دوشنبه 19 آذر 1397 - 03 ربيع الثاني 1440 - 10 دسامبر 2018
اوقات شرعی 
 
مبانی و حقیقت حقوق بشر: 7. منشأ حق و تکلیف (قسمت دوم)
کد مطلب:37394
تاریخ مطلب:جمعه 6 مرداد 1396
منشأ حقوق و تکالیف در اسلام / از آراء گذشته روشن شد که درباره منشأ پیدایش حق، گاهی گفته می شود بشر دارای حقوق طبیعی است و گاهی گفته می شود انسان حقوق فطری دارد، گاهی از چیستی حق برای انسان سخن به میان می آید و گاهی از انتظارات بشر از حق سخن می رود. همه این مطالب لازم است، امّا کافی نیست. برای تبیین بحث ضروری است حقیقت انسان و جایگاه او در هندسه خلقت روشن گردد. زیرا منشأ حق همانند منشأ حکم و قانون و تکلیف به مسئله وحی و نبوت مستند است، زیرا: ...
جامعه و حکومت اسلامی>حقوق بشر > 1. کلیات (تعریف حق و حقوق بشر) > 1. مبانی و حقیقت حقوق بشر
مبانی و حقیقت حقوق بشر: 7. منشأ حق و تکلیف (قسمت دوم)
منشأ حقوق و تکالیف در اسلام
از آراء گذشته روشن شد که درباره منشأ پیدایش حق، گاهی گفته می شود بشر دارای حقوق طبیعی است و گاهی گفته می شود انسان حقوق فطری دارد، گاهی از چیستی حق برای انسان سخن به میان می آید و گاهی از انتظارات بشر از حق سخن می رود. همه این مطالب لازم است، امّا کافی نیست. برای تبیین بحث ضروری است حقیقت انسان و جایگاه او در هندسه خلقت روشن گردد.
زیرا منشأ حق همانند منشأ حکم و قانون و تکلیف به مسئله وحی و نبوت مستند است، زیرا:
1. انسان موجودی نیست که همه هستی اش محدود به تولّد و مرگ باشد: «و انتم بنو سبیل علی سفرٍ من دارٍ لیست بدارکم و قد اوذنتم منها بالارتحال».(9)
2. حیات واقعی انسان پس از انتقال از دنیا بوده، زندگی مادی و حیات دنیوی وی بسیار محدود است: «و ما هذه الحیوة الدنیاالّا لهو و لعب و انّ الدار الآخرة لهی الحیوان»،(10) «و انّ الآخرة هی دار القرار»؛ «و للآخرة خیر لک من الأولی»(11).
3. او در ردیف سایر موجودات مادی نیست، بلکه از همه جهات وجودی از سایر موجودات ممتاز است. به همین جهت خالق انسان در خطاب به او فرمود: «انّی جاعلٌ فی الأرض خلیفة»(12)، «ولقد کرّمنا بنی آدم و...»(13).
4. عناصر محوری وجودی انسان ترکیبی از جسم و روح است، جسم او از عالم طبیعت و روح از عالم اله است، با این وصف بخشی از حقوق او طبیعی است و جنبه مادی او را تأمین می کند، امّا بخش دیگر آن حقوق فراطبیعی است که مربوط به بعد معنوی اوست.
5. خداوند همه نظام هستی را در راستای هدف خلقت انسان آفرید و همه پدیده ها را مسخّر وی قرار داد: «و سخّر لکم ما فی السّماوات و ما فی الأرض جمیعاً منه»(14)؛ «ألم تروا انّ اللّه سخّر لکم ما فی السّموات و ما فی الأرض»(15)؛ «الا و انّ الأرض الّتی تقلکم و السّماء الّتی تظلکم، مطیعتان لربّکم و ما أصبحتا تجودان لکم ببرکتهما توجّعاً لکم و لا زلفةٌ الیکم و لا لخیرٍ ترجوانه منکم و لکن امرتا بمنافعکم فأطاعتا و أقیمتا علی حدود مصالحکم فقامتا».(16)
 در احادیث قدسی نیز وارد شده
است که من همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خود خلق کردم.(17)
6. غایت خلقت انسان، وصول به کمال دنیا و فلاح عقبی است و تنها طریق این کمال و فلاح، عبودیت حق و بندگی رب است. امیربیان حضرت علی(ع) می فرماید: شما انسانها در این چند روز مهلت داده شدید تا در راه صحیح گام بردارید و راه نجات شما تنها رضایت خداست، باید فکر و اندیشه خود را به کار گرفته و در معرفت و تحصیل نور الهی همّت گمارید: «عبادٌ مخلوقون اقتداراً و مربوبون اقتساراً و مقبوضون احتضاراً و مضمّنون اجداثاً...، قد امهلوا فی طلب المخرج و هدوا سبیل المنهج و عمّروا مهل المستغتب و کشفت عنهم سدف الریب و خلّوا المضمار الجیاد و رویّة الارتیاد و اناة المقتبس المرتاد فی مدّة الأجل و مضطرب المهل».(18)
7. هرچند کمال واقعی انسان، تحصیل رضای خدای سبحان است، امّا این به معنای مذمت دنیا و زمین و آسمان نیست، بلکه دنیا در آینه اسلام مهد کمال و نردبان ترقی و دار تحصیل مقامات عالی انسان و محل گذار فرشتگان است. پس دنیا در مکتب اسلام اولاً و بالذات مذموم نیست، بلکه ثانیاً و بالعرض مورد نکوهش واقع شده است. آنچه مذموم است حب و دلبستگی و تعلّق خاطر به مال و مقام دنیاست که موجب فراموشی خدا و قیامت می شود: «و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فی الآخرة الّا متاع»(19) پس در تعالیم الهی هیچ گونه تنافی میان زندگی سالم دنیوی و سعادت اخروی وجود ندارد: «و ابتغ فیما آتاک اللّه الدار الآخرة و لا تنس نصیبک من الدنیا».(20)
8. در جنبه معرفتی، قلمرو عقل فراتر از حس و تجربه بوده و بسیاری از معارف به واسطه آن تحصیل می شود، لیکن همه علوم محدود به عقل نیست و برخی از آن معارف عالیه از طریق وحی تحصیل می شود.
9. عقل برهانی، نه عقل وهم آلود و نه خیال زده، از ادلّه شرع محسوب می گردد، یعنی همان طور که قبلاً بازگو شد اراده و علم ازلی خدای سبحان که منشأ پیدایش دین و تکوین قوانین اعتقادی و اخلاقی و فقهی و حقوقی است، به وسیله عقل برهانی و نقل معتبر کشف می شود، از این رو اوّلاً عقل باید از آفت وهم و خیال آزاد گردد، ثانیاً دلیل معتبر نقلی را در کنار خود ببیند، چنان که دلیل نقلی نیز اوّلاً باید از وهن، ضعف، جعل دسّ، تقیّه و مانند آن مصون باشد، ثانیاً برهان عقلی را در کنار خود ملحوظ داشته باشد، زیرا نه عقل به تنهایی برای کشف حقیقت دین کافی است و نه نقل به تنهایی خودکفاست، البته در موارد ویژه ای که حرم امن وحی است و عقل هرگز در آن محدوده راه ندارد و هیچ گونه حکم ایجابی و سلبی در آن باره نیست، دلیل معتبر نقلی خودکفاست.
با توجّه به مقدّمات مذکور این نتیجه به دست می آید که حدود حقوق و تکالیف انسان باید بر اساس سعه وجودی او باشد و بر ابعاد وجودی انسان هیچ کس جز صانع او احاطه کامل ندارد، پس تعیین کننده حقوق واقعی انسان باید محیط بر او و عالم به نیازهای او باشد و حق باید از چنین قدرتی سرچشمه گیرد و گرنه هر مبدأ دیگری چون دارای نقص وجودی است، منشأ واقعی احکام و حقوق بشر نخواهد بود.(21)
البته این نگاه نباید با نظریه «امر الهی» که همه امور را به خدا اسناد داده و به ناکارآمدی عقل و ناکامی آن در حیات انسانی معتقد است، خلط و خبط گردد، زیرا این نظریه از نگاه ما مردود است. با این نگاه هیچ اراده و قدرتی جز قدرت مطلقه الهی قادر به اعطای حقوق واقعی به انسان نخواهد بود. با توجّه به اینکه قلمرو معرفتی عقل برای این قوه محفوظ مانده و کمترین خللی بر آن وارد نیست.
بنابراین، مبادی مشروح عقل به آسانی حکم می کند که چنین قدرتی می تواند حقوق و تکالیف و ابزار و اسباب وصول به آن را برای انسان تعیین کرده و به او خطاب کند که «تزوّدوا فانّ خیر الزاد التقوی».(22)
ذات اقدس الهی است که هم حقوق فطری و طبیعی انسان را تعیین کرده است و هم حقوق فردی و اجتماعی او را، هم حدود و جایگاه حقوق وی را معین کرده است و هم آثار و نتایج آن را، هم حقوق کامل و شایسته انسان را تبیین نموده و هم حقوق سایر موجودات را، هم حقوق واقعی و کاذب را از هم باز شناسانده و هم تکالیف افراد را در جایگاه مختلف در قبال آن حقوق مشخص کرده است. او در کتاب تشریع که «تبیاناً لکلّ شی ء» است، ذرّه ای از حقوق کتاب تکوین را که مقام حقیقی انسان است کم نگذاشته و چون خدای سبحان حق محض است. منشأ همه حقوق، ذات متعالی اوست.
خداوند می فرماید: «الحقّ من ربّک».(23) از ظرافتهای این آیه آن است که کلمه حق را با «مِن» ابتدائیه مقید کرده، یعنی مبدأ و منشأ حق خداوند است، نه اینکه حق با او قرین و همراه باشد. او حقِ بالاصاله و سَرَیان و سَیَلان همه حقوق از اوست، قرب با او، قرب به حق و بعد از او بعد از حق است، برای وصول به حق و احیای آن در حیات فردی و اجتماعی هیچ مسیری واقعی تر از راه الهی نیست که از طریق وحی به انبیاء تعلیم داده شده است.
بر هیچ خردورزی این امر پوشیده نیست که انسان و حتی حیوانات دارای حقوق طبیعی اند، امّا کلام در این است که این حقوق فطری و طبیعی چگونه قابل تحصیل اند؟ آیا صرف میل طبیعی و فطری موجب تحصیل حقوق او می گردد یا باید آن کس که این حقوق را در او نهادینه کرده طریق تحصیل آن را هم به او تعلیم دهد؟ در پاسخ این پرسشهاست که دین و تعالیم انبیاء و مقررات و قوانین الهی در پرتو مکاتب وحیانی، جایگاه و معنای واقعی خود را می یابند و نقص قوانین بشری آشکار می شود.
و به عبارت دیگر:
به لحاظ این که کسی می تواند تکالیف و حقوق انسان را بیان کند که به اضلاع سه گانه مربوط به انسان، یعنی حقیقت انسان، جایگاه او در نظام هستی و تعامل او با نظام هستی، شناخت داشته باشد و بدون این شناخت نمی توان حقوق انسان را تعیین کرد، همه اندیشمندان می پذیرند که تدوین حقوق بشر با توجه به عدم معرفت به حقیقت انسان و جایگاه او در نظام هستی، منجر به ستم نامه می شود. نه حق نامه در جایی که شناخت ناقص باشد. تدوین هرگونه حقی بر پایه شناخت ناقص نیز نتیجه آن ستم نامه خواهد بود. از این رو حقوق واقعی انسان در صورت شناخت تام و معرفت کامل او تعیین و تبیین می شود و شناخت کامل انسان و اضلاع سه گانه او با انسان آفرین است و کامل ترین شناخت را باید در محضر انسان آفرین جستجو کرد که خود کمال مطلق است و غنی بالذات.
و در واقع او منبع اصیل شناخت است و چنین کسی جز خداوند که علم محض است، نیست. بر این پایه و بر اساس اینکه نه افراد عادی شناخت صحیحی از انسان دارند و نه پیامبران از آن جهت که بشر عادی اند، شناخت بالاصاله از حقیقت انسان دارند معلوم می گردد که تعیین حقوق بشر و تکلیف او باید در دست چه کسی باشد. کسی باید زمام تعیین حقوق و تدوین قوانین حقوقی انسان را در دست داشته باشد که خالق بشر و آگاه کامل به همه هستی حکیم مطلق و عادل محض است.با توجه به آنچه گفته شد، می توان گفت که فقط چنین منبعی می تواند حقوق واقعی انسان را تعیین کند و هر منبعی جز آن توان چنین کاری را ندارد، چون فاقد عناصر محوری تعیین حق است و هرچه انجام دهد ره آوردی جز ستم به بشر نخواهد داشت.
مبدأ فاعلی حق
بر اساس آنچه بیان شد، باید حق تعیین حقوق بشر در اختیار خداوند باشد، زیرا او تنها وجودی است که از حقوق واقعی انسان آگاه هست. واگذاری چنین امری به هر منبع دیگر غیر از خداوند حتی به خود فرد، اثر و نتیجه ای جز ظلم و زوال حق در پی نخواهد داشت. سپردن تعیین حقوق به خداوند که حق محض و مالک تمام حقوق است عین عدل و حفظ حقوق انسانی است و استحقاق بشر به حقوق ـ که معلوم بالاجمال و مجهول بالتفصیل اوست ـ مصحّح وضع آن توسط وی نخواهد بود. اگر مبدأ فاعلی تعیین حقوق، خود انسان باشد و آثار و نتایج نظام حقوقی خود ساخته اش، ستم به انسان باشد آیا می توان آن را حق واقعی نامید؟
اگر خدا بشر را آفریده و با نظام خاصی که دارد او را وارد نشئه طبیعت ساخته و با نظم و نسق مخصوصی او را به جهان دیگری انتقال می دهد و با برنامه های ویژه ای وی را به محکمه عدل فراخوانده و محاکمه می کند و تنها آن ذات اقدس است که به همه جوانب نظام هستی و امور انسانی آگاه است چرا نتوان گفت حقوق بشر است که خدا حقوق او را تعیین کند؟ آیا اگر خداوند حقوق وی را تعیین و از طریق پیامبران و کتابهای آسمانی به او ابلاغ نمی کرد بشر حق نداشت اعتراض کند و بگوید خدایا ما که از اسرار جهان خبری نداشته و توان آگاهی از آن را نیز نداشتیم، چرا ما را هدایت نکردی و حقوق واقعی ما را به ما ابلاغ ننمودی؟ به خوبی می توان نتیجه گرفت که از حقوق مسلّم بشر تعیین و ابلاغ حقوق او از ناحیه خداوند است و این همان فلسفه رسالت است که بسیاری از حکمای الهی به آن اشاره کرده اند.
مستحق و محقق حق
با توجّه به مطالبی که به میان آمد این نکته روشن شد که بین انسان به عنوان صاحب حق و خداوند به عنوان مبدأ فاعلی فرق است، یکی مستحق حقوق و دیگری محقق آن است. هیچ ملازمه ای میان مبدأ فاعلی حق و مستحق حقوق نیست. ممکن است کسی صاحب حق باشد و واضع قوانین حقوقی خود نباشد، پس اینکه خداوند واضع حقوق است به معنی نفی حقوق انسان نیست و اینکه انسان صاحب حق است به این معنا نیست که مبدأ فاعلی حق نیز خود اوست. انسان صاحب حق است، یعنی مستحق دریافت قوانین حقوقی است، نه واضع حق، و از حقوق مسلّم اوست که حقوق واقعی اش را خداوند وضع و ابلاغ کند.
انسان با سرمایه دانشی مزجات آفریده شده:«و ما أوتیتم من العلم الّا قلیلاً»(24) ولی تعاملی وسیع با خود و با نظام کیهانی دارد. احساس و تجربه بشری از یک سو و براهین تجریدی از سوی دیگر بدون شکوفایی آن از طرف وحی الهی جوابگوی نیازهای غیب و شهود او نخواهد بود و از طرف دیگر بدون رهنمود وحیانی و افاضه ربوبی و اشراق غیبی نیل بشر به شهود عرفانی و کشف نهائی نیز میسور انسان نیست، از این رو لازم است در تمام حقایق تکوینی و تشریعی از وحی استمداد کرد. از جمله در تعیین حقوق بشر و تدوین قوانین حقوقی جز از ناحیه خدا صحیح نیست.
پی نوشت ها
9. نهج البلاغه، خطبه 183.
10. سوره عنکبوت، آیه 64.
11. سوره غافر، آیه 39.
12. سوره ضحی، آیه 4 و ر.ک: سوره انعام، آیه 32، سوره اعراف، آیه 169، سوره توبه، آیه 138، سوره یوسف، آیه 109 ؛ سوره نحل، آیه 30، سوره اعلی، آیه 17.
13. سوره بقره، آیه 30.
14. سوره اسراء، آیه 70.
15. سوره جاثیه، آیه 13.
16. سوره لقمان، آیه 20.
17. نهج البلاغه، خطبه 143.
18. شرح فصوص الحکم (خوارزمی)، ص 833.
19. نهج البلاغه، خطبه 83.
20. سوره رعد، آیه 26.
21. سوره قصص، آیه 77.
22. ر.ک: فلسفه حقوق بشر، ص 111.
23. سوره بقره، آیه 197.
24. سوره اسراء، آیه 85.
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   جمعه 6 مرداد 1396  ساعت  10   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید