دوشنبه 19 آذر 1397 - 03 ربيع الثاني 1440 - 10 دسامبر 2018
اوقات شرعی 
 
6. مبنای حقوق بشر ؛ مانیفست مدرنیسم
کد مطلب:37220
تاریخ مطلب:جمعه 2 تير 1396
حقوق بشر یکی از دستاوردهای حقوقی و سیاسی دوره مدرن است و پیوندی ناگسستنی با عناصر و مفردات آن دارد . این واژه در واقع ترجمه rightshuman ] » است و حقوق بنیادین و طبیعی انسان را در بر می گیرد . حقوق بشر مجموعه ای حقوقی است که بر اساس نظریه «حقوق طبیعی » و به موجب «قانون طبیعی » ، یکسان به افراد بشر داده شده و جزء ذاتی و جدایی ناپذیر موجودیت انسانی آنها به شمار می رود و نهادهای حقوقی و قضایی (داخلی و بین المللی) باید از آن دفاع کنند . ...
جامعه و حکومت اسلامی>حقوق بشر > 1. کلیات (تعریف حق و حقوق بشر) > 1. مبانی و حقیقت حقوق بشر
6. مبنای حقوق بشر ؛ مانیفست مدرنیسم
چکیده :
آقای علی فیضی حقوق بشر را مانیفست مدرنیسم می داند و آن را یگانه معیار تنظیم روابط اجتماعی انسان ها و ملت ها با یکدیگر به حساب می آورد . متفکران پست مدرن دستاوردهای دنیای مدرن را زیر سؤال می برند . اغلب کشورها، حتی آنها که زادگاه مدرنیته بوده اند، به مفاد اعلامیه حقوق بشر عمل نکرده اند; مگر در جایی که منافع آنها اقتضا کرده است و این نشانه بحران است .
حقوق بشر، مانیفست مدرنیسم
حقوق بشر یکی از دستاوردهای حقوقی و سیاسی دوره مدرن است و پیوندی ناگسستنی با عناصر و مفردات آن دارد . این واژه در واقع ترجمه rightshuman ] » است و حقوق بنیادین و طبیعی انسان را در بر می گیرد . حقوق بشر مجموعه ای حقوقی است که بر اساس نظریه «حقوق طبیعی » و به موجب «قانون طبیعی » ، یکسان به افراد بشر داده شده و جزء ذاتی و جدایی ناپذیر موجودیت انسانی آنها به شمار می رود و نهادهای حقوقی و قضایی (داخلی و بین المللی) باید از آن دفاع کنند .
حقوق بشر معیار نخستین و اصلی برای تنظیم رابطه اجتماعی انسان ها و ملت ها با یکدیگر در جهان است . سخن گفتن از حقوق بشر، بر این که انسان ها تابع کدام فرهنگ یا دین هستند، چه نژاد و ملیتی دارند و یا در شرق عالم زندگی می کنند یا در غرب عالم، مقدم است . بحث از حقوق بشر، بر بحث از ادیان، فرهنگ ها و قومیت های مختلف و مانند اینها تقدم دارد . در گذشته نیز از کرامت انسان و حقوق وی، به ویژه در ادیانی مانند اسلام، بحث شده است; ولی معنا و مفهوم آن غیر از حقوق بشری است که اکنون اراده می شود . اصول مواد اعلامیه حقوق بشر در سه اصل کلی و عمومی «آزادی فکر و عقیده و بیان آن » ، «مساوات همه انسان ها در حقوق و تکالیف » و «مشارکت همه انسان ها در ساختن زندگی اجتماعی » خلاصه می شود .
بحران مدرنیته
در دهه شصت قرن بیستم، با بازگشت نیچه به متن مباحث فلسفی اروپا، به ویژه در فرانسه، نگرشی فلسفی به وجود آمد که مبانی و مبادی و دستاوردهای دوره مدرن را زیر سؤال برد . این نگرش فلسفی که با نام «پست مدرن » از آن یاد می شود، یک گفتمان منسجم نیست; بلکه ترکیبی از خرده گفتمان های مختلف است که وقتی آنها را کنار هم می گذاریم، تصویری از این اندیشه به دست می آید . این تصویر، روشن و یکپارچه نیست; بلکه پراکندگی، تفرد و تنوع و عدم تجانس، عدم مرکزیت و بنیان واحد و غیریت، همگی با هم در یک چارچوب قرار دارد .
از آن جا که حقوق بشر دستاورد دنیای مدرن است، بحرانی که در مبانی و مبادی آن به وجود آمده، به این دستاورد نیز سرایت کرده است; چنان که لیوتار علنا به نمایندگان مجلس فرانسه که اعلامیه سال 1789 را تصویب کردند، می گوید: «نمایندگان ملت فرانسه چه حقی داشتند که در مورد نوع بشر تصمیم بگیرند؟!» .
چون و چرا کردن در اعلامیه حقوق بشر توسط متفکران پست مدرن نباید ما را به آن جا بکشاند که بگوییم اینان طرفدار استبداد هستند . اینان نه تنها در حقوق بشر، بلکه به طور کلی با هیچ یک از فراروایت ها سر خوشی ندارند و دوران آن را پایان یافته می دانند . وحدت، قطعیت، جهان شمولی و مرکزیت واحد نیز از جمله مواردی هستند که توسط این متفکران به چالش فراخوانده شده است .
اندیشه پست مدرن جایگزینی برای مبانی و مبادی روزگار مدرن ندارد . پست مدرن ها نمی گویند ما با این اصول مخالفیم; بلکه می گویند این اصول آن گونه که مورد نظر بنیان گذاران تاریخ جدید غرب بود، متحقق نشده; یا اگر متحقق شده، آن گونه که انتظار می رفت نبوده است . اینان از تمدن غرب اعراض نکرده و انزوا اختیار نکرده اند . حتی کسانی مانند لیوتار کم و بیش از آن دفاع هم می کنند . بعضی از فلاسفه پست مدرن می خواهند بگویند ما داریم اخطار می کنیم یا اعلام می کنیم که چیزی در حال متزلزل شدن و حتی شاید در حال شکست و انحلال است . بحران و تزلزل مورد ادعا، وضعیتی فکری و روحی است; نه تمدنی . آنان می گویند سستی و فترتی وجود دارد . در مورد این که بحران تزلزل، به احتضار و انحطاط روزگار مدرن و تفکر حاکم بر آن، یعنی مدرنیته می انجامد یا باز هم راه گریزی از این وضعیت پیدا می شود، باید به انتظار نشست .
از جمله علائم و نشانه هایی که از وجود این بحران در مفهوم حقوق بشر خبر می دهد، عمل نکردن کشورهایی است که به مفاد این اعلامیه رای مثبت داده اند . کشورهایی که زادگاه مدرنیته و مفهوم حقوق بشر هستند، این مفاد را اغلب تا جایی که ممکن است در محدوده کشور خود و در وضعیت بهتر، در منطقه و قاره خود و برای شهروندان خویش قابل اجرا می دانند و برای سایر انسان ها که در جای دیگری زندگی می کنند، این سیاست را ندارند . آنان برای کسب منافع اقتصادی و ملی خود، حتی در سایر مناطق جنگ افروزی می کنند و رفتارهای دوگانه ای با کشورهای در حال توسعه (گذار) دارند . علت این رفتارها چیزی جز منافع اقتصادی نیست . زمانی ارتش عراق را برای حمله به ایران تجهیز می کنند و زمانی دیگر، هنگامی که همین کشور کویت را تسخیر می کند، دم از نقض حقوق بشر می زنند .
اما توجه و اعتنای کشورهای در حال توسعه (گذار) به حقوق بشر نیز از آن روست که می خواهند در روابط بین الملل به نوعی از حقوق خود دفاع کنند . اینان فقط به صورت کلی و در روابط خارجی خواستار اجرای مفاد این اعلامیه هستند و در حالی که در کشور خود دست به سرکوب اندیشه و دگراندیشان می زنند، در سطح بین المللی از آزادی بیان و عقیده و برابری در حقوق طبیعی دفاع می کنند .
آیا این وضعیت نشانه بحران نیست؟ آیا این که در نظر و گفتار چیزی بگوییم و در عمل حتی اعتنایی به عهد و پیمانی که خود در مجمع عمومی به تصویب رسانده ایم نکنیم، خبر از وجود بحران نمی دهد؟
اشاره
آقای فیضی خواه در این مقاله نگاهی بسیار گذرا به جهان مدرن و تاریخ آن و یک عنصر جدی و اصلی آن، یعنی حقوق بشر دارد . هدف کلی مقاله، نشان دادن وضع بحران زده غرب است; هر چند در این زمینه کاستی هایی دارد که به پاره ای از آنها اشاره می شود:
1 . معمولا ادعا می شود که دنیای مدرن، دارای مبانی و مفاهیمی است که آن را از دنیای ماقبل مدرن جدا می کند . از جمله مفاهیمی که گستره جهان شمولی نیز یافته و خود را بر تمام سنت های غیر غربی و غیر مدرن یا شبه مدرن تحمیل می کند، مفهوم «حقوق بشر» است . این مفهوم از دل مفاهیم مبنایی تری چون اومانیسم، سکولاریسم، خودبنیادی و مانند آن درمی آید; بنابراین اگر بحرانی در این زمینه وجود دارد، باید آن را در لایه های زیرین و مبنایی تر جست وجو کرد . در واقع، بحران در مبانی است که به لایه ها و سطوح بالاتر که مربوط به زندگی روزمره است، سرایت می کند و آنها را متزلزل می نماید . مدرنیته و ارزش های آن از جهات مختلف مورد نقد قرار گرفته است . این مقاله تنها به نقد مدرنیته از نگاه دانشمندان پست مدرن، آن هم به شکلی بسیار کلی و مبهم پرداخته است; به طوری که مسؤولان روزنامه نیز به ناچار این نکته را متذکر شده اند .
2 . این که مرتب می گویند مدرنیته واجد مفاهیمی است که در دنیای ماقبل مدرن وجود ندارد، سخنی است که می توان آن را در بعضی وجوه پذیرفت; اما برخی ترجیح می دهند این سخن را به تمام مفاهیم و مبانی مدرنیته سرایت دهند . به نظر می رسد این توسعه قابل دفاع نیست; زیرا می توان رد پای بسیاری از این مفاهیم را در پاره ای سنت ها پیدا کرد; بلکه می توان گفت مدرنیته این مفاهیم را از آن سنت ها گرفته است . به عنوان نمونه می توان به شرق زدگی غربیان در اواخر قرون وسطا اشاره کرد و این که بسیاری از مسائل و مبانی فلسفی و علمی از شرق به غرب سرایت کرد و تحول عصر رنسانس را در پی داشت و به دنبال آن دنیای مدرن متولد شد . مدرنیته برای غرب و غربیان پدیده ای تازه بود; اما بخش های زیادی از آن برای مسلمانان کهنگی داشت . از جمله این بخش ها، حقوق فردی انسان ها بود و این که همه انسان ها از حقوق اجتماعی برابری برخوردارند . اصل این مفهوم، با اختلافاتی در مصادیق آن، در فرهنگ اسلامی وجود داشت و بر آن تاکید شده بود . صرف این که حقوق بشری که در اسلام بر آن تاکید شده، از دین اخذ شده است، موجب تفاوت ماهوی با حقوق بشری که از دین اخذ نشده، نمی شود . روشن است که در حقوق بشر اسلامی باید به منابع دینی مراجعه کرد . در این بحث، سؤال مهم این است که آیا ماهیت حقوق بشر دینی، با حقوق بشر طبیعی متفاوت است یا نه و اهمیتی ندارد که از چه منبعی آمده است . البته نمی توان تردید کرد که برخی مسائل حقوق بشر در نگاه دینی و نگاه غیر دینی متفاوتند; اما باید اذعان داشت که در نگاه های غیر دینی نیز اختلاف های بی شماری در مسائل حقوق بشر در مکتب های مختلف وجود دارد; چنان که در نگاه های دینی نیز همین اختلاف به چشم می خورد . پس همان طور که به صرف وجود اختلاف در نگاه های غیر دینی، به تفاوت ماهوی و اختلاف دو جهان حکم نمی کنیم، در میان نگاه دینی و غیر دینی هم همین حکم جاری است .
به نظر می رسد یکی از مسائلی که جهان غرب از جهان اسلام آموخته است، مساله حقوق بشر در ابعاد مختلف آن است . عایت حقوق اقلیت ها، رعایت حقوق زنان و کودکان، فردیت و کرامت شخص انسان و بسیاری دیگر از مسائل حقوق بشر، از اموری هستند که در جهان اسلام نه تنها در موضع نظر، که تا حد زیادی در موضع عمل نیز لااقل در قرن های اولیه وجود داشته است . (1)
3 . بحرانی که نسبت به مفهوم حقوق بشر در کل جهان وجود دارد، رفع شدنی نیست; مگر آن که از خودبسندگی بشر ست شوییم; زیرا با پذیرش خودبسندگی، تضمین حقوق بشر را به کسی واگذارده ایم که خود محتاج تضمین دیگری است و این دور باطل پایان پذیر نیست . بر اساس نگرش اسلامی که به اعتراف بسیاری فیلسوفان پست مدرن و غیر پست مدرن درستی آن به اثبات رسیده و نویسنده نیز در این مقاله آن را بیان کرده است، انسان همین که احساس بی نیازی و استقلال کند، سر به طغیان می گذارد: «ان الانسان لیطغی × ان راه استغنی » (علق: 6 و 7) و چاره ای جز بازگشت به سوی پروردگار متعال و بندگی او نیست: «ان الی ربک الرجعی » (علق: 8) .
پی نوشت:
1) برای دیدن نمونه ای از این امور، رک .: زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، تهران: امیرکبیر .
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   جمعه 2 تير 1396  ساعت  11   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید