشان
بر اجاق خامش رؤياي برزيگر
تا كه نان گرم فردا را
در ميان كوله بارش زاد ره سازد
تا كه چوپان
در شب ييلاقي صحرا
شعله آوازهايش را برافرازد
اي بهار
اي ساقدوش باغ پرلبخند
گر تو با راز بلوغ دشت، خواهي داشت پيوندي
مقدمت با شبنم سبزينه آذين باد
ور نه ديدارت مرا چون سال هاي تلخ ديرين باد
عباس باقري

پیامک نوروزی بهار
* بهار مدام با هر جوانه اش به ما مي گويد : »هر افتادني ، روييدني دارد» .
* شايد همه دل نوازي بهار به سبب اعتدالش باشد، پس تو هم ميانه رو باش.
* گاهي دل هم غبار مي گيرد، وقتي هم براي خانه تكاني دلت در نظر بگير.
* فقط آنها كه دلشان يخي است از آمدن بهار دلگير مي شوند، مثل آدم برفي.
* در كنار ديد و بازديدهاي عيد ، بد نيست سري هم به دلمان بزنيم.
* نوروز نوزاد يك روزه بهار است، ولي حيف كه زود بزرگ مي شود.
* لبخند بهار بوي شكوفه مي دهد و گريه اش شادمان مي كند ديگران را.
* از اخلاق بهار ، بيداري، ميانه روي و لطافت را بياموز.
* با يك گل بهار نمي شود، پس سعي كن در كنار دوستان و خانواده ات به استقبال بهار بروي.
* بهار هم با همه زيبايي اش، مثل هر فصل ديگري مي گذرد.
* يادت باشد سردي زمستان، لطافت بهار را به تو مي آموزد.
ضرب المثل
* با يك گل بهار نمي شه.
* بُزك نمير بهار مياد، كمبزه با خيار مياد.
* سالي كه نكوست از بهارش پيداست.
* بهار عمر، جوانيه.

آورده اند كه : فقط يك فصل فاصله
انگار همين ديروز بود كه با هم روي برگ هاي خشك پاييزي قدم مي زديم و از صداي خرد شدن برگ ها زير گام هايمان لذت مي برديم! تو، يقه پالتوي از فرنگ برگشته ات را زده بودي بالا و سرت را فرو برده بودي ميان آن؛ درست مثل لاك پشتي كه از چيزي ترسيده باشد. كمتر حرف مي زدي، اما وقتي مي گفتي، حرف هايت آرامم مي كرد. انگار از اول قرار بوده تو مرا آرام كني و دل داري بدهي، نه من تو را! انگار دكترها مرا جواب كرده اند و تو قرار است اين خبر را آرام آرام به من بدهي، نه اينكه من قاصد مرگ تو باشم!
انگار همين ديروز بود كه يك باره ايستادي و سرت را گرفتي بالا و نگاهم كردي؛ يعني ديگر ادامه نده. نمي توانستم بفهمم حرفم را درست فهميده اي يا نه! مي خواستم دوباره وضعيتت را برايت توضيح بدهم كه حرفم را قطع كردي و با خنده گفتي: «شما عجيب ترين و در عين حال جذّاب ترين قاصدكي هستيد كه تا به حال ديده ام» و دوباره به قدم زدن ادامه دادي.
انگار همين ديروز بود كه ديگر نمي توانستي خودت قدم بزني. كسي كه تا چند روز پيش اغلب وقتش را در حياط بيمارستان مي گذراند، حال نمي توانست چند قدم بيشتر راه برود. وقتي صندلي چرخ دارت را هل مي دادم، اشاره كردي كه بايستم.
يادم مي آيد برگ نارنجي را از درخت چيدي و اشاره كردي حركت كنم. خيلي وقت نمي شد كه فهميده بودم هنرمند بوده اي و چند سالي خارج كشور زندگي مي كردي. آخر رفتارت به كسي نمي خورد كه سال ها در اروپا زندگي كرده باشد، اما از همان وقت، همه اش با خودم فكر مي كردم چرا با اين وضعيت برگشته اي به ايران و همان جا معالجه نكرده اي. يادم مي آيد مدام آن برگ را تماشا مي كردي، بعد با نگاهت گفتي كه حرفي داري. صندلي چرخ دار را تا كنار نيمكت بردم و خودم نشستم روي نيمكت، درست رو به روي صندلي چرخ دار تو. گفتم: »منتظر فرمايش هاي شما هستم استاد!» يادم مي آيد از شنيدن اين كلمه خنده ات گرفته بود. گفتي: «اين برگ رو مي بيني؟ مي بيني چقدر شبيه منه؟ خودش مي دونه همين روزا بايد بيفته. حالا اگه من يكي دو روز زودتر از پاييز چيدمش، براش مهم نيست؛ چون اين رو خوب مي دونه كه بهار در پيشه و براي اينكه بهش برسه بايد بيفته زمين؛ همين». يادم نمي آيد با بيماري اين قدر همدردي كرده باشم. محيط اينجا اين اجازه را به من نمي دهد، ولي آن روز هرچه كردم نتوانستم جلوي اشكم را بگيرم.
انگار همين ديروز بود كه به خاطر سرما و ناتواني نمي توانستي از اتاق بيرون بيايي و همان طور روي تخت دراز كشيده بودي. بيشتر كتاب مي خواندي. برايم جالب بود كه چگونه يك نفر مي تواند پيرامون اين همه مسائل متفاوت كتاب داشته باشد. نوجواني كه بعداً معلوم شد برادرزاده ات است هر روز برايت كتابي مي آورد، از رمان و مجموعه شعر و فلسفه و هنر گرفته تا كتاب هاي عرفاني و اخلاقي.
يادم مي آيد يك روز از من پرسيدي : »نظرت در مورد مرگ چيه؟» من كمي فكر كردم، چشم هايم را تنگ كردم و گفتم: «وحشتناكه!» ولي تو با لبخند جواب دادي: «به شدت قشنگ و رنگارنگه. درست مثل پاييز ؛ چون با بهار يك فصل بيشتر فاصله نداره».
انگار نه انگار كه همين ديروز پاييز و زمستاني هم وجود داشته. به يك چشم بر هم زدن همه چيز عوض شده. اين شكوفه ها و بنفشه ها حتي توي قبرستان هم قشنگ و جذابند، درست مثل صورت بيمار و به قول خودت نيمه كاره تو. سال ها مي شود كه حتي براي تسلي دل نزديك ترين كسانم هم به قبرستان نيامده ام، اما امروز به خاطر تو آمده ام. حالا مدام به حرفت فكر مي كنم كه گفتي : «مرگ به شدت قشنگ و رنگارنگه، درست مثل پاييز ؛ چون با بهار فقط يك فصل فاصله داره».
سيدحسين ذاكر زاده

مبناى محاسبه روز نوروز (نوروز در فرهنگ شیعه)
نوروز ، نخستین روز فروردین ماه شمسى به حساب مى ‏آید. محاسبه سال شمسى تا پیش از پیدایش تاریخ جلالى در سال 467یا 471 به این ترتیب بود که سال را به دوازده ماه و سى روز تقسیم مى ‏کردند که جمعاً 360 روز مى ‏شد . »»» ادامه مطلب
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   چهارشنبه 27 اسفند 1393  ساعت  01   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
علی اکبر شکاری
|
چهارشنبه 27 اسفند 1393
107
60
سلام
عید نوروز بر هموطنان ایرانی مبارک باد
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید