چهارشنبه 23 آبان 1397 - 06 ربيع الأول 1440 - 14 نوامبر 2018
اوقات شرعی 
 
باده گلگون ؛ 43 - تازیه سلوک
کد مطلب:36786
تاریخ مطلب:جمعه 25 فروردين 1396
... بارالها ! از رسوایی این احوال و زشتی این مقامات ، شکایت به نزد تو آورده و به در خانه فضل و کرمت پناهنده ام . اگر زندانی عالم طبع و اسیر زنجیری در دنیای باطل فریبا را ، تو در دلش نور نیفکنی و به سرای خلود و سرور و نعمت نکشانی ، چگونه و از کجا نجاتی برای او متصور است ؟! الها ! ای سید ما ! ای خدای ما و خالق ما و نعمت بخش ما ! ما به خود ستم کردیم و به گناهان خود اعتراف داریم و پیش از روز قیامت می گوئیم : فهل الی خروج من سبیل (آیا راهی برای بیرون شدن از جهنم هست ؟!) . و ...
باده گلگون «چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله از آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
نویسنده : تدوین و تحقیق و تصحیح : م الف
باده گلگون ؛ 43 - تازیه سلوک
ای نفس (187) من ! در مقابل این همه الطاف بزرگ الهی [که حضرت دوست - جل جلاله - نسبت به عباد خود دارد اگر عبادت جن و انس را نیز بکنی باز کارت به رسوایی خواهد کشید تا چه رسد به این که شب ها چون مرداری در بستر و روزها تنبل و بی کار باشی؛ بلکه ای کاش که از بسترت بر نمی خواستی و از خوابت بیدار نمی شدی، تا شاید تو از شرمندگی و سرافکندگی در خواب بودن، بیشتر بهره می بردی تا این که با چنین حال و چنین قلب روانه ای به پا خواسته ای؛ بلکه اگر حقیقت بیداری شبت را و بلکه حقیقت شریف ترین حالات بیداریت را که همان حال نماز است بشکافی و به حقیقت عمل خویش ملتفت باشی، از نمازت بیش از گناهانت استغفار می کنی و از حضرت او - جل جلاله - حیا می کنی(188) و اگر باور نداری گوش کن تا یکی از تقصیرهای تو را درباره ادب حضور در پیشگاه این سلطان عظیم رحمان رحیم، برایت بگویم و آن عبارت است از این که در حال نمازت از حضور او غفلت می کنی و دلت به غیر او مشغول است، که اگر در همین یک تقصیر، تأمل کنی که چگونه در حضور مرد بزرگی از قبیل فرماندار شهرت و یا یکی از شریفان فامیلت، مؤدب می ایستی و آن ادبت را با ادب در نمازت در حضور ملک الملوک تعالی مقایسه کنی، متوجه می شوی که چه بسیار تقصیر کرده ای و به عظمت این سلطان عظیم، توهین نموده ای، زیرا که راضی نبودی در محضر فرماندار شهرت، هنگامی که او با تو روبرو است، تو پشت به او کنی و وقتی که او با تو سخن می گوید، تو به دیگری اظهار فروتنی کنی، بلکه در حضور او و در حالی که او با تو حرف می زند، تو به دشمن او سجده کنی، که چنین توهین و اهانت را حتی با همردیفان خودت بلکه نسبت به نوکران خودت حاضر نیستی انجام دهی.
وای که چه رسوایی به بار آورده ای! و به چه حال فظیعی گرفتار شده ای که با سلطان عظیم مهربان، چنین معامله ای کرده ای، آن هم در نمازی که به احترام تو، به تو اجازه فرموده تا در این معراج و مناجات با او در آیی، بلکه بزرگ ترین منت بر تو نهاده که تو را به گفت و گو با خودش و به مجلس انسش دعوت فرموده و در عین حال تمام لحظات نماز، مراقب توست و در همه افعال و اذکار نماز، مشمول لطف او هستی و از کرانه آسمان، احسان او بر سر تو فرو می ریزد و فرشتگان بزرگوارش را دستور می دهد که به احترام تو از قدمگاهت تا افق آسمان، گرداگرد تو بایستند و با دیده رحمت به تو نگاه می کند و در اجتماع فرشتگان به تو مباهات می فرماید.
پس کجایی تو؟ ای مسکین! ای نادان! ای بدکردار! ای بی حیاء! بلکه ای بی ایمان و بی عقل و بی شعور! چه خواهی کرد با چنین خسران عظیم؟! که اگر چهارپایی از حیوانات، یک دهم مهربانی و الفت و دلسوزی را که تو از مالک خودت می فهمی، می فهمید، با مالکش مأنوش می شد و الفت می گرفت و مناسب با طبع حیوانیش، حضور مالکش را ملاحظه می کرد. چقدر از حیوانات، بلکه از سگ ها را دیده ای که کسی را که به او غذا می دهد؛ مراقبت می کند، آن هم چه مراقبت عجیبی! که اگر دقیقاً تأمل کنی، خواهی دید که سگ، در معامله با صاحبش بسی از تو با حیاتر و باوفاتر است.
ای انسان! ای عاقل! خودت انصاف بده که با خدای جلیل و منعم جمیل، این چنین معامله درست است؟! خدایی که از شماره کردن نعمت هایی که او به تو عنایت کرده عاجزی، بکله اهل آسمان ها و زمین ها عاجزند و ذره ای از عظمت سلطنت او را عقل عقلاء و فهم دانشمندان و وهم حکیمان نمی تواند درک کند. آیا این درست است که معامله تو با چنین خدایی، کمتر از معامله سگ با صاحبش باشد؟! مگر نمی دانی که صاحب سگ، چه بسا که به جز استخوان خالی چیزی به او نمی دهد، ولی با این حال او در تمام شب پاسبان اوست و نگهبان خانه و احشام اوست و تا احساس کند که غریبی می خواهد وارد خانه صاحبش شود، به او حمله می کند و اگر گرگی بخواهد به گله او بزند، دفاع می کند و چه بسا که صاحبش، همان استخوان خالی را هم فراموش می کند که به او بدهد، ولی او با این وصف، به همان آذوقه کم و شکم خالی می سازد و در خانه صاحبش را ترک نمی کند و به در خانه دیگری نمی رود.
بشنو ای کم حیا ! بشنو ای بی حیا ! که تو نسبت به صاحبت که رفیق با توست و نعمت بخشت که مهربان با توست با این که از غذاهای لطیف ، با این تشریف و احترام ، در خانه های عالی و ظرف های پرقیمت به تو می خوراند، قبیح ترین جنایات را به او می کنی و برای دشمن او سر فرود می آوری و اگر تو را دستور دهد که با پروردگارت، در راه تحصیل بدست آوردن سعادت بیشتری، مخالفت کن؛ آن چنین فرمانش را می بری، که سجده اش می کنی، با آن که به یقین می دانی که اگر پروردگارت به تو حلم نورزد و توان و نیرو و دیگر وسایل تحصیل به تو ندهد، تو را امکان مخالفت با او نیست، وه که چه مصیبت عظیمی و فاجعه بزرگی است؟! و در حسرتی که در چنین پیش آمد مهم و ناگوار دست می دهد و زیان بزرگی که رخ می دهد باید گفت: انا لله و انا الیه راجعون.(189)
چه حالی خواهیم داشت اگر در رابطه با این گونه معاملات، مورد خطاب پروردگار قرار گیریم و بفرماید: یا قیح! یا قبیح! ای بی شرم و زشت رو! مگر تو را من ایجاد نکردم؟! مگر من آفرینش تو را مستوی و معتدل نساختم؟! مگر من مباشر تدبیر کار تو نبودم، به گونه ای که راضی نشدم از نعمتی محروم بمانی؟! تا آنجا که توصیف کنندگان از وصف کردن آن نعمت ها، عاجز ماندند و نتوانستند آن ها را شماره کنند و تو با همین نعمت ها در محضر من معصیت مرا کردی! من تو را دستور دادم به چیزی که صلاح تو در آن بود و تو در حضور من مخالفت مرا نموده و اطاعت دشمن من و دشمن خودت را کردی؛ در صورتی که همه وسایلی که به وسیله آن ها، از دشمن اطاعت می کردی، از نعمت های من بود؛ که نعمت بخش تو و روزی دهنده تو من بودم. به احترام تو و از رهگذر منت بر تو، تو را به بارگاه کرامت و مجلس انسم دعوت نمودم، اما تو از من رو گردان شدی، ولی من و تو، تو را دعوت کرد که در پائین ترین درکات دوزخ، همنشین او و در کنار او باشی؛ دعوت او را پذیرفتی و فرمانش بردی!
و شاید در رابطه با این گونه خطابها است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: و لولم یکن للحساب مهوله الاحیاء العرض علی الله و فضیحه هتک الستر علی المخفیات لحق للمرء ان لا یهبط من رؤس الجبال(190)؛ (اگر موقف حساب را هیچ هول و وحشتی نبود مگر خجلت و سرافکندگی عرضه شدن اعمال بر خدای تعالی و رسوایی و فضیحت دریده شدن پرده ای که برای افعال خلاف و نامطلوب کشیده شده بود، هر آینه سزاوار بود که آدمی [سر به کوه نهاده ] و از فراز کوه ها [به شهرها و آبادی ها] فرود نیاید).
گاهی به ذهن می رسد که توجه به این مقدار از بدرفتاری و توهین و سهل انگاری با سکوت از عذر خواهی؛ رسوایی دیگری را بالای رسوایی به بار می آورد، زیرا عذرخواهی نکردن هر چند از تقصیری که معذور نبوده و عذرش پذیرفته نباشد، خود توهینی به حساب آمده و بدتر از تقصیر است؛ از این جهت، در مقام عذرخواهی از این جنایت های عظیم و زشتی های وحشتناک برآمده و پس از آن که به تقصیر خود اعتراف داریم، با کمال شکستگی خاطر و اظهار ذلت و شرم زندگی به جناب مقدس اعظمش با حقیقت زبان حال عرض می کنیم: بارالها! خدایی جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزهی و این ماییم که از ستمکاران زشت ترین و پست ترین و خارترین آنانیم؛ تا آنجا که اگر ما را تاب انتقام تو و توان عذاب تو بود، از تو درخواست نمی کردیم که از گناهان ما در گذری و استدعا می کردیم که ما را با دردناک ترین عذابت و بدترین مجازاتت، برای همیشه و تا روزگار هست معذب کنی به عذابی جاوید و بی منتها؛ از بس که بر خویشتن غضبناکیم که چگونه در مقابل آن همه کرامت های جلیل و لطف های والا و پرارزش، این چنین رسوایی به بار آورد و معصیت تو را کرد؟! پروردگارا! این مخالفت ها که از این بندگانت شد، نه از آن رو بود که نعمت های بزرگ تو نزد آنان خوار و یا سلطنت عظیم تو در نظرشان سبک بود؛ و نه از رهگذر انکار تو و دشمنی با تو بود که پناه می بریم به تو، از دشمنی با تو و یا انکار تو؛ بلکه از ناچیزی خود و کوچکی حال ما و پستی مقام ما بود.
ما همچون سوسک هایی هستیم که در گنداب کثافت ها زندگی می کنیم و از بوی خوش مشک می میریم و این چنین حالی که ما داریم، نتیجه عدل توست که سرنوشت ما را، چنین رقم زده است و هر چه حکم کرده ای درباره ما که چنین مقام بد و حالات پستی یافته ام بر مبنای حجت و دلیل بوده؛ مگر آن که فضل تو ما را دریابد و حال ما تغییر کند، همچنان که به اولیائت تفضل فرمودی و خود را به آنان معرفی و محبتت را در دل آنان جای دادی، پس تو را شناختند و دوستت داشتند و اگر از حیله های دشمنان رستند و از دام های او جستند، تو بودی که به آنان توان این کار را دادی که دست به ریسمان تو زدند و دست آویز محکم تو را گرفتند و به واسطه دوستی اولیائت به تو متوسل شدند، پس تو آنان را پذیرفتی و به قرب خود رساندی و با ادب خود مؤدبشان فرمودی و این ما بی چاره ها بودیم که در اسارت و ذلت و خواری خویش ماندیم و اگر گاهی خاطره ای از عظمت تو و فراوانی نعمت های تو و حق ادب حضور تو به خاطر ما گذشت، خاطره ای از عظمت تو و فراوانی نعمت های تو و حق ادب حضور تو به خاطر ما گذشت، خاطره ای که مختصری در دل ما اثر می گذاشت، فوراً خاطراتی از هزاران عادتهای کثیف که در دل ما رسوخ کرده بود و انسی که با این ملکات خبیثه داشتیم، جلو آمد و دشمن ما و تو، شیطان نیز این خاطره ها را کمک کرد و در نظر ما آرایش داد تا ما را از شناخت تو گمراه کند و از جاده محبت تو برگرداند و ما را از این مهلکه نجاتی و از این تاریکی ها بیرون شدنی نیست، مگر آن که نور هدایت تو بدرخشد و آفتاب معرفتت از افق قلب ما سرزند، باشد که این تاریکی های عوالم سجین(191) را محو نماید و عنایات محبت ما را به اعلی علیین بکشاند.
به عزت تو سوگند که اگر ما را به خودمان واگذاری و ما را به دست دشمن بسپاری، نه تنها خود هلاک می شویم، بلکه دیگران را نیز به نابودی می کشانیم و معصیت های کبیره را مرتکب می شویم و به عوض این همه تکریم تو، با عمل های رسوایی بار، با تو روبرو می شویم.
این من بنده حقیر و جنایتکار تو، از این سقوط گاه عالم طبیعت و در زیر زنجیرهای اخلاق رذیله، فریادم به سوی تو بلند است و عرض می کنم: به عزت و جلالت و به سلطنت عظیمت قسم، که حتماً و حتماً تو را معصیت خواهم کرد و خودم را هلاک خواهم نمود و در درکات عوالم سجین سقوط خواهم کرد و به حزب شیاطین خواهم پیوست، مگر آن که تو مرا نگهداری کنی، زیرا نفس من بزرگ شده همین دنیای پست است و عقل درستی ندارم و نفس من با زینت های این دنیا، انس گرفته و به شهواتش عادت کرده است، آن چنان که زشت و زیبا را از هم نمی شناسد و در این میان بزرگان و رفیقان و هر کس که او را دیده و شناخته ام مرا در رابطه با شهوات دنیا کمک کرده اند، تا اینکه این ملکات خبیثه در جان ما رسوخ کند و با این کارهای احمقانه و با عوالم طبیعت، الفت گرفتم و پس از آن که آثار جهل و ملکات خبیثه ای که در مدت درازی کسب شده بود و وجه تو و عوالم غیب را از من محجوب کرده بود، در نفس من جایگیر شد؛ به من عقل و علمی موهبت کردی، ولی دیگر کار از کار گذشته بود؛ آن عقل و علم ضعیف، نتوانستند بر نفس و شیطان من، چیره شوند و مرا از صفات رذیله پاک سازی نمایند تا همچنان در پرتگاه عالم طبیعت و در اسارت نفس و شیطان، باقی ماندم و این دو، به وسیله گناه و معصیت، جان و روح مرا به هلاکت کشیدند، دیگر من چگونه می توانم به یاد تو باشم؟! و ادب تو را نگاه دارم؟! و حال آنکه نه مذکور را شناخته ام و نه حضور را درک کرده ام، بلکه هنوز میان ظلمت و نور فرق نمی گذارم.
بارالها! از رسوایی این احوال و زشتی این مقامات، شکایت به نزد تو آورده و به در خانه فضل و کرمت پناهنده ام. اگر زندانی عالم طبع و اسیر زنجیری در دنیای باطل فریبا را، تو در دلش نور نیفکنی و به سرای خلود و سرور و نعمت نکشانی، چگونه و از کجا نجاتی برای او متصور است؟! الها! ای سید ما! ای خدای ما و خالق ما و نعمت بخش ما! ما به خود ستم کردیم و به گناهان خود اعتراف داریم و پیش از روز قیامت می گوئیم: فهل الی خروج من سبیل(192)؛ (آیا راهی برای بیرون شدن از جهنم هست؟!). و به فضل عظیم و منت قدیم تو طمع بسته ایم، باشد که روز قیامت ما را به چنین گفتاری، گرفتار نکنی و ذلت دنیا و آخرت را برای ما جمع نفرمایی.
بارالها! تو را وسیله شفاعت اولیائت قرار می دهیم و اولیائت را وسیله پذیرش شفاعتشان [در پیشگاه تو] قرار می دهیم که به ما رحم کن و با معرفت و محبتت بر ما منت بگذار و ما را از ظلمات، به نور رهبری فرما، که اگر خودت را به ما بشناسانی، تو را دوست خواهیم داشت و چون تو را دوست خواهیم داشت، محبت تو آتش به خرمن هر چه که باطل و جهل و غرور است، خواهد زد و بلکه آتش محبت تو، هر چه حجاب میان ما و توست، به آتش خواهد کشید و ما آن چنان خواهیم شد که تو دوستانت را آن چنان می خواهی که ما بندگانی هستیم که به احسان تو اضطرار داریم؛ بلکه ما همسایگان و میهمانان توییم و تو آن کریمی هستی که بندگانت را و دوستانت را ادب آموخته ای که آنان از پذیرایی حتی میهمان کافر دریغ نورزند، هر چند میهمان، آن چنان نباشد که اگر پذیرایی نشود، هلاک شود و میزبان، از کسانی باشد که احسان به دیگری نقصانی در او ایجاد کند؛ ولی خدایا! تو می دانی که هرگاه تو میهمان نوازی خودت را از ما دریغ کنی، ما آن چنان بی چاره خواهیم شد که در آستان تو از گرسنگی خواهیم مرد؛ پس تو ای آن که احسان در ملک او نقصانی نمی آورد و محروم شدن دیگران، بر ملک او چیزی نمی افزاید، به ما رحم کن که هر چه از ما شده، گذشته است(193).
187) ] - خطاب مؤلف به خویشتن.
188) حضرت امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه می فرماید: الهی من کانت محاسنه مساوی فکیف لا تکون مساویه مساوی؛ ای خدا! کسی که محاسن و خوبی هایش بدی است، پس چگونه زشتی و بدی هایش بد نخواهد بود؟! اقبال الاعمال؛ ص 348.
189) سوره بقره؛ آیه 156.
190) مصباح الشریعه؛ ص 85؛ بحارالانوار؛ ج 68 ص 265؛ المحجه البیضاء؛ ج 8 ص 166.
191) سوره مطففین؛ آیه 7 و 8.
192) سوره غافر؛ آیه 11.
193) رساله لقاء الله؛ ص 177 - 186.


برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   جمعه 25 فروردين 1396  ساعت  09   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید