دوشنبه 19 آذر 1397 - 03 ربيع الثاني 1440 - 10 دسامبر 2018
اوقات شرعی 
 
مبانی و حقیقت حقوق بشر: 8. از دیدگاه سه اندیشمند اسلامی ؛ حق و تکلیف (قسمت دوم)
کد مطلب:37503
تاریخ مطلب:جمعه 20 مرداد 1396
2/ دیدگاه آیت اللّه عبداللّه جوادی آملی / دیدگاه استاد جوادی آملی پیرامون «حق و تکلیف» را در دو محور کلی می توان تبیین کرد: اول، حق بشر چیست؟ دوم، دیدگاه اسلام در این باره کدام است؟ پس باید به توضیح «چیستی حق و کیستی انسان» از یک سو، و «رابطه دین و حق انسان» از سوی دیگر پرداخت. چیستی حق و کیستی انسان / حق معنای جامعی دارد و چند معنای خاص. معنای جامع آنکه مشترک میان همه معانی است؛ اگر به شکل مصدری استعمال شود، به معنای «ثبوت» است و ...
جامعه و حکومت اسلامی>حقوق بشر > 1. کلیات (تعریف حق و حقوق بشر) > 1. مبانی و حقیقت حقوق بشر
مبانی و حقیقت حقوق بشر: 8. از دیدگاه سه اندیشمند اسلامی ؛ حق و تکلیف (قسمت دوم)
2/ دیدگاه آیت اللّه عبداللّه جوادی آملی
دیدگاه استاد جوادی آملی پیرامون «حق و تکلیف» را در دو محور کلی می توان تبیین کرد: اول، حق بشر چیست؟ دوم، دیدگاه اسلام در این باره کدام است؟ پس باید به توضیح «چیستی حق و کیستی انسان» از یک سو، و «رابطه دین و حق انسان» از سوی دیگر پرداخت.
چیستی حق و کیستی انسان
حق معنای جامعی دارد و چند معنای خاص. معنای جامع آنکه مشترک میان همه معانی است؛ اگر به شکل مصدری استعمال شود، به معنای «ثبوت» است و اگر به صورت وصفی به کار رود، به معنای «ثابت» است. معنای خاص و جزئی آن، از راه تقابل فهمیده می شود؛ گاهی «حق» در برابر «باطل» قرار می گیرد و گاهی در برابر «ضلال و گمراهی»؛ گاهی در مقابل «سحر و جادو» می آید - که مصداق باطل اند - و گاهی هم در مقابل «هوا».(9)
از نظر آیت اللّه جوادی آملی، هیچ یک از معانی یاد شده، در بحث کنونی موردنظر نیست، بلکه مقصود از حق در دانش حقوق، حق در برابر تکلیف است:
در این معنا، حق چیزی است که به نفع فرد و بر عهده دیگران، و تکلیف چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران باشد؛ به بیان دیگر، «حق» برای فرد محق و مستحق و «تکلیف» برای فرد مکلّف است؛ تکلیف فتوابردار است، اما حق چنین نیست.(10)
در این میان، باید توجه کرد که حق هر موجودی متناسب با ماهیت آن موجود است. بی تردید، حق طبیعت با حق حیوان تفاوت دارد و حق طبیعت و حیوان، با حق انسان متفاوت است و همه این حقوق با حقوق خداوند فرق دارد، زیرا ذات و هویت این موجودات با هم تمایز دارد.(11) البته باید در این مهم دقت کرد که تعریف اصطلاحی «حق» - که در علم حقوق مطرح است - از راه حد گذاری و تحدید ماهوی ممکن نیست، بلکه نیازمند تنبیه است. این از آن روست که حق - به معنای مصطلح - از مفاهیم است، آن هم مفاهیم اعتباری در اجتماع و نه در منطق.
اگر حق، ماهیت بود و دارای حد و رسم، آنگاه تحدید یا ترسیم پذیر بود. بدینسان، چاره ای نیست جز اینکه از مجموع چند واژه و تعبیر تنبیهی برای تعریف حق کمک بگیریم. آیة اللّه جوادی آملی در نهایت، حقوق را در اصطلاح چنین تعریف می کند:
حقوق عبارت است از مجموعه قوانین و مقرّرات اجتماعی که از سوی خدای انسان و جهان، برای برقراری نظم و قسط و عدل در جامعه بشری تدوین می شود تا سعادت جامعه را تأمین سازد.(12)
از سوی دیگر، از نگاه استاد جوادی آملی، چون هیچ کس بی شناخت یک موضوع نمی تواند پیرامون آن به بحث و گفت وگو بنشیند، سخن گفتن از حقوق بشر نیز بدون شناخت موضوع آن، یعنی انسان، شدنی نیست.(13)
انسان شناسی از این منظر، دارای سه محور کلی است: «هویت انسان»، «جایگاه انسان در آفرینش» و «تعامل انسان با هستی».
در محور اول، سخن این است که اولاً، انسان مخلوق خداست و تحت ربوبیت او قرار دارد و موجودی ابدی به حساب می آید؛ ثانیاً، آدمی علاوه بر دو بعد حیوانی و انسانی، از لایه دیگری برخوردار است که بعد الهی نامیده می شود و امانت الهی در نزد او به حساب می آید؛ ثالثاً، علم و دانش بشر محدود است: «وَ مَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً» (اسراء: 85)؛ رابعاً، شخصیت و هویت آدمی امانتی الهی است، و او موظّف و مکلّف است، آن را حفظ کرده و در مدار و مسیر صاحبش قرار دهد.(14) بنابراین، حقوق انسان، تنها و تنها باید از سوی خالق و پروردگار انسان که از علم و حکمت مطلق برخوردار و مالک حقیقی انسان است ارائه گردد.(15)
درباره محور دوم (جایگاه انسان در آفرینش) نیز باید گفت که انسان در نظام مخلوقات، جایگاهی فراتر از جماد، نبات، حیوان و فرشته، و مقامی فروتر از خداوند دارد. انسان خلیفه خداست و حامل بار امانتی است که آسمان و زمین و کوه ها از تحمل آن سر باز زدند؛ از این رو، وقتی انسان خلیفه خدا شد، حقوق واقعی خود را طلب کرد؛ حقوقی که نه دون شأن او باشد و نه فوق شأن او؛ به عبارت دیگر، حقوق انسان باید بر اساس واقعیت «خلیفة اللهی» بشر تنظیم شود، نه بر اساس «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَی».(نازعات: 24) ارزش انسان و به تعبیری، انسانیت انسان به خلافت الهی اوست و خلیفة اللهی وی به پذیرش ربوبیت الهی. در نتیجه، حقوق آدمی را باید در چنین فضایی بررسی کرد.(16)
در محور سوم، بحث از کیستی انسان، به تأثیر محیط زندگی انسان و چگونگی ارتباط وی با آن، در مبحث حقوق پرداخته می شود. انسان در خلأ زندگی نمی کند، در جهانی زندگی می کند که موجودات هستی پیرامون وی را گرفته اند؛از این رو، یکی از شئون بشر، تعامل با هستی است. این تعامل می تواند سازنده یا مخرّب باشد. چگونگی رفتار بشر بر هستی تأثیر مستقیم می گذارد. بنابراین، اگر قرار است به تنظیم حقوق انسانی پرداخته شود، باید به گونه ای باشد که به نظام هستی آسیبی نرسد؛ یعنی حقوق انسان باید با توجه به نظام تکوین و ضوابط جهانی که او در آن زندگی می کند، تعریف گردد، تا زمین و اهل آن رو به تباهی نروند.(17)
رابطه دین و حق انسان
در این بحث، پرسش این است که میان دین شناسی و حقوق انسانی چه رابطه ای وجود دارد؟ آیا دین، حق محور است یا تکلیف محور؟ دین طرفدار حقوق انسان هاست یا حاکی از تکالیف آنها؟ آیا به انسان خدمت می کند یا او را به خدمت می گیرد؟
برخی معتقدند که ادیان آسمانی تکلیف مدارند؛ نه حق محور؛ یعنی آنچه در درون دین یافت می شود، فقط تکلیف است و اگر کسی دین را پذیرا گردد، به موجودی تبدیل می شود که تنها باید کار کند و به تکالیف و وظایف تعیین شده اش عمل کند. شاهد چنین مدعایی چند چیز است: نخست اینکه ادبیات حاکم بر دین، ادبیات «باید و نباید» است؛ در حالی که شاخصه حق، اختیار و آزادی است؛ از این رو، مکتبی که شالوده آن باید و نباید است، نمی تواند مبتنی بر حق باشد، بلکه تکلیف مدار است. در این ادعا، رابطه دین و صاحب شریعت با مردم، ارتباط مولا با عبد است و چنین نظامی صرفاً عبدمحور و تکلیف مدار خواهد بود؛ دیگر اینکه دین مشتمل بر مجازات دنیوی و اخروی است و روشن است که مجازات تخلّف، مربوط به قلمرو «تکلیف» است؛ نه «حق».(18)
موضوع بحث را با بررسی نکات مزبور پی می گیریم تا دیدگاه استاد جوادی آملی پیرامون نسبت دین و حقوق انسان آشکار گردد.
نسبت بایدها و نبایدهای دینی با حق مداری: در اینکه دین، باید و نباید دارد، بحثی نیست؛ اما سوءال این است: آیا تکالیف دین، تکلیف بر انسان است یا برای انسان؟ فرق است میان چیزی که «بر انسان» باشد یا «برای انسان». اگر چیزی «بر انسان» باشد، می تواند منافی با «حق انسان» قلمداد گردد؛ ولی اگر چیزی «برای انسان» بود، نمی توان گفت منافی و مباین با حق اوست.
به نظر می رسد، با بازکاوی مفهوم حق و تکلیف و بازنگری مناسبات آن دو، رابطه میان آنها به دو شکل قابل تصویر باشد. گاهی حقی برای شخص معین است و تکلیف بر دیگران و گاهی هم حقی برای دیگران و تکلیفی برای این فرد. در این قسم، «حق» برای یک طرف مطرح است و تکلیف برای طرف مقابل؛ اما قسم دیگری از مناسبات میان حق و تکلیف وجود دارد که حق و تکلیف هر دو در یک طرف قرار دارند؛ هم حق برای این فرد است و هم تکلیف بر او. در این قسم، بازگشت تکالیف به حقوق است و در حقیقت، راه تحقق و احیای حق به شمار می رود.(19)
حقوق و تکالیف دینی دقیقاً از همین قرار است؛ یعنی اگر خداوند در دین و برنامه های دینی، بشر را ملزم و مکلّف به نماز، روزه، حج، زکات و سایر موارد کرده، همه این امور به حقوق بشر باز می گردد، چنان که انسان حق تکامل، فهمیدن، رشد کردن، همجواری با ملائکه، دوری از خوی حیوانی و حق برتری از جماد و نبات را دارد. اینها همه از حقوق مسلّم اوست و تنها راه تحصیل این امور، اجرای تکالیف و احکام دینی است.(20)
در قرآن و روایات و ادعیه، از عبد و مولا فراوان سخن به میان آمده است. این ادبیات، برخی را به این پندار واداشته که انسان در نگاه دین و تعالیم دینی، باید همانند برده ای در خدمت مولای خویش باشد، گوش به فرمان او بوده، به سود او کار کند و انتظارات او را برآورده سازد. این گمان واهی و باور ناروا، از آنجا شکل گرفته که برخی همه لوازم برده داری زمینی را بر رابطه عبد و مولای آسمانی مترتب ساخته و فرهنگ آسمانی را با نیرنگ زمینی در هم می آمیزند؛ حال آنکه در متون اسلامی برای بیان رابطه میان انسان و خدا به زبان محاوره، از ابزار تشبیه و تمثیل استفاده شده؛ و گر نه میان این دو عنوان تفاوت فراوانی وجود دارد. در نظام برده داری اولاً، فردی تحت سیطره فردی دیگر، همانند خود قرار می گیرد و ثانیاً، برده باید در همه امور خدمتگزار مولای خود باشد و خواسته ها و انتظارات او را برآورد؛ اما در نظام عبودیت و بندگی، اولاً انسان تحت سلطه کسی است که به او هستی داده و او را از عدم به وجود آورده و تمام شئون او را تأمین می کند؛ ثانیاً در این نظام، انسان خادم خداوند نیست که به سود او کار کند، بلکه خادم خودش است و نتیجه تلاش های او به خودش باز می گردد. اساساً خداوند منشأ نفع و سود و سرچشمه بخشش و جود است، پس نظام بندگی ملکوتی و عبودیت دینی، نه تنها با حقوق بشر منافات ندارد، بلکه تنها راه تحقق حقوق است.(21)
رابطه مجازات های دینی، با تکلیف گرایی: همان گونه که بیان گردید، تمام تکالیف دینی به حقوق بشر باز می گردد و انسان از آن روی که حقوقی دارد، موظّف به تکالیفی است تا به حقوق خود دست یابد؛ اما شبهه این است که اگر تکالیف دینی به حقوق انسانی باز می گردند، باید بشر در استیفای آن حقوق، آزادی و اختیار داشته باشد. اگر این آزادی و اختیار، موجود نباشد، نمی توان آن تکالیف را حق نامید. در توضیح باید گفت: حقوق انسان بر دو قسم است: حقوقی اولی و اساسی که به حیات و موجودیت انسان باز می گردد، و حقوق ثانوی که حیات انسان به آن وابستگی ندارد؛ هر چند وجود آن، در تکامل زندگی انسان بی تأثیر نیست. حق سلامتی، غذا و هوای سالم و اموری مانند آن را می توان از حقوق ثانوی دانست. اگر کسی این حقوق را رعایت نکند، تحت تعقیب حکومت قرار نمی گیرد و توسط دستگاه قضایی موءاخذه نمی شود؛ چون وی در ترک و انجام این امور آزاد و مختار است؛ اما نکته این است که وجود حقوق در ترقّی و تعالی ذی حق، سودمند است و چنان که چیزی، وجود و عدمش نسبت به شخصی مساوی باشد، هیچ مزیّتی ندارد و نمی توان آن را حق شخص نامید. سلامتی یک نوع حق است؛ ولی عدم استیفای آن به تدریج حیات شخص را به خطر می اندازد. در اینجا اثری از مجازات های دولتی و حکومتی نیست، بلکه از پیامدهای منفی استیفا نکردن حقوق است. این امر را نمی توان انکار کرد و نمی توان آن را با «حق» بودن امور یاد شده متضاد دانست. حقوق تکالیف دینی همه از همین قسم هستند؛ یعنی مجازات های ترک تکالیف دینی، مجازات های اعتباری نیستند، بلکه رهاورد طبیعی عمل فرد هستند. در واقع، عذابی که از ناحیه ترک تکالیف به انسان می رسد، پیامد و اثر طبیعی استیفا نکردن حقوق است. مجازات های دنیوی گناه نیز از همین قبیل است.(22)
با توجه به آنچه گفته شد، روشن می شود که کسی باید زمام تعیین حقوق و تدوین قوانین حقوقی را در دست داشته باشد که خالق بشر است و به همه هستی آگاهی دارد؛ از این رو، حق بشر است که خداوند حقوق وی را تعیین و ابلاغ کند، چرا که سرمایه های وجودی انسان تنها از طریق قوانین الهی شکوفا می گردد و تعیین حقوق بشر جز از این طریق، ظلم و ستم به آدمی را به ارمغان خواهد آورد.
9. عبداللّه جوادی آملی، «حق و تکلیف»، مجله حکومت اسلامی، سال هشتم، ش 3 (پاییز 1382)، ص 33 و 34.
10. همو، حق و تکلیف در اسلام، ص 35.
11. همان.
12. عبداللّه جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، چ سوم، قم، اسراء، 1381، ص 75.
13. همان، ص 94.
14. همو، حق و تکلیف در اسلام، ص 83-100.
15. همان / همو، ر.ک. فلسفه حقوق بشر، ص 88 و 106.
16. عبداللّه جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص 113-114.
17. همان، ص 100 و 102.
18. همان، ص 114-115.
19. همان، ص 116-117.
20. همان، ص 117.
21. همان، ص 122-199.
22. همان، ص 124-131.
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   جمعه 20 مرداد 1396  ساعت  11   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید