چهارشنبه 23 آبان 1397 - 06 ربيع الأول 1440 - 14 نوامبر 2018
اوقات شرعی 
 
باده گلگون ؛ 48 - طریقه تفکر در معرفت نفس و خرق حجاب های ظلمانی
کد مطلب:37292
تاریخ مطلب:جمعه 16 تير 1396
[ای عزیز !] افراد متوسط که انواری از اسرار هستی بر دل آنان تابیده و برخی از حجاب های ظلمانی را کنار زده اند، باید فکر آنان در معرفه النفس و شناخت خودشان باشد تا همه حجاب های ظلمانی، حتی حجاب خیال و صورت ها کنار رفته و نفسشان و حقیقت شان، بی ماده و صورت بر آنان تجلی کند؛ پس اگر به این مرتبه جلیل رسیدند و به این مقام والا فائز شدند، باب معرفه الرب و شناسایی پروردگار، به روی آنان باز می شود و حقایق عوالم خداوندی و مخصوصاً حقایق عوالم مبدأ، برای آنها منکشف می شود و ...
باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
نویسنده : تدوین و تحقیق و تصحیح : م الف
باده گلگون ؛ 48 - طریقه تفکر در معرفت نفس و خرق حجاب های ظلمانی

[ای عزیز !] افراد متوسط که انواری از اسرار هستی بر دل آنان تابیده و برخی از حجاب های ظلمانی را کنار زده اند، باید فکر آنان در معرفه النفس و شناخت خودشان باشد تا همه حجاب های ظلمانی، حتی حجاب خیال و صورت ها کنار رفته و نفسشان و حقیقت شان، بی ماده و صورت بر آنان تجلی کند؛ پس اگر به این مرتبه جلیل رسیدند و به این مقام والا فائز شدند، باب معرفه الرب و شناسایی پروردگار، به روی آنان باز می شود و حقایق عوالم خداوندی و مخصوصاً حقایق عوالم مبدأ، برای آنها منکشف می شود و خود را بدون ماده و صورت می بینند.
 و تفصیل این اجمال به مقداری کا قابل بیان است که: انسان دارای سه عالم است:
1 - عالم حس و شهادت، یعنی عالم طبیعت
2 - عالم خیال و مثال
3 - عالم عقل و حقیقت
انسان از آن جهت که شخصیت خاصش از عالم طبیعت شروع شده، چنانچه در آیه کریمه است و بدا خلق الانسان من طین(214)؛ (آفرینش انسان را از گل آغاز کرد)، این عالم [طبیعت ] از برای انسان فعلیت پیدا کرد و نفس و حقیقت خود را در رابطه با این عالم شناخت و آنچنان غرق در این عالم شد که اگر از عارفی و یا عالمی بشنود که او را دو عالم دیگر هست، به انکارش بر می خیزد و بلکه اگر کسی او را از صفات عالم عقلی اش آگاه کند، آگاهی دهنده را به کفر نسبت دهد و کافرش پندارد و این از آن جهت است که عالم طبیعت او، فعلیت یافته و هم اکنون برای او مشهود است، ولی آن دو عالم دیگر او در مرحله قوه و استعداد است و هنوز به طور کامل برای او کشف نشده است؛ بلکه عالم طبیعت و آثاری از عالم مثال و اندکی هم از عالم عقل برای او مشکوف شده است، و درد بی درمان آن است که به واسطه آنکه آثار عالم مثال و تابش بعضی از آثار عالم عقل به هم آمیخته شده، آدمی را در شناخت عالم طبیعت نیز به خطا و اشتباه انداخته است.
و به هر صورت، انسانیت انسان، بستگی کامل به عالم عقلی او دارد و گرنه در دو عالم دیگرش با سایر افراد جنس خود از حیوانات، شریک است گرچه آن دو عالم انسان نیز به خاطر مرتبه اش، از دو عالم طبع و مثال حیوانات، اشرف است و به این سه عالم انسان و ترتیب آنها اشاره بلکه تصریح شده است در دعایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب نیمه شعبان در حال سجده خوانده است، آنجا که در پیشگاه الهی عرض کرده: سجدلک سوادی و خیالی و بیاضی(215) (سیاهی من و خیال من و سفیدی من که عوالم ثلاثه من است بر تو سجده آورده است). و بالجمله عالم حسی انسان، عبارت است از بدنش که دارای ماده و صورت است و عالم مثالش عبارت است از عالمی که حقایق آن عالم، دارای صورت هایی هستند عاری از ماده و عالم عقلی اش عبارت از آن عالم است که حقیقت و نفس او در آن عالم، نه ماده دارد و نه صورت.
و هر یک از از این عوالم [ثلاثه ] را لوازم و آثار خاصی است که تا به فعلیت نرسد، آن لوازم ظهور پیدا نمی کند. پس هر کس که غرق در عالم طبیعت گردید و آثار عالم طبع در و تحقق یافت و در حرکاتش محکوم عالم طبع شد و آثار عالم عقلی در او ضعیف گردید و آثار عالم طبع در او تحقیق یافت و در حرکاتش محکوم عالم طبع شد و آثار عالم عقلی در او ضعیف گردید و به بیان قرآن اخلد الی الارض(216)؛ (برای همیشه در زمین است) و نمی تواند از عالم طبیعت پرواز کند و موجودی می شود دارای جنبه حیوانی فقط؛ بلکه گمراه تر از حیوان، چنانچه صریح قرآن است ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلاً(217)؛ (آنان همانند چهارپایان و بلکه گمراه ترند) و کسی که به عالم عقلی ترقی کرده و آثار آن عالم به آثار دو عالم طبیعی و خیالی غلبه کند و حاکم در مملکت وجودش، عقل باشد، این شخص موجودی می گردد روحانی و در طریق تکامل عقلانی به آنجا می رسد که حقیقتش و نفس و روحش برای و منکشف می شود. و در این وقت است که همه حجاب های ظلمانی و بکله همه حجاب های نورانی و یا اکثرش که میان او و شناخت خدای تعالی - جل جلاله - است، برداشته می شود و فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره او تحقق می یابد که فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه(218)؛ (هر کس که خودش را بشناسد، پروردگارش را شناخته است).
پس از تمهید این مطلب که به طور اجمال گفته شد، باید به آنچه هر یک از عوالم لازم دارد، تفصیلاً بپردازی و بار سفر را بربندی و بر پروردگار مهربان توکل کرده و از او یاری طلبی و در هر یک از کارهای کلی و جزئی خودت، به اولیای او توسل پیدا کنی. و بدان که این جهان محسوس (و عالم طبیعت) عالم مرگ و فنا و فقدان و تاریکی و جهالت است و ماده و صورت این جهان، هر دو روان و رو به زوالند و دائماً در حال تغییر و پراکندگی است و هیچ شعور و اشعاری در آن دیده نمی شود و اگر هست، به تبعیت آن دو عالم مثالی و عقلی است و از جهت وحدت اتصالی که اجسام دارند، برای حس ما ظهور دارد و ظهورش هم به واسطه اعراض است، یعنی از اجسام به جز اعراض آن که عبارت از صورت و کم و کیف و بقیه اعراض باشد، چیزی برای ما محسوس نیست، و خود ماده بدون صورت را ما نمی توانیم احساس کنیم و کثرتی را که در فرض تقسیم و تجزیه آن درک می کنیم، مرکب از اجزائی است که هر یک از آن اجزا از دیگری جدا و معدوم و مفقود است، چون هر جزئی از جزء دیگر غایب است و از حضور او معدوم است و این از آن بابت است که ماده، با عدم همراه است و جوهری است تاریک و اولین ظلمتی است که ظهور یافته است؛ ولی چون اصلش از عالم نور است، در ذاتش استعدادی نهاده شده که می تواند صورت های نوری را پذیرا شده و ظلمتش به وسیله نور آن صورت ها از بین می رود. پس این نشئه، نورش به ظلمتش مخلوط است و به این جهت، وجودش و ظهورش ضعیف است و به خاطر ناتوانی وجود است که نیاز به گهواره مکان و دایه زمان دارد و در خارج از زمان و مکان نمی تواند اظهار وجود کند و کسانی که مخصوص به این عالم طبیعت و جهان محسوسند، عبارتند از: اشقیای جن و انس، و حیوان و نبات و جماد.
در حدیث قدسی است که فرمود: ما نظرت الی الاجسام منذ خلقتها(219)؛ (از وقتی که عالم جسم را آفریده ام یک بار هم نظرم به او جلب نشده است). اهل این عالم کسانی هستند که دانش های آنان مخصوص همین عالم است و چیزی از غیر این عالم نمی دانند یعلمون ظاهراً من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون(220)؛ (دانش آنان نخورده است) و هر چه از آن عوالم بشنوند، لوازم خودشان را برای آن عالم نیز در نظر می گیرند و لوازم مخصوص به آن عوالم را که به آنان گفته می شود، انکار می کنند.
و خلاصه آنکه به جز این عالم محسوس، چراگاهی و جای انسی و وطنی ندارد و همه پناهگاه و مقصدشان، آن چیزهایی است که در این عالم با آنها الفت یافته اند و اینها کسانی هستند که گفتیم خلود در ارض دارند و اعتقادشان آن است که نفسشان عبارت است از همین بدن و روحشان عبارت است از همان روح حیوانی؛ و جمادات موجوداتی هستند اصیل و تحقق یافته و جوهرهایی هستند که به پای خود ایستاده اند و در عالم خودشان و مکانشان آفریده شده اند و اما موجودات عوالم دیگر به فرض که به وجود آنها قائل باشیم، موجوداتی هستند خیالی و اعتباری که حقیقت و واقعیتی ندارند و اگر لذتی هست، همه اش در خوردن و آشامیدن و امور جنسی و ریاست این عالم است و ذکرشان و فکرشان و خیال و آمال و علومشان همه و همه، به همین محسوسات تعلق دارد و با همین مأنوسند. اگر دوست دارند، محسوسات را دوست می دارند و اگر انسی دارند با همین محسوسات است. مشتقا زینت ها و شرینی ها و طراوت های این عالمند که نصیبشان نشده است، بلکه عاشق آنها هستند و همچون عاشقی که عشق، خراب را از چشم او ربوده باشد، در محبت این چیزها عاشق بی قرارند و اگر در این ضمن، ایمانی به خدا و فرشتگانش و به کتاب های آسمانی و پیامبران و روز قیامت داشته باشند و ایمانشان مستقر باشد - نه ایمان مستودع که هنگام مرگ به علت ضعفش، از بین برود و به واسطه ظلمت معاصی، کم نور شده باشد و در اثر تندباد سکرات مرگ به کلی خاموش گردد - پس اگر ایمانی برایش باقی بماند و در زندگی، در خلال اعمال بد، کارهای نیکی هم انجام داده باشد، امید آن هست که مغفرت الهی ولو پس از گذشت مدت زمانی، شامل حالش گردد.
اما طائفه اولی، یعنی اشقیاء کفار را در روز قیامت به جز آتش هیچ نیست، زیرا آنان خود را از اهل سجین قرار دادند و روز قیامت که روز تمیز حقایق است و هر فرعی به اصل خویش ملحق خواهد شد، آنچه در این عالم از سنخ نور باشد، به عوالم نور ملحق گشته و ظلمت و آتشش در همین عالم باقی می ماند و کارهایی که در این عالم انجام یافته و هم چنین اخلاق رذیله به صورت هایی که مناسب با آن ها باشد از قبیل مارها و عقرب ها، تبدیل می شود و صاحبش را که این اعمال و اخلاق از او سرزده، معذب می سازد(221).
خدای تعالی می فرماید: من کان یرید الحیاه الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و هم فیها لا بیخسون اولئک الذین لیس لهم فی الآخره الا النار(222)؛ (کسانی که دنیا و زینت آن مقصد و مقصودشان باشد، علم هایشان را به حد کمال می رسانیم و کمبودی در دنیا نمی یابند ولیکن برای آنان در آخرت به جز آتش، هیچ نخواهد بود) و اگر به فرض، عمل خیری هم در دنیا داشته باشند، در همین دنیا به پاداش آن می رسند و یا به همان نسبت، از عذاب آخرتشان کم می شود. و بالجمله، چون انسان در ابتداء خلقت، از این زمین آفریده شده است، اگر چنانچه پس از خلق روح و عقل در او، باز در همین زمین باقی ماند و با آن انس گرفت و به لذاتش دل بست، از جمله کسانی خواهد بود که به گفته قرآن: اخلد الی الارض(223)؛ (خلود در ارض نموده) و روز قیامت به سجین ملحق خواهد شد. ولی چنانچه پس از اعطاء روح و عقل، از زمین رها شد، به این معنی که آثار عقل و روح در او تحقق یافت و جسد عقلانی و هیکل نورانی گردید، پس در روز قیامت به اعلی علیین بالا خواهد رفت و به عبارت واضح تر، خدای تعالی انسان را در ابتدای خلقت، او را از خلاصه ای که از گل بود آفرید و مدتی در صورت همان خلاصه و نطفه و علقه و مضغه و استخوان و گوشت، باقی ماند. سپس به او حمایت بخشید و مدتی گذشت که او فقط موجود زنده ای بود؛ تا اینکه با او قوه حرکت و حمله بخشید؛ مدتی هم به همین منوال گذشت تا آن که قوه تمیز دادن در میان چیزهای سودمند را خواست و چیزهای زیان بخش را ناخوش داشت، پس اگر این آدمی در خواست های خود، تابع خواست خدای تعالی - جل جلاله - گردید و در وجود او ارادتی که مخالف اراده خدای تعالی باشد باقی نماند، این مقام، مقام رضاست و چنین شخصی برای همیشه در بهشت خواهد بود و هر چه که بخواهد در بهشت، برای او فراهم است و از این رو دربان و کلید دار بهشت را رضوان، نام شده است و در حدیث معراج است که خدای تعالی فرمود: فمن عمل برض
ای الزمه ثلاث خصال: اعرفه شکراً لایخالطه الجهل و ذکراً لایخالطه النسیان و محبه لا یؤثر علی محبتی المخلوقین(224)؛ (هر کس به رضای من عمل کند، سه خصلت را ملازم او می کنم: سپاسی به او شناسایی می کنم که آمیخته به هیچ جهلی نباشد و ذکری که آمیخته به هیچ فراموشی نباشد و محبتی که هرگز بر محبت من، محبت هیچ آفریده ای را مقدم ندارد).
پس از رسیدن به این مقام رضا، اگر برای او معرفتی حاصل شد بر این که قدرتش فانی در قدرت خداست و جز برای خدای تعالی، قدرتی ندید، نه برای خود و نه برای دیگری؛ پس این مقام توکل است و من یتوکل علی الله فهو حسبه(225)؛ (هر کس که به خدا توکل کند، خدا او را کافی و بس است). و اگر پس از رسیدن به مقام توکل، موفق شد بر این که علم خودش را نیز در علم خدا نفی کند، تا خودی او از بین برود، پس این مقام وحدت و توحید است. اولئک الذین انعم الله علیهم(226)؛ (این مقام، مخصوص اولیاء خداست که مشمول نعمت خاص الهی هستند). پس اگر انسان به دنبال خواسته های خود رفت و در حرکات و سکناتش، پیروی از هوای نفس کرد، با این که خواست الهی تابع هوای دیگران نیست و آنجایی که خواست انسان، باخواست الهی مخالف باشد، لامحاله خواست الهی محقق خواهد شد، نه خواست انسان؛ چنانچه می فرماید: و حیل بینهم و بین ما یشتهون(227)؛ (میان آنان و میان آنچه به آرزو می خواستند، حایلی قرار می گیرد)؛ با این وصف اگر آدمی خواسته خود را برخواست حق، مقدم بدارد، هوای نفس، او را تا هاویه(228) و آتش دوزخ کشیده و در همه خواسته هایش، گرفتار غل ها و زنجیرها خواهد شد.
و عاقبت کار شخصی که در مقابل خواسته هایش، تاب متفاوت ندارد و بلکه هوای نفس، مالک اوست و او مملوک هوای خویشتن است، همانا آتش دوزخ و هاویه است و از این رو نام نگهبان و کلیددار جهنم مالک است. و اگر آدمی پشت پا به توکل زند، در خذلان واقع خواهد شد و اگر از مقام والای توحید روی گردان باشد، بر پست ترین درکات، سقوط خواهد کرد و آن عبارت است از گرفتاری به لعنت اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون(229)؛ (اینان را خدا و لعنت کنندگان، لعنت می فرستند)(230).
214) سوره سجده؛ آیه 7.
215) وسائل الشیعه؛ ج 8، ص 108.
216) سوره اعراف؛ آیه 176.
217) سوره فرقان؛ آیه 44.
218) بحارالانوار؛ ج 2 ص 32.
219) عن علی (علیه السلام): و لا نظر الیها مذ خلقها. بحارالانوار؛ ج 70، ص 110.
220) سوره روم؛ آیه 15.
221) آن سخن های چو مار و کژدمت - مار و عقرب گشت و می گیرد دمت ... تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی؛ ج 8 ص 362.
222) سوره هود؛ آیه 15.
223) سوره اعراف؛ آیه 176.
224) بحارالانوار؛ ج 74 ص 28.
225) سوره طلاق؛ آیه 3.
226) سوره مریم؛ آیه 58.
227) سوره سبأ؛ آیه 54.
228) سوره قارعه؛ آیه 9 نامگذاری جهنم به هاویه از این جهت است که این کلمه از ماده هوی گرفته شده که به معنای سقوط و توصیف آتش دوزخ به هاویه با اینکه آتش سقوط نمی کند، بلکه آتشیان سقوط می کنند، از باب مجاز عقلی است. المیزان؛ ج 20 ص 349.
229) سوره بقره؛ آیه 159.
230) رساله لقاء الله؛ ص 208 - 216.
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   جمعه 16 تير 1396  ساعت  22   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید