دوشنبه 27 خرداد 1398 | Monday, 17 June 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : چهارشنبه 9 بهمن 1392     |     کد : 26709

فال بد زدن از دیدگاه قرآن و روایات

پندار بی ‌اساس و فراگیر فال بد (تطیّر) سابقه‌ ای طولانی دارد . معتقدان به این خرافه ، بسیاری از اشیا ، حیوانات ، افراد و حتی انبیای الهی را به فال بد می ‌گرفتند . قرآن به مواردی از تطیّر مخالفان انبیای الهی اشاره می ‌كند و در برخورد با این عقاید ، حقیقت را روشن می‌ كند . از دیدگاه قرآن ، فال بد هر كسی از خود اوست و پیشامدهای ناگوار زندگی انسانها ، در واقع بازتاب گناهان آنهاست . قرآن از تطیّر مذمت كرده و منشأ آن را نادانی بشر می ‌داند.

فال بد زدن از دیدگاه قرآن و روایات *
پندار بی ‌اساس و فراگیر فال بد (تطیّر) سابقه‌ ای طولانی دارد . معتقدان به این خرافه ، بسیاری از اشیا ، حیوانات ، افراد و حتی انبیای الهی را به فال بد می ‌گرفتند . قرآن به مواردی از تطیّر مخالفان انبیای الهی اشاره می ‌كند و در برخورد با این عقاید ، حقیقت را روشن می‌ كند . از دیدگاه قرآن ، فال بد هر كسی از خود اوست و پیشامدهای ناگوار زندگی انسانها ، در واقع بازتاب گناهان آنهاست . قرآن از تطیّر مذمت كرده و منشأ آن را نادانی بشر می ‌داند.
در روایات نیز به تطیّر اشاره‌ هایی شده است. از دیدگاه معصومان (ع)، فال بد ، بی ‌اساس و در ردیف شرك و كفر است و فقط از جنبة روانی می ‌تواند مؤثر باشد. میزان تأثیر آن به پذیرش هر فردی بستگی دارد، علاج آن بی‌اعتنایی، توكل و ولایت ائمه (ع) است و كسی كه نمی‌تواند بی ‌اعتنا باشد، برای آرامش نفسانی و مقابله با خطورهای قلبی دعا كند و قرآن بخواند.
مقدمه
عادات و آداب و رسوم خرافی و جاهلی اختصاص به ملت و فرهنگ خاصی ندارد و نمی‌توان آن را محدود به دورة معینی از تاریخ دانست؛ خاستگاه مشخصی را نمی‌توان برای آن تعیین كرد بلكه تنها می‌توان خاستگاه خرافات را در مساعی نخستین انسانها در موارد زیر جست و جو كرد:
1. آرزوی مطلوب ساختن سرنوشت به نفع خود؛
2. تلاشی ناگزیر برای نفوذ در آینده و دیدن آینده در حال؛
3. آرزوی بر كنار ماندن از تأثیر عوامل و حوادثی كه، به علت قابل درك نبودن آنها برای او، تصور می‌كرد كه در زندگی او تأثیر به سزایی دارند؛
4. تلاش برای توضیح اسرار طبیعت و هستی خودش.
این خواهشها و تلاشها گاهی انسان را به نادرستی و انحراف كشانده و به پندارها و عقایدی، كه به كلی خلاف منطق و واقعیت است، معتقد كرده است.
تنوع و تعدد این پندارها كه به طور كلی مولود جهل و خامی بشر است در هر زمان و با عوامل مختلف جغرافیایی و محیطی و روحی خاص هر محیط، در نوسان بوده است. البته به هر نسبت كه آدمی با حقایق و واقعیات آشناتر شده است به همان نسبت از رقم خرافات قدیمی كاسته شده ولی در هیچ زمانی به صفر نرسیده و در هر برهه‌ای اگر به دلیلی خرافه‌ای از ذهن ملتی شسته شده خرافة جدیدی جای آن را گرفته است. این خرافات را می‌توان به دسته‌های موضوعی مختلف از قبیل: تاریخی، اعتقادی و مذهبی، اجتماعی و … تقسیم كرد. یكی از این خرافه‌ها فال بد (تطیّر) است كه سابقه‌ای كهن دارد. این خرافه، كه همان اعتقاد به پندار بی‌اساس فال بد و پیروی از سنتهای بیهوده، عادات و رسوم جاهلانه در این زمینه است، اقوام و جوامع مختلف بشری و حتی فرهیختگان و نوابغ را درگیر خود كرده است. این خرافه طی هزاران سال بر اراده و تصمیم انسانها و رفتار اجتماعی‌شان تأثیر گذاشته و حتی در جمع معیارهای ارزشی آنها جای گرفته است. به پندار این گونه افراد اشیا، حیوانات، بعضی انسانها و تحوّلات طبیعت می‌توانند ـ حتی بدون وجود سنخیت و هیچ گونه رابطة علت و معلولی ـ علت حوادثی باشند كه در زندگی افراد رخ می‌دهد و از حوادثی كه ممكن است در زندگی بشر رخ دهد خبر بدهند. به اعتقاد آنها پرواز پرندگان، حركت خرگوش، افتادن نمكدان، هدیه دادن چاقو، رد شدن از زیر نردبان، عدد سیزده و امور بی‌شمار دیگر همه به مثابة علایمی است كه از وقوع رویدادی «خیر» یا «شر» (و معمولاً شر) خبر می‌دهد.[1] بدیهی است كه بر اثر این پندارهاست كه انسان در شناخت حقایق اشیا، اسباب و علل واقعی حوادث، درك صحیح روابط اشیا با یكدیگر و رابطة اسباب و مسببات بسیار ناتوان و درمانده می‌شود. هر كدام از این خرافات به نوبة خود، برای اجتماع انسانی خطرات غیر قابل جبرانی دارد. یكی از خطرناك‌ترین آنها، كه اثرات بسیار زیان‌ باری در عرصة حیات معنوی و مادی بشر داشته است، به فال بد گرفتن وجود انبیای الهی و رسالت آنهاست تا به پندار خودشان مخالفت با انبیا را با این عذر مستدل و با ابزار طیره در برابر دعوت پیامبران به مقابله برخیزند. اینان بدون این كه علل حوادث را بررسی كنند، پیامبران را مسؤول حوادث تلخ و نارساییهای زندگی خود می‌دانستند و این برداشت نادرست از دیر زمان بر افكار آنها حكم فرما بوده است.
اساساً از رسالتهای انبیای الهی خانه تكانی ذهن بشر از این تحلیلها وپیش‌داوریهای خرافی بوده است. برای وصول به این هدف انبیا كوشیده‌اند حقیقت خوبی و بدی را به انسانها تعلیم دهند و اعتقاد به توحید و توكل بر خدا را در دلها استوار كنند. این گونه سطحی نگری، ساده‌انگاری و نزدیك بینی پیروانشان را درمان كنند و به آنها اعلام دارند كه این پندارها بی‌اساس است. جرأت و شهامت مبارزه با این افكار به آنها داده‌اند و برای این منظور با سنت قولی و فعلی به پیروانشان گوشزد كردند كه زندگی عاقلانه، بی‌توجهی به آموزه‌های نادرست خرافی است كه در ذهن افراد وجود دارد و به آنها اعلام داشتند كه این عدم توجه نه تنها زیان دنیوی و اخروی برای آنها ندارد؛ بلكه موفقیت آنها در گرو بی‌توجهی به این خرافه‌هاست.
در این مقاله موارد تطیّر مخالفان انبیای الهی در مبارزه با آیین حق و در مقابل، پاسخ و تحلیل قرآن از منشأ تطیّر و … بیان شده است.
ترتیب بحث در این مقاله به این صورت است: ابتدا تطیّر از دیدگاه قرآن و سپس از دیدگاه روایات آمده است و در پایان تأثیر آن و راه علاج و جبران آن بیان شده است.
در این مقاله به روشنی خواهیم دید كه غل و زنجیر تطیّر كه اقوام و ملل فراوانی را در بند كشیده و می‌كشد با آیین حق و محكم اسلام باز می‌شود ]و یضع عنهم إصرهم و الاغلاق التی كانت علیهم[ (اعراف/157) اوهام و خرافاتی كه فكر و عقل انسان را از رشد و نمو باز می‌دارد غل و زنجیرهایی كه از سلسله آهنین زیان بخش‌تر است. قرآن با این دیدگاه مقابله می‌كند و می‌فرماید: فال بد هر كسی از خود او و نزد خداوند است و كسانی از فال بد متأثر می‌شوند كه نادان باشند.
فال بد (تطیّر)
واژة تطیّر مصدر باب تفعّل از مادة طیر (پرنده) گرفته شده است. رابطة بین تطیّر و «طیر» را این چنین شرح داده‌اند: ابتدا تطیّر فال گرفتن با پرنده (طیر) بود، به مرور زمان در هر چه كه با آن فال گرفته می‌شد (تفأل) و یا شوم دانسته می‌شود (تشاؤم) واژة تطیّر استعمال می‌شد. (راغب، 528). پس از گذشت زمان فقط در تشاؤم به كار رفت و مترادف آن شد، یعنی فقط در مورد چیزهایی به كار رفت كه انسانها آنها را اسباب بدی می‌پندارند. (ابن عاشور، 2/362؛ جواد علی، 6/786؛ قمی، 2/102).
نحوة اشتقاق تطیّر از طیر این گونه بوده است كه در دوران جاهلیت در تصمیم‌گیری به پرندگان وابسته بودند و وقتی ارادة انجام كاری می‌كردند اگر پرنده‌ای را می‌دیدند كه به سمت راست آنها پرواز می‌كند آن را به فال نیك می‌گرفتند و به مسیرشان ادامه می‌دادند و اگر به سمت چپ ایشان حركت می‌كرد آن را شوم می‌پنداشتند و از مسیرشان بر می‌گشتند؛ مورد اول را «سانح» و مورد دوم را «بارح» می‌نامیدند.[2] تا بدان جا به تطیّر اعتقاد داشتند كه در بسیاری از موارد پرنده‌ای را از لانه‌اش پرواز می‌دادند تا از جهت پرواز او تصمیم بگیرند كه به مسیرشان ادامه دهند یا نه. (مصطفوی، 7/153) البته باید دانست كه آنها با هم صدایی پرندگان، آواز آنها در غیر اوقات معمولی و به جهت حركت بعضی از حیوانات از جمله آهو نیز تصمیم می‌گرفتند ولی چون بیشتر با پرنده این عمل صورت می‌گرفت همة این گونه اعمال را تطیّر نامیدند. (قطبی، 7/169؛ حسینی، 7/155) به تطیّر طیره نیز گفته شده است. (ابن منظور، 8/529؛ حسینی، 7/154 ـ 155).
طائر واژة دیگری است كه یكی از موارد استعمال آن در قرآن در ارتباط با موضوع تطیّر است و به معنای بدبختی (شوم) به كار رفته است؛ بدبختی و عقوبتی كه خداوند در مقابل اعمال بد كفار و مشركان تدارك دیده است. (راغب، 529)
تطیّر در قرآن
آیات راجع به تطیّر عبارتند از:
الف) (اعراف/131)، (نمل/47) و (یس/19) كه در آنها افعال «یطّیّروا»[3]، «اطّیّرنا» و «تطیّرنا»[4] آمده است و در همان آیة (اعراف/131) و (نمل/47) و آیة (یس/19) واژة طائر آمده است.
ب) آیه‌ای كه به فرمودة اكثر مفسران مفید معنای تطیّر است: (نساء/78)
قرآن در چندین آیه به مواردی از تطیّر مشركان و كفار، در برابر دعوت پیامبران الهی، اشاره كرده كه ترتیب تاریخی آنها به این صورت است.
1. حضرت صالح (ع): او را خدا برای هدایت قوم ثمود فرستاد تا مردم را به خدا دعوت كند و از عذاب اخروی و نزول بلا در دنیا انذار كند. اما ثمود، كه به گفتة بعضی از مفسران مقارن با دعوت حضرت صالح (ع) به بلایایی (طباطبایی، 15/373)، چون قحطی (زمخشری، 3/371)، گرسنگی شدید (حویزی، 4/93)، خشكسالی (مكارم شیرازی، 15/491) و اختلافات (فضل الله، 17/215) مبتلا بودند، در پاسخ به حضرت صالح (ع) گفتند: ما به تو و پیروانت بدبین هستیم (طبری، 11/208)، شما مردمی شوم هستید (مكارم شیرازی، 15/491) و شومی شما در همة زندگی ما جریان یافته است، از ما دور شوید تا از همة شروری كه از ناحیة شما ما را احاطه كرده است خلاص شویم (فضل الله، 17/215) و پیش بینی می‌كنیم كه به خاطر وجود شما در میان ما مصایب و بدبختی‌های دیگری نیز به ما برسد (طبری، 11/208).
]قالوا اطّیّرنا بك و بمن معك…[ = گفتند ما به تو و به هر كس كه همراه توست شگون بد می‌زنیم (فولادوند، 381)، (النمل/47).
2. حضرت موسی (ع): او فرستادة خداوند برای هدایت انسانها بود بدین منظور به سوی فرعون و اطرافیانش فرستاده شد[5] ولی آنها استكبار كردند و آیات حق و دلیل روشن را نپذیرفتند. خداوند نیز آنها را به خشكسالی و كمبود میوه‌ها مبتلا كرد[6] تا بیدار شوند؛ به ضعف خود و عجز پادشاه و خدایانشان در برابر قدرت خداوند متذكر شوند؛ از ظلم به بنی ‌اسرائیل دست بردارند و دعوت حضرت موسی (ع) را اجابت كنند (رشید رضا، 9/87). اما آنها به جای این كه از این درسهای الهی پند بگیرند، از این موقعیت سوء استفاده كردند و جریان حوادث را به میل خود تفسیر می‌كردند و هرگاه زندگی خوشی داشتند و نعمتهای خداوند برای آنها فراوان بود می‌گفتند: این از شایستگی خود ماست و وقتی گرفتار ناراحتی و مشكل می‌شدند، فوراً به حضرت موسی (ع) و كسانی كه با او بودند ارتباط می‌دادند: ]و إن تصبهم سیّئةٌ یطّیّروا بموسی و مَنْ معه[. یعنی: چون گزندی به آنان می‌رسید به موسی و همراهانش شگون بد می‌زدند. (اعراف/131). آنان در نهایت سفاهت و سنگدلی بودند و با این كه معمولاً سختیها ]به ویژه بعد از دیدن آیات الهی[ دلها را مهربان و طبع را رام و دلبستگی را از بین می‌برد اما كمترین تأثیری در ایشان نداشت. (آلوسی، 6/49)
البته تاریخ فرعونیان حاكی از این است كه زجر طیر (پراندن پرنده به منظور پیش گویی و تصمیم گیری بر مبنای آن) در میان آنها متداول نبود بلكه گمان می‌كردند كه دعوت حضرت موسی (ع) سبب مصیبت‌هایی برای آنها شده است ولی چون قرآن در میان قوم عرب نازل شده است از تشاؤم فرعونیان به حضرت موسی (ع) و پیروانش از «تطیّر» كه لغتی عربی است استفاده كرده است. (ابن عاشور، 9/66)
3. سه تن از پیامبران مأمور هدایت قومی بودند كه قرآن از آنها به عنوان «اصحاب القریة»[7] یاد كرده است. آنها فرستادگان الهی را تكذیب كردند و گفتند: ]انّا تطیّرنا بكم[. یعنی: ما حضور شما را به شگون بد گرفته‌ایم. (یس/18). منتظر هستیم، كه به خاطر دعوت شما، به ما بدی می‌رسد (سید قطب، 5/2962)؛ شما دروغگو هستید و با سوگند بر دروغ خود پافشاری می‌كنید (فخر رازی، 9/261). شما با پدرانتان مخالفت كرده‌اید و معبودتان را ترك گفته‌اید و ما از عاقبت بد آن در امان نیستیم (میبدی، 8/213) و اگر بلایی به ما برسد به خاطر شماست (طبری، 2/188).
در این كه بعد از آمدن پیامبران اهل قریه مبتلا شده باشند دو قول است:
1. بعضی از مفسران گفته‌اند: بعد از تكذیب پیامبران باران نیامد و جذام زیاد شد و در میان آنها اختلاف كلمه به وجود آمد (آلوسی، 2/333).
2. بعضی دیگر گفته‌اند: منظور مشركان این نبود كه مقارن ورود رسولان حوادث بدی از قبیل قحطی، وبا و مانند آن قریه را فرا گرفت بلكه به این معنی است كه هر فردی در دنیا با حوادث نامطلوب مواجه است، اشكال این جاست كه روش این گونه افراد این است كه ریشة حوادث نامطلوب را شناسایی نمی‌كنند بلكه به حوادثی هم زمان با حوادثی كه با شهوتهایشان سازگار نیست و از آنجا متنفرند، ارتباط می‌دهند و آن را شوم و سبب حوادث نامطلوب می‌پندارند و اموری را كه بدان رغبت دارند و با مزاجشان سازگار است به فال نیك می‌گیرند و مانند نادانان خودشان را می‌فریبند و در نتیجه از نظر آنها علل تمام حوادث به آرزوها و خواهشهای آنها بستگی دارد.
3. ممكن است مراد آنها از شوم این باشد كه بعد از دعوت رسولان اختلافاتی بین اهل قریه به وجود آمد؛ هر كدام از اهل قریه در تحلیل خود به این نتیجه رسید كه حوادث نامطبوع از مكافات رسولان است و این نتیجه‌گیری منشأ وحدت كلمه در میان آنها شد؛ به این صورت كه جمعی چنین ادعایی كردند و بقیة اهل قریه با او موافق بودند، این جا بود كه با اتحاد كلمه به رسولان گفتند: ما شما را بد شگون می‌دانیم و از شما می‌خواهیم كه از دعوتتان دست بردارید. (ابن عاشور، 22/363)
4. مخالفان پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز دست كمی از دیگران نداشتند و علاّمه را با سخنانی شبیه سخنان سایر ملل، در خصوص انبیای زمانشان، مورد خطاب قرار دادند. اینان كه به گفتة بعضی از مفسران، یهود (زمخشری، 1/538)، به گفتة بعضی دیگر، منافق (فخر رازی، 4/145؛ ابن عاشور، 4/129)، یا هر دو (دمشقی، 6/507) و یا مؤمنان ضعیف الایمان بودند (طباطبایی، 5/8)؛ هرگاه به پیروزی و غنیمت می‌رسیدند (طبرسی، 3/121؛ فخر رازی،، 4/145، دمشقی، 6/507) و نیكیها و حسنات از قبیل زندگانی آسوده و حاصلخیزی (زمخشری، 1/538) به دست می‌آوردند می‌گفتند از طرف خداست ولی هنگامی كه شكستی دامنگیر آنها می‌شد، یا در میدان جنگ آسیبی می‌دیدند (طبرسی، 3/121؛ فخر رازی، 4/145؛ دمشقی، 6/507) و یا به بلایی چون قحطی و تنگ دستی مبتلا می‌شدند (زمخشری، 3/121؛ طبرسی، 3/121؛ قرطبی، 5/183) به پیامبر گرامی اسلام (ص) نسبت می‌دادند و از آن جایی كه در این مورد قرآن با صراحت كلمة تطیّر به كار نبرده است دو احتمال وجود دارد: یا حوادث را به ضعف رأی و سوء تدبیر پیامبر گرامی اسلام (ص) (طباطبایی، 5/8؛ طبرسی، 3/121) و عدم كفایت نقشه‌های نظامی او (مكارم شیرازی، 4/20) نسبت می‌دادند و یا از شومی وجود وی می‌دانستند (طبرسی، 3/121؛ قرطبی، 5/183؛ دمشقی، 3/507) مفسرانی كه گوینده این گفتار را یهود می‌دانند، گفته‌اند یهودیان معتقد بودند كه خداوند با آنها جز به عزّت و كرامت برخورد نخواهد كرد و علت این كه حوادث ناخوشایندی برای آنها اتفاق می‌افتد، در اصل، برای آزار مسلمانان است كه به تبع آن یهود نیز دچار آن می‌شود (ابن عاشور، 4/130). ]و إن تصبهم سیّئةٌ یقولوا هذه من عندك[. یعنی: و چون صدمه‌ای به ایشان برسد می‌گویند این از طرف توست. (نساء/78؛ زمخشری، 1/538).
تطیّر (ریشه‌یابی و برخورد غیر منطقی با مسائل)
در بررسی موارد تطیّر، به وضوح دیده می‌شود كه تفكر خاصی در میان معتقدان به این خرافه وجود دارد كه به قلب حقایق و گمراه كردن وجدان آنها می‌انجامد. آنها هرگاه به خواسته‌هایشان می‌رسند، موفقیتشان را مرهون لیاقت خود می‌دانند، هرچند كه در آن هیچ تأثیری نداشته باشند، و هر بدی‌ای كه به آنها می‌رسد، به دیگران نسبت می‌دهند.
چنان كه در بحثهای قبلی گفته شد، همین اندیشة غیر منطقی در میان مخالفان انبیا نیز رواج داشت.
مولوی در مثنوی، مناظرة قوم سبا و انبیا (ع) را به نظم درآورده است كه در این جا تنها به چند بیت از آن اشاره می‌كنیم.
قوم سبا به پیامبران گفتند اگر چه ممكن است شما برای خودتان ستارة خوشبختی باشید ولی شما از دین ما مرتد شده‌اید و با ما مقابله می‌كنید بنابراین برای ما شوم هستید.
قوم گفتند ار شما سعد خودید نحس مایید و ضدید و مرتدید
علت پندار شوم در مورد پیامبران این بود:
1. برای آنها تكلیف آورده بودند.
2. آنها را متوجه معاد كرده بودند.
3. با گرویدن افرادی به دعوت انبیا از تعداد اجتماع آنها كم شده بود.
آنان «عنا»، غم و افتراق را از فال زشت انبیا می دانستند.
جان ما فارغ بُد از اندیشه‌ها در غم افكندید ما را و عنا
ذوق جمعیت كه بود و اتفاق شد زفال زشتشان صد افتراق
(جعفری، 8/241)
پاسخ انبیای پیشین و پیامبر گرامی اسلام (ص) به تطیّر مخالفان
روش استدلال محكم و به حق انبیای الهی چنین بوده است كه آنها بر اساس توحید افعالی همة حوادث گوارا و ناگوار را به خداوند نسبت می‌دادند و بیان می‌كردند كه برخی از حوادث جنبة امتحان و بعضی از آنها جنبة كیفر و تنبیه دارد.
قرآن به تفصیل پاسخ انبیا را بیان كرده و به موارد تطیّر این چنین پاسخ داده است:
در یك مورد فرموده است: شومی شما از خود شما است و اگر درست بیندیشید به این حقیقت واقف خواهید شد. ]طائركم معكم أئِن ذكرتم[ (یس/19)؛ مكارم، 441). به دلیل این كه شما گروهی اسراف كار و متجاوزید: ]بل انتم قومٌ مُسرفون[ (یس/19) و مشكل اصلی شما همان اسراف و تجاوزگری شما است، كه حق را انكار می‌كنید (طباطبایی، 17/77) و اگر جامعة شما گرفتار سرنوشت شوم شده است سبب آن یا زیاده‌روی شما در گناه است و یا در گمراهی؛ به طوری كه كسانی را شوم می‌دانید كه فرستادگان خداوند هستند و نه تنها تطیّر به آنها باطل است بلكه در حقیقت تبرك به آنها واجب است (زمخشری، 4/9)؛ شما كسانی را كه اكرام آنها واجب است مورد آزار قرار می‌دهید؛ با این كه حق، با معجزه و برهان، برای شما اثبات شده است، در عین حال بركفر اصرار دارید (فخر رازی، 9/362)؛ موعظة پیامبران را با تهدید به رجم و وعید بر عذاب پاسخ می‌دهید (سید قطب، 5/2962). ]لئن لم تنتهوا لنرجمنّكم منّا عذاب الیم[ (یس/18). در آیة دیگر نظیر همین پاسخ را می‌فرماید: ]و ما اصابك من سیّئة فمن نفسك[. یعنی: و آنچه از بدی به تو می‌رسد از خود توست.
در دو مورد می‌فرماید: ]قال طائركم عندالله[ (نمل/47)، ]ألا إنّما طائرهم عندالله[ (اعراف/131) و شما گروهی هستید كه آزمایش می‌شوید: ]بل انتم قوم تفتنون[ (نمل/47). در این موارد قرآن این گونه استدلال می‌كند كه پیامبر و همراهانش در جلب این رنجها تأثیری ندارند بلكه شما، با این ابتلائات امتحان می‌شوید تا مؤمن از كافر و فرمان بر از نافرمان مشخص شود (طباطبایی، 15/87)؛ در حقیقت اینها هشدارهایی است تا كسانی كه شایستگی دارند از خواب غفلت بیدار شوند، مسیر نادرست خود را اصلاح كنند و به سوی خدا آیند؛ و تنها ضامن تحقق خیر (مكارم شیرازی، 15/491) و بیداری، اندیشه در سنتهای خداوند و بررسی و تفكر عمیق در حوادث است نه طیره به بعضی از مخلوقات خداوند (سید قطب، 5/2645).
در این جا بیان نكته‌ای لازم است:
قرآن هر چند فقط به تطیّر كفار و مشركان در برابر انبیای الهی اشاره می‌كند و اساساً از طیرة اشخاص، موجودات و اشیا ذكری به میان نمی‌آورد. اما با بررسی آیات تطیّر (بخشی كه به فال بد مخالفان انبیا پاسخ می‌دهد) نتیجه می‌گیریم كه تفاوتی میان تطیّر انبیای الهی و انسانها و … نیست. گرچه طیرة انبیا بیشتر مذمت شده است؛ اما این مطلب قطعی است كه طیره به هر كس یا به هر چیز مذموم است. خداوند با بیان این كه «طائر شما از خود شماست اگر درست بیندیشید به دلیل این كه شما گروهی اسراف كار و متجاوزید و طائر شما نزد خداست و شما گروهی هستید كه آزمایش می‌شوید به این مطلب اشاره می‌كند كه اساساً وقوع حوادث ناخوشایند معلول وجود اشخاص دیگر، موجودات و یا اشیا نیست. بلكه این عقیده، نیت و عمل خود انسان است كه منشأ خوبی یا بدی است. منفعتی را برای انسان جلب می‌كند یا مفسده‌ای را دفع می‌كند و این خداوند است كه به انسان خیرات و بركاتی پاداش می‌دهد و یا از وقوع در مصائب و حوادث نامطلوب محافظت می‌كند و یا در زمانی انسان را می‌آزماید. همچنین در بحث از روایات خواهیم دید كه پیامبر (ص) و ائمه (ع) با طیره به غیر انبیا نیز مخالفت كرده‌اند. پس مطلق طیره ممنوع است نه فقط تطیّر در مقابل پیامبران الهی.
مفسران آیاتی را كه در پاسخ تطیّر كفار و مشركان آمده است چنین تبیین كرده‌اند:
پیامبران در جواب قومشان فرموده‌اند:
الف) ]طائركم معكم[ (یس/19). یعنی: سبب شومی شما افكار كفر آمیز و شرك آلودتان است (فضل الله، 19/136؛ فخر رازی، 9/262)؛ شما از حق كه توحید است اعراض كرده‌اید و به باطل كه شرك است روی آورده‌اید (طباطبایی، 17/77)؛ همة شومی در عبادت بتهاست (میبدی، 8/213) شومی شما نتیجه برخورد ناپسندتان با خیرخواهان است كه آنان را ملامت می‌كنید و وجود آنان را به شگون بد می‌گیرید (صادقی، 23/32)؛ كارهای شما نزد خدا نوشته شده است و منشأ حوادثی است كه بر شما فرود می‌آید (زمخشری، 3/371)؛ نصیب هر كسی از خوبی و بدی با خود او است و با نیت و عملش مرتبط است و بر اعمالش متوقف است و در توان هر فردی است كه بهرة خود را خوبی یا بدی قرار دهد و تحقق خواست خداوند در مورد هر بنده‌ای از جانب خود بنده و از ناحیة تمایلات و اعمالش است (سید قطب، 5/2962). بنابراین، عقیده، نیت و عمل خود انسان منشأ خوبی و بدی است.
ب) ]طائركم عندالله[ (نمل/47) و ]طائرهم عندالله[ (اعراف/131). شومی، عقوبت جاودانی است كه برای آنها نزد خدا باقی است (میبدی، 3/710؛ ابوالفتوح، 8/352؛ طباطبایی، 8/227؛ ابن عاشور، 9/67)، نه آنچه در دنیا به آنها می‌رسد (طبرسی، 3/719؛ آلوسی، 6/49)، مجازات اخروی تشاؤم آنها در نزد خداوند محفوظ است (طبرسی، 3/719؛ فخر رازی، 8/560؛ آلوسی، 6/49). اعمال آنها كه در نزد خدا مكتوب و محفوظ است، سبب واقعی شومی برای آنها است (شیخ‌زاده، 4/279؛ طباطبایی، 15/373). و خداوند بین اشیا و اسباب آنها رابطة تكوینی یا كیفری قرار داده است (فضل الله، 17/216).
سرنوشتی كه خداوند برای آنها مقدر كرده است، علت اصلی خوبی و بدی است (زمخشری، 3/371؛ فخر رازی، 5/344 ـ 345؛ قرطبی، 7/170). تمام رویدادها (خوبی و بدی) برای امتحان و منشأ آنها امر خداوند است (سید قطب، 3/1358). در این جا لازم است به حقایقی اشاره كنیم، حقایقی كه تطیّر كنندگان با نتیجه‌گیری غیر منصفانه و باطل تطیّر ، از آن تغافل می‌كردند.
ـ اعمال خوب و بد جامعه و افراد با حوادث خارجی ارتباط دارند چنان كه علامه طباطبایی ـ قدس سره ـ در بحثی با عنوان «احكام الاعمال من حیث الجزاء» (2/188 ـ 190) به این ارتباط اشاره می‌كند و می‌فرماید: «منظور از عمل، عنوان حسنه و سیئه است كه بر حركات خارجی منطبق می‌شود نه خود حركات و سكناتی كه از آثار طبیعی اجسام است. ]و ما أصابكم من مصیبة فبما كسبت أیدیكم و یعفو عن كثیر[ این آیه و آیات (رعد/11)، (انفال/54)، (اعراف/96) و (روم/41) به این مطلب دلالت دارند كه بین حوادثی كه واقع می‌شوند و اعمال خوب و بد، ارتباطی وجود دارد. بنابراین حوادثی كه در هستی اتفاق می‌افتد تا اندازه‌ای تابع اعمال انسانها است. پس به تبع اطاعت جامعه از خداوند و پیمودن راه مورد پسند او خیرات نازل می‌شود؛ و درهای بركت باز می‌شود. در مقابل انحراف جامعه از مسیر بندگی، مداومت در گمراهی، نیّتهای فاسد و اعمال زشت سبب می‌شود كه فساد در خشكی و دریا ظاهر شود و امتها، با رواج ظلم، ناامنی، جنگها هلاك شوند. همچنین قرآن حوادث طبیعی ویران كننده‌ای چون سیل، زلزله، صاعقه و طوفان را از این قبیل می‌داند.
خداوند در آیة (مؤمن/21) فرموده است: ]أو لم یسیروا فی الأرض فینظروا كیف كان عاقبة الذین كانوا من قبلهم كانوا هم اشدّ منهم قوّةً و ءاثاراً فی الأرض فأخذهم الله بذنوبهم[ و آیه‌های (اسراء/16) و (مؤمنون/44) نیز همین مضمون را دارند. اگر چه این سه آیه در مورد جامعه است اما فرد هم حكم جمعیت را دارد و مانند جمعیت پاداش كارهای نیك و مكافات كارهای بد را می‌بیند چنان كه آیة (یوسف/90) و (قصص/81) بر این مطلب دلالت می‌كند. با این تفاوت كه فرد به واسطة پیشینیانش از نعمتهای بسیاری بهره‌مند می‌شود؛ و به خاطر ستمكاری نیاكانش مبتلا می‌شود. همان طور كه در آیات (كهف/82) و (نساء/9) نیز آمده است.
ــ چنان كه در آیة (اعراف/94) آمده است ]و ما أرسلنا فی قریة مِنْ نبیّ إلاّ أخذنا أهْلَها بالبأساء و الضّرّاء لعلهم یضّرّعون [. این قانون كلی الهی در مورد تمام پیامبران بوده كه خداوند برای بیداری اقوام سركش آنها را گرفتار مشكلات می‌كرده است تا در خود احساس نیاز كنند و فطرت توحید، كه با رفاه زیر پوشش غفلت قرار گرفته، آشكار گردد و به ضعف و ناتوانی خویش پی ببرند و متوجه مبدأ قادر و توانایی كه تمام نعمتها از ناحیة اوست بشوند. ولی آنان چنان كه در ذیل آیه (اعراف/131) آمده است حوادث را بر وفق مراد خود تفسیر می‌كردند و از فهم این حقایق و رسیدن به نتایج آن محروم می‌ماندند.
ــ قرآن در ارتباط با همین موضوع حقیقت امر، در خوبیها و بدیهایی را كه به انسان می‌رسد بیان می‌كند و در پاسخ به مخالفان پیامبر (ص) كه هر پیشامد خوبی را به خدا و هرصدمه‌ای را به پیامبر (ص) نسبت می‌دادند ابتدا می‌فرماید: بگو: ]كل من عندالله[ (نساء/78) یعنی: همه از جانب خدا است. بعضی از مفسران گفته‌اند: پیشامدهای خوب و بد از ناحیة خدا یعنی از قضا و قدر خداوند است (قرطبی، 5/183) و احدی قادر نیست كه قضا و قدر را باز گرداند؛ خداوند بندگانش را با آن می‌آزماید تا با شكر نعمت و صبر بر مصیبت به ثواب برساند (طبرسی، 3/121). بعضی دیگر گفته‌اند: خداوند انسانها را مستقیماً وادار به كاری نمی‌كند بلكه تقدیر، تهیه اسباب (ابن عاشور، 4/131) و وضع قوانین اسباب و مسببات (رشید رضا، 5/266) از ناحیة اوست و از این جهت بین خوبی و بدی تفاوتی نیست (ابن عاشور، 4/131).
پیشامدهای خوب و بد حوادثی هستند كه بنیان‌گذار نظام آفرینش یعنی خدای واحد بدون شریك آنها را منظم كرده است، زیرا بر طبق تعلیم قرآن، همة اشیا در وجود، بقا و همة حوادثی كه در پیش دارند تسلیم خداوندند (طباطبایی، 5/8).
سپس می‌فرماید: ]ما أصابك مِنْ حسنةٍ فَمِنَ الله و ما أصابكَ مِنْ سیّئةٍ فَمِنْ نفسك[ (نساء/79). حسنات یعنی چیزهایی كه انسان طبعاً آنها را خوب می‌شمارد؛ مانند: عافیت، نعمت، امن، رفاه و … اینها همه از طرف خدا است ولی سیئات یعنی اموری كه انسان را ناراحت می‌كند مانند: بیماری، خواری، فقر و فتنه كه به خود انسان بر می‌گردد نه به خداوند. مضمون این آیه (نساء/79) با آیة (انفال/53) شباهت دارد كه می‌فرماید: ]ذلك بأنَّ اللهَ لَمْ یَكُ مغیّراً نعمةً أنعمها علی قومٍ حتّی یُغیِّروا ما بأنفسهِمْ[. این بدان سبب است كه خداوند نعمتی را كه به قومی ارزانی داشته تغییر نمی‌دهد مگر آن كه آنها خودشان آن را تغییر دهند.[8]
مبدأ و علت تطیّر
با توجه به مطالبی كه قبلاً گفته شد دانستیم كه از دیدگاه قرآن منشأ تطیّر جهل بشر، عدم تفكر و تأمل در موضوعات مختلف زندگی است و حاضر نبودن به درك حقایق است.
در آیة (اعراف/131) بعد از این كه جریان تطیّر مخالفان حضرت موسی (ع) را نقل می‌كند و حقیقت مطلب را در پاسخ آنها تبیین می‌كند می‌فرماید: ]و لكنّ اكثرهم لا یعلمون[. مفسران در ذیل آیه فرموده‌اند: فرعونیان گمان می‌كردند هر جنایتی كه مرتكب می‌شوند، محفوظ نمی‌ماند و از بین می‌رود (طباطبایی، 8/227)؛ آنها نمی‌دانستند كه سختیها و قحطیها به سبب گناهانشان، از ناحیة خداوند است (قرطبی، 7/170). آنان به اسباب و علل خوبی و بدی، اعم از مادی و معنوی از این كه وجود هر چیزی در هستی، خواست و تدبیر خداوند است آگاه نبودند (رشید رضا، 9/88)، اما چون جاهل مقصر[9] بودند همانند دانایان سرزنش شده‌اند (صادقی، 9/262) و به عنوان اعتراض به نادانی و عدم تفكر و تعمق آنها در موضوعات زندگی در پایان آیه (نساء/78) می‌فرماید: پس چرا اینها حاضر نیستند حقایق را درك كنند؟ ]فمالِ هؤلاءِ القومِ لا یَكادُونَ یفقهُونَ حدیثاً[.
همچنین منافقان زمان پیامبر اكرم (ص)، كسانی كه از مرگ می‌ترسیدند و جهاد برایشان مشكل بود، عادتشان این بود كه اگر در جهاد به غنیمتی می‌رسیدند از ناحیة خدا می‌دانستند و اگر ناراحتی به ایشان می‌رسید از شومی همراهی با حضرت محمد (ص) می‌دانستند و این دال بر نهایت احمقی و نادانی آنهاست (فخر رازی، 4/145).
تطیّر در روایات
احادیثی در مورد تطیّر از پیامبر (ص) و ائمه معصوم (ع) در كتب روایی شیعه نقل شده است. نیز در كتب روایی اهل سنت احادیثی از پیامبر (ص) و نحوة برخورد بعضی از صحابه با تطیّر بیان شده است. در این احادیث اختلاف تعبیر وجود دارد. اما پیام آنها یكی است. در این روایات از تطیّر به كفر و شرك و … تعبیر شده است. در این بخش از مقاله ابتدا حكم فقهی تطیّر را بیان می‌كنیم و سپس به معرفی تطیّر از دیدگاه روایات می‌پردازیم.
الف) حكم فقهی تطیّر
یكی از احادیث، حدیثی است كه مرحوم صدوق ـ قدس سره ـ به سند صحیح در خصال (ص 485) و در توحید (ص 353) از پیامبر (ص) به نقل از امام صادق (ع) آورده است كه به «حدیث رفع» معروف است. در این حدیث نُه مورد از مواردی كه از امت پیامبر (ص) برداشته شده است و رفع آنها امتنان[10] به امت پیامبر (ص) است، بیان شده است. متن این حدیث به این شرح است: «عن ابی عبدالله (ع) قال: قال رسول الله (ص): رفع[11] عن امتی تسعة: الخطأ و النسیان و ما أكرهوا علیه و ما لا یعلمون و ما لا یطیقون و ما اضطرّوا الیه و الحسد و الطیرة و التفكر فی الوسوسة فی الخلق ما لم ینطق بشفة» (ابن بابویه، 485). یعنی: رسول خدا (ص) فرمود: نه چیز از امت من برداشته شده است: خطا و فراموشی و آنچه با اكراه انجام دهند و آنچه ندانسته انجام دهند و آنچه طاقت فرساست و آنچه بدان ناچارند و حسد و فال بد و افكاری كه ناشی از وسوسة در آفرینش است، تا به زبان نیاورده باشد.
اصولیون شیعه حدیث رفع را بیشتر از منظر اصل عملی برائت «ما لا یعلمون» مورد بحث و استدلال قرار داده و در مورد بخشهای دیگر حدیث بحثی نسبتاً مختصر دارند. سه موضوعی كه در حدیث آمده است، اما بحث و استدلال بسیار كمی در مورد آن وجود دارد، حسد، وسوسة در خلقت و تطیّر است.
حكم فقهی تطیّر از حدیث رفع استنباط می‌شود. اكثر اصولیون حدیث را صحیح السند (فاضل لنكرانی، 11/40؛ بروجردی، 3/208؛ شیخ انصاری، 2/38؛ اعتمادی، 3و4/18) می‌دانند و فقط به بحث دلالی آن می‌پردازند. غیر از بحثهای خاص هر یك از موارد نُه گانه، اصولیون بحثهای عامی را نیز مطرح كرده‌اند.
 دو مورد از این بحثها عبارتند از:
1. رفع تكوینی است یا تشریعی؟
2. مرفوع چیست؟
رفع در این حدیث، رفعی تشریعی است و نسبتی كه در این حدیث به عناوین نُه گانه داده شده، نسبتی تكوینی نیست. (بامیانی، 2/232). زیرا «رفع عن امتی … الطیرة …» به این معنا نیست كه با عنایت خداوند، امت پیامبر (ص) تكویناً دچار تطیّر نمی‌شوند. چرا كه تطیّر عملاً در بین امت وجود دارد. بنابراین رفع در این حدیث تشریعی است. پس این كه رفع به خود عناوین نُه گانه نسبت داده شده است، باید تصحیح شود. مثلاً باید چیزی در تقدیر گرفته شود تا مرفوع همان مقدّر باشد (بامیانی، 2/232؛ شیرزای، 5: 288؛ امام خمینی، 2/48). مرفوع در این جا ممكن است یكی از دو مورد زیر باشد (شیخ انصاری، 2/38؛ شیرازی، 5/288؛ بامیانی، 2/232):
الف) مؤاخذه (شیخ انصاری، 2/38؛ شیرازی، 5/288) یعنی مراد از «رفع … الطیرة … »، «رفع … المؤاخذة علی الطیرة …» است. پس مؤاخذه در تقدیر است و طیره ادعاءً برداشته شده است. به این معنا كه تطیّر در امتهای گذشته حرام بوده است، ولی حرمت آن از امت پیامبر اكرم (ص) رفع شده است؛ به طوری كه به خاطر تطیّر مؤاخذه نمی‌شوند.
در این جا لازم است به این مطلب اشاره كنیم (شیرازی، 5/286) كه با خطور تطیّر در قلب انسان سه صورت پیش می‌آید كه عبارت است از:
1. به تطیّر اعتقاد نداشته باشد و به آن ترتیب اثر ندهد. حرمت این صورت از تطیّر بر اساس حدیث رفع از امت پیامبر (ص) برداشته شده است.
2. انسان به تطیّر اعتقاد داشته باشد و آن را در سرنوشتش مؤثر بداند و به آن ترتیب اثر بدهد به طوری كه به خاطر تطیّر به چیزی از ادامة كار منصرف شود. این صورت از تطیّر قطعاً حرام و شرك است.
3. به تطیّر اعتقاد نداشته باشد و فقط در عمل یا در گفتار به آن اعتنا كند. این صورت از تطیّر هم حرام است. چرا كه در عمل یا در گفتار اثر تطیّر را آشكار كرده است.
ب) اثر (شیخ انصاری، 2/38) مراد از «رفع … اثر الطیرة …»، «رفع … اثر الطیرة …» است. منظور از اثر تطیّر، باز ماندن از اهداف به خاطر توجه به تطیّر است و شرع بازماندن از اهداف به واسطة تطیّر را نفی كرد و امر كرد كه در پی تحقق اهدافتان گام بردارید بدون این كه از تطیّر متأثر شوید و از كاری كه قصد انجام آن را داشتید باز بمانید (شیرازی، 5/334 ـ 335). پس مرفوع حرمتی است كه عرف با تطیّر به آن ملتزم شده بود و به كارهایش اقدام نمی‌كرد. این حرمت به امضای شرع نرسید. بنابراین شرعاً و عقلا حق ندارند، با اعتنا به تطیّر كارهایشان را تعطیل كنند و یا به تعویق اندازند (بروجردی، 3/225).
ب) تطیّر از دیدگاه روایات:
منشأ تطیّر كه در واقع تفكّر، اعتقاد و ترتیب اثر است، صرفاً نفسانی است و با «متطیّر به» كه ممكن است پرنده، خانه، روز و … باشد فرق می‌كند. بررسی ما در این مقاله فقط تطیّر است و بررسی و تحقیقی در مورد «متطیّربه» نداشته‌ایم و فقط در یك بحث كوتاه به موضوع «سعد و نحس ایام» پرداخته‌ایم. در این بخش روایات راجع به تطیّر را بررسی می‌كنیم. در جوامع روایی شیعه و اهل سنت روایات متعددی وجود دارد. در بین روایات ممكن است روایت مرسل یا مرفوع وجود داشته باشد یا این كه سند روایت ضعیف باشد ولی آنچه مهم است این است كه مستفاد از روایات حقیقتی است كه با تواتر معنوی به اثبات می‌رسد و آن این است كه تطیّر اثر تكوینی ندارد و در شرع نیز تأیید نشده است و تنها جنبة روانی و تأثیر نفسانی آن است كه احیاناً به جوامع و افراد ضررهایی می‌زند.
در حدیثی پیامبر (ص) فرمود: «الطیرة شرك» (مكارم شیرازی، 6/318؛ متقی، 10/ح28556). فال بد زدن (و آن را مؤثر در سرنوشت آدمی دانستن) یك نوع شرك به خداست. در این روایت پیامبر (ص) طیرة را با یكتاپرستی واقعی در تضاد معرفی كرده است. چرا كه كسی كه پرنده یا چیز دیگری را به فال بد می‌گیرد معتقد است كه آن چیز بر سرنوشتش مؤثر است و خداوند را تنها مؤثر در همة كارهایش نمی‌داند.
در حدیث دیگری از پیامبر اكرم (ص) آمده است: «من رجعته[12] الطیرة عن حاجته فقد اشرك». هر كس كه فال بد، او را از انجام كارش باز دارد شرك ورزیده است (قرطبی، 7/170؛ دمشقی، 9/279). دلیل این كه طیرة شرك معرفی شده است این است كه اعتقاد داشتند تطیّر باعث می‌شود كه منفعتی جلب یا ضرری دفع شود و این به منزلة این است كه برای خدا شریكی قرار داده باشند و این اعتقاد با قول خداوند متعال در قرآن كریم منافات دارد كه فرمود: ]و إن یمسسك الله بضر فلا كاشف له الاّ هو و إن یردك بخیر فلا رادّ لفضله[ (یونس/107). مفهوم آیه این است كه ضرر و منفعت تنها از ناحیة خداوند می‌رسد (الأشقر، 300). تطیّر در حقیقت نشانگر اعتقاد به قدرتی دیگر در عرض خدا و نشانة قبول فاعلی قادرتر از خداوند در امر سرنوشت موجودات است و در حقیقت اعتقاد به غیر خداست (میبدی، 8/213). انسان یكتاپرست اگر به بد آمد و یا خوشامد امری هم می‌اندیشد باز هم آن را از خدا می‌داند و هیچ گاه پیشاپیش چیزی را بد و زشت نمی‌پندارد و هرگز فال بد نمی‌زند. موحد اعتقاد دارد كه آنچه ارادة الهی به آن تعلق گرفته است واقع می‌شود. به طور كلی اگر انسان علل حوادث را به ذات پاك خداوند كه طبق حكمتش همه چیز را روی حساب انجام می‌دهد باز گرداند و از نظر سلسله علت و معلول طبیعی بر علم تكیه كند مشكلی ندارد و گرنه مجبور است یك سلسله علل بی‌اساس برای امور جست و جو كند.
در روایتی از پیامبر اكرم (ص) تطیّر كفر دانسته شده است: «من خرج یرید سفراً فرجع من طیر فقد كفر بما أنزل علی محمد (ص)» (متقی، 10/28570). یعنی: شخصی كه اقدام به مسافرتی كند اما ]مثلاً[ با دیدن یك پرنده برگردد در واقع به آنچه بر محمد (ص) نازل شده كفر ورزیده است.
از آن جایی كه عربها هرگاه قصد سفر می‌كردند به نخستین پرنده‌ای كه بر می‌خوردند، آن را رم می‌دادند، اگر به سمت راست می‌پرید به سفر می‌رفتند و آن را مبارك می‌شمردند و هرگاه به سمت چپ می‌پرید از سفر منصرف می‌شدند و آن را شوم می‌دانستند، پیامبر (ص) از این كار منع كرد و فرمود: «اقرّوا الطیر علی مكناتها» (جواد علی، 6/789؛ قرطبی، 7/169؛ جاسم، 115). یعنی: بگذارید پرندگان در لانه‌های خود آرام بگیرند. یعنی پرنده ضرر و نفعی نمی‌رساند.
در روایتی پیامبر (ص) آن را بی‌اساس معرفی كرده‌اند: «… و لا طیرة» (بخاری، 5/2171). در این حدیث حضرت طیره را نفی كرده است و به مردم اعلام كرده است كه مبادا توجه به آن، شما را از اهداف و مقاصدتان باز دارد. شاید از لحاظ طبیعی سرّ آن این باشد كه توجه نفس انسانی، تأثیری در جلب نفع و ضرر دارد. پس حضرت با اعلام نفی طیره خواسته است نفوس مردم را از این اندیشه منصرف كند تا از ناحیة توجه، نفس ضرری به آنها نرسد. در حدیث دیگری آمده است كه «لا طیرة و انما الطیرة علی من تطیّر» (ابن عاشور، 9/66). یعنی: فال بد بی‌اساس است و تنها كسی كه فال بد می‌زند متضرر می‌شود. این را خداوند مجازات دنیوی كسی قرار داده است كه سوء ظن دارد و افراد و اشیایی را بد یمن می‌داند.
در روایتی پیامبر اكرم (ص) فرموده است: « … الطیرة من الجبت» (میبدی، 9/710). در فال بد هیچ خیری وجود ندارد ]و انجام آن در زمرة بت ‌پرستی است[. در نهج البلاغه می‌خوانیم كه: «الطیرة لیست بحق» (فیض الاسلام، 1274، كلمة قصار 392). یعنی: فال بد گرفتن امری به حق نیست. حضرت (ع) در این كلمة قصار ابتدا می‌فرماید: سحر حق است یعنی سحر وجود دارد و اگر عمل سحر انجام شود اثر خود را دارد ولی طیرة حقیقتاً وجود ندارد. چنانچه مترجمان در ترجمه‌های فارسی نهج البلاغه آورده‌اند: فال بد درست نیست یعنی اثر ندارد (فیض الاسلام، 1275) و رویداد بد را بد شگون دانستن درست نیست (دشتی، 727). و در ترجمة دیگر آمده است: فال بد زدن راست نیست (آیتی، 438).
در روایتی از پیامبر (ص) می‌خوانیم: «لیس منا من تطیّر أو تطیّر له …» (الإبشیهی، 1/515). یعنی: از ما نیست كسی كه فال بد بزند و یا برای او فال بد زده شود. در نقل دیگر آمده: «قال (ص): لیس منا من تطیّر و لا من تطیّر له …» (متقی، 10/ح28565).
در حدیثی پیامبر (ص) فرموده است: «لیس منا من … ردّه عن سفره تطیّر» (قرطبی، 7/170). یعنی: از ما نیست كسی كه فال بد او را از ادامة مسافرت باز دارد.
در روایتی دیگر آمده است: «ان النبی (ص) كان … یكره الطیرة» (قمی، 2/102) شاید به این دلیل باشد كه طیرة با بدگمانی و انتظار بلا همراه است. انسانی كه به فضل خداوند امیدوار باشد، در مسیر خیر گام بر می‌دارد و با قطع امید تبهكار می‌شود.
در روایتی از پیامبر اكرم (ص) فرموده است: هفتاد هزار از امت پیغمبر (ص) بدون حساب به بهشت می‌روند یك از اوصاف ایشان این است كه فال بد نمی زنند؛ (و هم الذین لا یتطیّرون). (بخاری، 5/2171).
تأثیر تطیّر
تطیّر و تفأل همواره بین انسانها رواج داشته است. اموری را به فال نیك می‌گرفتند و دلیل بر پیروزی می‌دانستند و اموری را به فال بد می‌گرفتند و دلیل بر شكست می‌پنداشتند و این در حالی بود كه هیچ گونه رابطة منطقی میان پیروزی و شكست، با این گونه امور وجود نداشت. مثلاً آواز خواندن مرغ سیاه را علت شكستن پای خود می‌دانستند و برای درمان آن استخوانهای گربة سیاه را می‌شكستند (نوری، 489)!
البته تفأل و تطیّر گرچه اثر طبیعی و واقعی ندارند ولی بدون تردید می‌توانند اثر روانی داشته باشند. فال نیك غالباً مایة امیدواری، حركت، تلاش و كمكی بر دست‌یابی به پیروزی است. همچنین می‌توان تفأل را به عنوان تلقینی قوی كه قادر است امیدواری و اعتماد به نفس را تا مدتی نسبت به امری در اشخاص ایجاد كند، مؤثر و نافذ دانست. بنابراین فال گرفتن برای گشودن دری برای خوش بینی و امیدواری بسیار خوب است. ولی فال بد موجب ناامیدی و ناتوانی است و به شدت محكوم شده است. به همین دلیل در روایات اسلامی به فال نیك سفارش شده است. چنان كه خواهیم دید به طریق صحیح، هم از شیعه و هم از اهل سنت، روایاتی داریم كه پیامبر (ص) با توجه به تأثیر نفسانی فال بهترین استفاده را از فال نیك، در جهت سازندگی روانی فرد و اجتماع، كرده است و در مورد فال خوب نه تنها سفارش به انجام آن كرده است بلكه خود ایشان نیز در موارد مختلف برای ایجاد روحیه امید و رسیدن به پیروزی از آن استفاده كرده است. در مورد فال بد، نهی كرده است و وقتی در موقعیت خاصی تصورات ناامید كننده‌ای برای افراد بوده به آنها دعاهایی یاد داده و سفارشهایی كرده است. توضیح این مطالب بعداً می‌آید.
در حدیث معروفی از پیامبر (ص) نقل شده است كه «تفألوا بالخیر تجدوه» (مكارم شیرازی، 6/317؛ طباطبایی، 19/86). یعنی: كارها را به فال نیك بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید. از پیامبر(ص) نقل شده است كه فال نیك را دوست می‌داشت و از تطیّر بیزار بود. «انّه (ص) كان یحب الفأل و یكره الطیرة (ابن منظور، 10/168)». در این احادیث جنبة اثباتی فال نیك منعكس شده است و در حالات پیغمبر (ص) نقل شده است كه حضرت مسائل بسیاری را به فال نیك می‌گرفتند (طباطبایی، 19/86) مثلاً در جریان برخورد مسلمانان با كفار مكه در سرزمین حدیبیه می‌خوانیم: هنگامی كه سهیل بن عمرو به عنوان نمایندة كفار مكه به سراغ پیامبر(ص) آمد و حضرت (ص) از نام او آگاه گردید فرمود: «قد سهّل علیكم امركم». از نام سهیل من تفأل می‌زنم كه كار بر شما سهل و آسان می‌گردد (طباطبایی، 19/86). و در جریان نامة حضرت (ص) به خسرو پرویز آمده است كه او را به اسلام دعوت كرد و او نامة آن جناب را پاره كرد و در جواب نامه مشتی خاك برای آن حضرت فرستاد، حضرت همین عمل را به فال نیك گرفت و فرمود: «به زودی مسلمانان خاك او را مالك می‌شوند» (طباطبایی، 19/86) و موارد دیگری از تفألهای ایشان كه در تاریخ ثبت شده است و نیز رسول خدا (ص) به كارگزارانش نامه می‌نوشت و سفارش می‌كرد كه پیكهایی كه برای من می‌فرستید خوش نام و خوشرو باشند. «كان رسول الله یكتب الی امرائه اذا ابردتم الیّ بریدا فأبردوه حسن الاسم حسن الوجه» و هنگامی كه به حضرت (ص) اعتراض شد كه ما را از تطیّر نهی می‌كنی و خود شما تطیّر می‌زنید فرمود: نزدم بلكه از نام خوب خوشم می‌آید (سبزواری، 267). ابو هریره روایت كرده است: «ان رسول الله (ص) سمع كلمة فاعجبته فقال: اخذنا فألك من فیك» (طریقه دار، 169). یعنی: پیامبر (ص) كلمه‌ای شنید كه او را به شگفت آورد. پس فرمود: فال نیك را از دهانت گرفتم. همان طور كه می‌دانیم در فال خوب حسن ظن به خداوند متعال وجود دارد و خداوند می‌فرماید: «أنا عند ظن عبدی بی». بنابراین كسی كه فال نیك می‌زند اگر حتی به مرادش هم نرسد در اصل با امیدواری به خداوند به هدف رسیده است. حضرت علی (ع) فال را امری به حق و درست می‌‌داند و فرموده است: «الفأل حق» (فیض الاسلام، 1274، كلمة قصار 392). در روایتی از امام صادق (ع) آمده است كه: «الطیرة علی ما تجعلها، إن هوّنتها تهوّنت و إن شدّدتها تشدّدت و إن لم تجعلها شیئاً لم تكن شیئاً» (حرّ عاملی، 11/361). یعنی: فال بد اثرش به همان اندازه است كه آن را می‌پذیری، اگر آن را آسان بگیری كم اثر خواهد بود و اگر آن را سخت بگیری پر اثر است و اگر به آن اعتنا نكنی، هیچ اثری نخواهد داشت (الإبشیهی، 516). اصولاً مواردی كه به فال بد گرفته می‌شود یقین و روحیة انسان را سست می‌كند و تأثیر ناخودآگاه خود را می‌گذارد. در حقیقت این تلقین روحی تطیّر است كه موجب تأثیر آن می‌شود. پیامبر (ص) فرمود: قال (ص): «البلاء موكل بالمنطق». یعنی: بلا و گرفتاری در گرو گفتار است (طریقه دار، 169). روایت شده است حضرت یوسف (ع) از زندانی شدن خود به خدا شكوه كرد، خدای تعالی به او وحی فرمود: «ای یوسف تو آن جا كه گفتی، پروردگارا زندانی شدن در نزد من محبوب‌‌تر است، خویشتن را زندانی كردی و اگر می‌گفتی عافیت در نزد من محبوب‌تر است البته كه به تو عافیت می‌دادم» (حویزی، 2/424).
پس تأثیر یا بی‌تأثیری فال بد، در درون آدمی تابع وضعیتی است كه انسان در نهاد خود به عنوان زمینة قبول یا ردّ آن ایجاد كرده است و بستگی به خواست، نوع تلقین و ارزیابی خود شخص دارد. چنانچه از پیامبر (ص) نقل شده است: «لا تمارضوا فتمرضوا، و لا تحفروا قبوركم فتموتوا» (خود را به بیماری نزنید كه واقعاً بیمار می‌شوید و برای خود گور نكنید كه واقعاً می‌میرید). و در روایتی پیامبر (ص) فرموده است كه خداوند در وحی به داود (ع) این چنین فرمود: «وحی الله عزّوجل الی داود(ع): یا داود كما لا تضیق الشمس علی من جلس فیها كذلك لا تضیق رحمتی علی من دخل فیها و كما لا تضرّ الطیرة من لا یتطیّر منها كذلك لا ینجو من الفتنة المتطیّرون» (همان طوری كه هر كس، در معرض خورشید قرار گیرد از نور و گرمای آن بهره‌مند می‌شود كسی كه در رحمت خدا وارد شود از آن محروم نمی‌ماند و همان طوری كه هر كس فال بد نمی‌زند ضرری نمی‌بیند، كسی كه فال بد می‌زند از فتنه نجات پیدا نمی‌كند) (مجلسی، 14/34) ]و دچار فتنه‌های دیگری نیز می‌شود[.
بنابراین شومی و میمنت خارج از تصور و انتظار فرد نیست، نوع نگاه و تفسیر ما از پیشامدها، منشأ میمنت و شومی است.
ائمه (ع) در بعضی از موارد تطیّری را كه در بین مردم رواج داشته است تحلیل كرده‌اند و قضاوتهایی را كه وجود داشته است در ضمن تحلیل خود نپذیرفته‌اند. مثلاً در حضور امام صادق (ع) در باب بد یمنی و شومی برخی خانه‌ها و بعضی زنها و مركوب بحث شده است و حدیثی نیز از رسول خدا (ص) در این باب نقل نموده‌اند كه رسول خدا (ص) فرموده‌اند: «ان كان (یعنی الشؤم) فی شیئی ففی الفرس و المرئه و المسكن». امام صادق (ع) در بیان این مطلب فرموده‌اند: «بد یمنی و شومی این امور نه آن چنان است كه مردم جاهلیت می‌پنداشتند ـ فی المثل اگر كسی زن می‌گرفت و در همان ایام نزاعی در قبیله روی می‌داد همگی آن را از شومی این زن می‌دانستند ـ بلكه به این ترتیب است كه شومی و بدی برخی زنان، در كثرت مَهر و نازایی آنهاست و بدی مركوب از بد رفتاری، تمانع از سواری دادن و لگد زدن آن است و شومی خانه به كوچكی، تنگی فضا، بدی همسایه‌ها و زیادی عیوب آن است»[13].
بنابراین بدی و شوم یك معنای عدمی است و شومی خانة كوچك در عدم وسعت آن است و بدی زن در نیاوردن فرزند و شومی مركوب در سواری ندادنش است. یعنی از سه مورد آنچه را طبعاً انسان طالب آن است ندارند و بدی آنها در نقص آنهاست و این طور نیست كه این موجودات، همانند تصور جاهلیت، به خودی خود شوم باشند.
اما روایتی در كتب اهل سنت آمده است كه مردی خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض كرد: «ای پیامبر خدا ما به منزلی وارد شدیم، در آن منزل تعدادمان و مالمان زیاد شد و از آن منزل به منزل دیگر منتقل شدیم ولی در آن جا تعدادمان و مالمان كم شد». پیامبر (ص) فرمود: «ذروها و هی زمیمه» (آن منزل را واگذارید كه نكوهیده است). این گفتار پیامبر (ص) در واقع رها كردن كاری است كه از آن وحشت دارد و دل بستن به كاری است كه به آن انس گرفته است نه تطیّر به آن (جاسم، 146).
علاج و جبران تطیّر
تطیّر انفعال و تأثری نفسانی است كه معمولاً برای اكثر افراد اتفاق می‌افتد. از پیامبر (ص) نقل شده است كه «ثلاث لا یسلم منها احد الطیرة و الحسد و الظن» (عسقلانی، 1/262). یعنی: سه چیز است كه هیچ كس از آن سالم نمی‌ماند (و وسوسه‌های آن درون قلب بیشتر اشخاص پیدا می‌شود) فال بد، حسد و سوء ظن.
حتی امام صادق (ص) در روایتی می‌فرماید: «ثلاثة لم ینج منها نبی فمن دونه: التفكر فی الوسوسة و الطیرة و الحسد». یعنی: سه چیز است كه پیامبر و دیگران از آن رهایی ندارند كه یكی از آن سه تطیّر است (عاملی، 15/366).
پس خطور قلبی تطیّر، همگانی است و برای نجات از آن، پیشوایان معصوم راه‌حلهایی ارائه داده‌اند:
1. بی‌اعتنایی: «اذا تطیّرت فامض» (عاملی، 11/362). پیامبر اكرم (ص) می‌فرماید: «هر جا فال بد زدی آن را نادیده بگیر و كار خود را دنبال كن. و از پیامبر (ص) روایت شده است كه فرمود: قال (ص): «إنّ فی الانسان ثلاثة: الطیرة و الظنّ و الحسد فمخرجه من الطیرة الاّ یرجع …». یعنی: در انسان سه ویژگی وجود دارد: فال بد، گمان و حسد؛ آنچه او را از فال بد رهایی می‌بخشد این است كه با فال بد از تصمیم خود برنگردد (عسقلانی، 10/262).
2. توكل: برای رهایی از عواقب تطیّر باید انسان به خدا توكل كند و به آن اعتنا نكند. تطیّر به كسی ضرر می‌رساند كه از آن بترسد ولی كسی كه از آن باكی نداشته باشد یقیناً به وی ضرری نخواهد رسید. در حدیثی پیامبر (ص) فرموده است: «الطیرة شرك و ما منا الاّ و لكن الله یذهبه بالتوكل» (سجستانی، 4/253). یعنی: احدی از ما نیست مگر این كه به قلب او تطیّر خطور می‌كند ولی با توكل از بین می‌رود. در جای دیگر آمده است: «كفارة الطیرة التوكل» (عاملی، 11/362). یعنی: جبران فال بد توكل بر خداوند است. زیرا معنای توكل این است كه امر تأثیر را به خدای تعالی ارجاع دهی و تنها او را مؤثر بدانی و وقتی این چنین معتقد باشید شرك به خدا را از خود دور كرده‌اید و دیگر اثری برای تطیّر نمی‌ماند تا از آن متضرر شوید (طباطبایی، 19/87). می‌دانیم كه وكیل یكی از اسمای حسنای حق تعالی است. ]حسبنا الله و نعم الوكیل [ (آل عمران/173). خداوند است كه در جمیع امور به طور مطلق مورد اعتماد است و امور به او واگذار می‌شود.
3. دعا: در روایات متعدد آمده است كه پیامبر (ص) به كسانی كه به قلبشان تطیّر خطور كرده است فرموده است: «و لا تردّ مسلماً» (طیرة مسلمانی را باز نمی‌گرداند). سپس به ایشان دعاهایی تعلیم داده‌اند كه مضمون دعاها این است: «بار الها، تنها ارادة تو بر جهان حاكم است». مثلاً: «قال النبی (ص): اللهم لا طیر الا طیرك و لا خیر الا خیرك و لا اله غیرك اللهم لا یأتی بالحسنات الا انت و لا یذهب بالسیئات الا انت و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» (قمی، 102 ـ 103؛ عسقلانی، 10/263). در مورد دیگر از امام صادق (ع) نقل شده است كه حضرت دعایی برای نجات از تطیّر معروف بین مردم تعلیم داده است: «اعتصمت بك یا ربّ من شرّ ما أجد فی نفسی» (طباطبایی، 19/87؛ قمی، 2/103). می‌دانیم كه دعا نشان دهندة عدم استقلال همة قدرتها در برابر قدرت پروردگار است. در دعا توجه به این حقیقت است كه اسباب و علل طبیعی هر چه دارند از ناحیة خداوند دارند و به فرمان او هستند. در واقع دعا یك نوع پیوند واقعی با مبدأ خوبیهاست. قلب و روح از طریق دعا پیوند نزدیك با خدا پیدا می‌كند و مانند قطره‌ای است كه به اقیانوس بی‌كران بپیوندد.
4 و 5. ولایت ائمة اطهار (ع) و قرائت قرآن: در روایتی از امام عسكری (ع) آمده است: شخصی در خصوص نحوست بعضی از روزها پرسید. حضرت پاسخی، اعم از مورد سؤال، دادند: «شیعیان ما همان ولایتی كه از ما در دل دارند حرز و حصنشان است آنها اگر در امواج كوه پیكر دریاهای بی‌كران و یا وسط بیابانهای بی سر و ته و یا در بین درندگان و گرگان و دشمنان جن و انس قرار گیرند از خطر آنها ایمنند به دلیل این كه ولایت ما را در دل دارند پس به خداوند عزوجل اعتماد كن و ولایت خود را نسبت به امامان طاهرینت خالص كن، سپس هر جا كه خواستی برو و هر چه خواستی بكن»؛ سپس در آخر به او دستور می‌دهد كه مقداری قرآن و دعا بخواند، تا به این وسیله شومی را از خود دفع كند و به دنبال هر هدفی كه می‌خواهد برود (طباطبایی، 19/81).
سعد و نحس روزها
موضوع اصلی مقاله تطیّر است و به تبع آن در موضوع تفأل نیز بحث مختصری به میان آمد و دیدگاه قرآن و روایات در این زمینه‌ها بیان شد. سعد و نحس روزها موضوع دیگری است كه در اجتماع بشری وجود دارد و ذهن بسیاری از انسانها را به خود مشغول كرده است. در میان مردم شایع است كه بعضی از روزها مبارك و سعد و بعضی دیگر شوم و نحس است. البته در تعیین این زمانها اتفاق نظر وجود ندارد. در این جا این سؤال مطرح می‌شود كه آیا اسلام مباركی و شومی روزها را پذیرفته است یا نه؟ به این سؤال با استدلال به عقل، قرآن و سنت پاسخ می‌دهیم:
1 ـ عقل
الف) نحسی و شومی (طباطبایی، 19/79) روز یا پاره‌ای از زمان در صورتی است كه در آن حوادث، اعمال و پاره‌ای از اعمال، نتایجی جز شر و بدی برای انجام دهندة آن به دنبال نداشته باشد.
ب) اجزای زمان طبیعتاً مانند یكدیگرند.
ج) ما به اسباب و عللی كه در وقوع حوادث و به ثمر رسانیدن اعمال دخالت دارند به طور كامل آگاه نیستیم تا سعادت یا نحوست روز و یا بخش مشخصی از زمان و اسباب و علل آن برای ما معلوم شود.
با توجه به این چند نكته ما نمی‌توانیم برای اثبات سعادت و نحوست روزی از روزها یا زمانی از زمانها دلیل و برهان اقامه كنیم. علاوه بر آن تجربة كافی نداریم. چرا كه برای به دست آوردن تجربه در مورد تأثیر موضوعی خاص باید آن موضوع را به تنهایی بررسی كنیم تا معلوم شود كه آیا نتیجة به دست آمده اثر این موضوع بوده است یا نه؟ و از آن جا كه بررسی مجرد زمان امكان‌پذیر نیست بنابراین نمی‌توانیم برای اثبات عدم سعادت و نحوست زمانها اقامة برهان كنیم. خلاصه این كه اگر چه به حكم عقل بعید است كه سعادت و نحوستی وجود داشته باشد اما این به معنای محال بودن سعادت و نحوست روزها نیست.
2 ـ قرآن
قرآن در دو مورد به «نحوست روزها» اشاره می‌كند:
الف) آیة (فصلت/16): فأرسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی ایام نَحِساتٍ. (تندبادی شدید در روزهای شوم بر آنها فرستادیم).
ب) آیة (قمر/19)؛ إنّا أرسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی یوم نحسٍ مستمر. (ما تند‌بادی شدید در یك روز شوم كه استمرار داشت بر آنها فرستادیم).
هر دو آیه دربارة قوم عاد نازل شده است. تنها نتیجة قطعی (طباطبایی، 19/79) كه از روند داستان عاد و دلالت این دو آیه به دست می‌آید این است كه شومی روزها تنها به هفت شب و هشت روزی اختصاص دارد كه عذاب به طور مستمر به صورت باد بر ایشان می‌وزید؛ و نمی‌توان نتیجه گرفت كه شومی آن روزها با گردش هفته‌ها، ماهها یا سالها دوباره باز می‌گردد. چرا كه در این صورت همة زمانها باید نحس باشد.
قرآن در مواردی از مبارك بودن پاره‌ای از زمانها هم یاد می‌‌كند. در آیة (دخان/3) می‌فرماید: إنا انزلناه فی لیلة مباركة. (ما قرآن را در شبی مبارك نازل كردیم) كه مراد از آن شب، شب قدر است كه خداوند آن شب را در آیة (قدر/3) این گونه توصیف می‌كند: لیلة القدر خیر من الف شهر. (شب قدر بهتر از هزار ماه است).
واضح است كه مباركی این شب تنها به جهت ارتباط آن با اموری بزرگ مانند نزول قرآن و … است و به این معنی است كه عبادت در آن پر فضیلت است و ثواب زیادی دارد.
3 ـ روایات
در جوامع روایی روایات بسیار زیادی دربارة سعد و نحس بعضی روزهای هفته و بعضی روزهای ماههای عربی و فارسی وجود دارد. با این كه بیشتر این احادیث به علت مرسل یا مرفوع بودن ضعیفند، اما روایاتی نیز وجود دارد كه از جهت سند خالی از اعتبار نیستند (طباطبایی، 19/80؛ مجلسی، 56/1 ـ 143).
بعضی از روایات شومی روز را به وقوع حوادثی تلخ در آن روز تفسیر می‌كنند؛ حوادثی كه به حسب مذاق دینی مطلوب نیست. مانند: رحلت پیامبر(ص)، شهادت امام حسین (ع)، فرود آمدن عذاب بر امتی، آفرینش آتش و مانند آن (حویزی، 5/181 ـ 182؛ مجلسی، 56/40، 41، 46، 58).
در تعدادی از روایات آمده است، برای دفع نحوست این روزها با دادن صدقه، روزه، دعا، خواندن آیة الكرسی و یا مقداری از قرآن به خدا پناه ببرد (مجلسی، 56/28، 31، 32).
در روایاتی ائمه (ع) نه تنها نحسی روزها را نپذیرفته‌اند بلكه به عدم توجه به این پندارها توصیه كرده‌اند و حتی فرموده‌اند در صورتی كه برای انجام اهداف خود در چنین روزهایی اقدام كنید موفق خواهید شد؛ مثلاً در روایت امام سجاد (ع) در جواب محمّد بن احمد دقاق آمده است: «من خرج یوم الاربعاء لا یدور، خلافاً علی اهل الطیرة وقی من كل آفة و عوفی من كل داء و عاهة و قضی الله له حاجته». یعنی: كسی كه در چهارشنبه آخر ماه بر خلاف اهل طیرة مسافرت كند، از هر آفتی ]كه اهل تطیّر به آن اعتقاد داشتند[ ایمن خواهد بود و از هر بیماری و ناخوشی محفوظ می‌ماند و خداوند حاجتش را هم بر می‌آورد (حر عاملی، 17/116؛ مجلسی، 56/43).
همین محمد بن احمد دقاق در نامة دیگری از حضرت راجع به حجامت در چهارشنبه آخر ماه سؤال می كند. حضرت (ع) در جواب نامة او می‌نویسد: «من احتجم فی یوم الاربعاء لا یدور ـ خلافاً علی أهل الطیرة ـ وقی من كل آفة و عوفی من كل عاهة و لم تخضر محاجمه» (هر كس بر خلاف اهل طیرة در چهارشنبه آخر ماه حجامت كند، از هر آفتی ایمن خواهد بود و از هرگزندی محفوظ می‌ماند و محل حجامتش كبود هم نمی‌شود). زیرا افراد می‌گفتند هر كس در روز چهارشنبه آخر ماه حجامت كند، محل حجامتش كبود می‌شود و حضرت این گفته را نفی می‌كند.
در روایاتی ائمه (ع) با افرادی كه به روز نسبت شومی داده‌اند شدیداً مخالفت كرده‌اند و صریحاً فرموده‌اند: «لا تعد و لا تجعل للایام صنعاً فی حكم الله». چنان كه در روایتی آمده است، حسن بن مسعود می‌گوید: «حضور ابوالحسن امام هادی (ع) شرفیاب شدم، در آن روز انگشتم آسیب دیده بود و با سواره‌ای برخورد كرده بودم و شانه‌ام آسیب دیده بود و در جمعیت انبوهی وارد شدم، بعضی از لباسهایم را پاره كردند، گفتم: ای روز! چه شومی! خدا مرا از شرت حفظ كند. حضرت فرمود: ای حسن تو هم كه با ما رفت و آمد داری، بی‌گناهی را، به گناه خودت متهم می‌كنی …؟» در ادامه حضرت به حقیقتی تصریح می‌كنند كه حوادث ناگوار كیفر اعمال انسان است و ربطی به شگون و شوم ندارد. حضرت می‌فرماید: «خداوند ثواب می‌دهد، عقاب هم می‌كند و مجازات بعضی از كارها در این دنیا و بعضی دیگر را در آخرت می‌دهد» سپس فرمود: «برای ایام هیچ دخالتی در حكم خداوند قائل نشوید»[14].
با بررسی مجموع روایاتی كه در كتب روایی نقل شده است نتیجه گرفته می‌شود كه منشأ نسبت شومی به روزها، تطیّر عامة مردم به این روزهاست. این روایات به دو شیوه راه معالجه این تفكر را مشخص كرده‌اند:
الف) اگر شخص بتواند باید تطیّر را ترك كند.
ب) در صورتی كه توانایی ندارد باید با دعا، قرآن و … به خدا پناه ببرد و تطیّر را ترك كند. ائمه (ع) با شناختی كه از مخاطبشان داشته‌اند هر كدام از این دو راه حل را به تناسب نشان داده‌اند.
بعضی از علما روایاتی كه شومی بعضی از روزها را مسلم گرفته‌اند، بر تقیه حمل كرده‌اند (طباطبایی، 19/82). چرا كه اعتقاد به نحوست حتی در بین خواص اهل سنت وجود داشته است و روایاتی در این زمینه به پیامبر (ص) نسبت داده‌اند. مجلسی (56/46) روایتی از كتاب مسلسلات نقل می‌كند؛ در این روایت مأمون از مسافرت چهارشنبه امتناع می‌كند و با نقل روایتی از آباء و اجدادش از رسول خدا (ص) نقل می‌كند كه آخرین چهارشنبه هر ماه «یوم نحس مستمر» است.
روایاتی (مجلسی، 56/37، 39، 47) هم دلالت می‌كنند كه بعضی از روزها مبارك است. تعلیل و تفسیر بعضی از آنها وقوع حوادث بزرگ دینی است. مثل تولد و بعثت پیامبر اكرم (ص)، نرم شدن آهن برای داود (ع) (مجلسی، 56/37، 39، 47).
همچنین روایاتی دیگر از پیامبر (ص) نقل شده است كه ایشان برای مبارك شدن برخی از روزها برای امت دعا كرده است: «خدایا اقدام صبحگاه امتم را در برآوردن حاجتهایشان، در روز شنبه و پنج‌شنبه مبارك گردان» (مجلسی، 56/35).
بنابراین سعادت و نحوست منسوب به بعضی از روزها منشأ تكوینی ندارد و تنها در ارتباط با حوادث دینی است، كه در آنها اتفاق افتاده است و روایاتی كه مفهوم آنها غیر از این باشد یا به علت تقیه است و یا از لحاظ سند اعتمادی بر آنها نیست.
نتیجه
از مباحثی كه گذشت به این نتیجه می‌رسیم كه قرآن هر چند تنها موارد تطیّركفار و مشركان را در برابر انبیای الهی بیان می‌كند و حتی از تطیّر به اشخاص، موجودات و اشیا سخنی به میان نمی‌آورد ولی با بررسی پاسخ قرآن به تطیّر مخالفان، كه از زبان انبیای الهی بیان شده است، معلوم می‌شود كه در اصل تفاوتی از نظر قرآن بین تطیّر به انبیای الهی و یا به انسانهای دیگر و … نیست. اگر چه تطیّر به انبیا بیشتر مذمت‌ شده است.
قرآن با بیان این كه «اگر بیندیشید طائر شما از خود شماست» و «شما گروهی اسراف كار و متجاوزید» و «طائر شما نزد خداست» و «آزمایش می‌شوید» این حقیقت را اثبات می‌كند كه حوادث ناگوار معلول اشخاص، اشیا و موجودات دیگر نیست؛ بلكه ممكن است منشأ آنها عقیده، نیت و عمل خود انسان باشد و احیاناً انسان به وسیلة آنها آزمایش شود.
از دیدگاه قرآن منشأ تطیّر، عدم آگاهی بشر نسبت به اسباب و علل واقعی حوادث است.
علاوه بر قرآن، در روایات نیز از تطیّر بحثهایی به میان آمده است، از جمله حدیث رفع كه مستند فقهی تطیّر است و بعضی اصولیون با استدلال به آن به این نتیجه رسیده‌اند كه با خطور تطیّر در قلب انسان، سه صورت پیش می‌آید:
1. انسان به تطیّر اعتقاد ندارد و به آن ترتیب اثر نمی‌دهد. حرمت این صورت از تطیّر بر اساس حدیث رفع از امت پیامبر اكرم (ص) برداشته شده است.
2. انسان به تطیّر اعتقاد دارد و آن را در سرنوشتش مؤثر می‌داند و به آن ترتیب اثر می‌دهد. این صورت از تطیّر قطعاً حرام و شرك است.
3. انسان به تطیّر اعتقاد ندارد و فقط در عمل یا در گفتار به آن اعتنا می‌كند. این صورت از تطیّر هم حرام است.
از دیدگاه روایات تطیّر شرك و كفر به خداوند است. تطیّر بی‌اساس است و تنها كسی كه تطیّر می‌زند متضرر می‌شود.
تطیّر تنها تأثیر روانی دارد و موجب ناامیدی انسانها می‌شود. نقطة مقابل تطیّر، تفأل است كه به آن سفارش شده است.
ائمة معصوم (ع)، تنها راه علاج تطیّر را بی‌اعتنایی می‌دانند. البته این در صورتی است كه كسی بتواند بی‌اعتنا باشد. در غیر این صورت انسان باید با دعا، صدقه و خواندن قرآن به خدا پناه ببرد تا بتواند كارهایش را انجام دهد.
پاورقیها:
* ـ تاریخ وصول: 20/12/81 ؛ تاریخ تصویب نهایی: 19/3/82 .
[1]. برای اطلاع بیشتر به كتاب فرهنگ خرافات و كتاب اسلام و عقاید و آرای بشری یا جاهلیت و اسلام مراجعه شود.
[2]. اصل نام گذاری این بود كه مرغ اگر سانح بود تیرانداز به سهولت می‌توانست صیدش كند؛ ولی اگر بارح بود صیاد نمی‌توانست آن پرنده را نشانه بگیرد. البته به اعتقاد بعضی، بارح خوب و سانح شوم بود. (طبری، 9/66، طباطبایی، 13/53؛ عسقلانی، 10/61؛ قرطبی، 7/169؛ یحیی نوری، 554)
[3]. «یطّیّروا» یعنی «یتطیّروا»، تاء در طاء ادغام شده است. (میبدی، 9/710؛ طبرسی، 3/719).
[4]. اصل «اطّیّرنا» «تطیّرنا» بـوده است. «تاء» در «طاء» فـاء الفعل ادغام شده است و چون ابتدای كلمه ساكن بوده است همزة وصل در ابتدای آن آمده است. (دمشقی، 16/186)
[5]. مؤمنون / 45 ـ 46.
[6]. اعراف/130.
[7]. در میان مفسران مشهور است كه قریه همان «انطاكیه» از شهرهای شامات بوده است (مكارم شیرازی، 18/340).
[8]. علامه طباطبایی. در بحثی با عنوان «كلام فی استناد الحسنات و السیّئات الیه تعالی» همة جوانب موضوع را به تفصیل توضیح داده است.
[9]. انسانهایی كه نمی‌دانند و برای دانستن كمترین كوشش نمی‌كنند.
[10]. احكامی در امتهای پیشین وجود داشت اما به علت آن كه بشر در زمان پیامبر (ص) به كمال نزدیكتر بود از امت پیامبر (ص) برداشته شد. چرا كه هر چه بشر به كمال نزدیكتر باشد تأدیب او سبكتر است مانند كودك لجوج و كودك سر به راه كه تأدیب كودك لجوج شدیدتر است. (شیرازی، 287 ـ 288).
[11]. این حدیث با كلمة «دفع عن» نیز از پیامبر (ص) به نقل از امام صادق (ع) نقل شده است. سند آن مرفوعه است. مرحوم كلینی ـ قدس سره ـ در كتاب ایمان و كفر كافی ج 2، ص 463 آورده است.
[12]. در بعضی از عبارات ردّته آمده است. (راغب، 529؛ متقی، ح 28566)
[13]. قال ابا عبدالله (ع): «فأما شوم المرئه فكثرة مهرها و عقم رحمها و أما الدابة فسوء خلقها و منعها ظهرها و اما الدار فضیق ساحتها و شر جیرآنها و كثرة عیوبها» (نوری، 560).
[14]. «دخلت علی ابن الحسن علی بن محمد (ع) و قد نكبت إصبعی و تلقانی راكب و صدم كتفی و دخلت فی زحمة فخرقوا علیّ بعض ثیابی، فقلت: كفانی الله شرك من یوم فما أیشمك. فقال (ع) لی: یا حسن هذا و أنت تغشّانا ترمی بذنبك من لا ذنب له؟ … أن الله هو امثیب و المعاقب و المجازی بالاعمال عاجلاً و آجلاً … لا تعدوا لا تجعل للایام صنعاً فی حكم الله» (حرانی، 510؛ مجلسی، 56/2).
منابع:
1. ـ ـــــــــ ؛ الخصال، با مقدمه و ترجمه و تصحیح سید احمد فهری زنجانی، انتشارات علمیه اسلامیه.
2. ـ ــ ؛ تفسیر نمونه، به قلم جمعی از نویسندگان، تهران، دار الكتب الاسلامیه، چاپ سیزدهم، 1375ش.
3. ـ ابن بابویه، ابو جعفر محمد بن الحسین؛ التوحید، با تصحیح سید هاشم حسینی طهرانی، جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قم.
4. ـ ابن عاشور، محمد الطاهر؛ التحریر و التنویر، تونس، مؤسسة التونسیه.
5. ـ ابن منظور؛ لسان العرب، به كوشش علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408ق.
6. ـ ابو الفتوح رازی؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1376ش.
7. ـ الأبشیهی، شهاب الدین محمد بن احمد؛ المستطرف فی كل فن مستظرف، م 850 ق، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، 1413ق.
8. ـ الأزدی، سلیمان السجستانی؛ سنن ابی داود، به كوشش عزت عبید الدعاس، عادل السیّد، سوریه، حمص، دار الحدیث، چاپ اول، 1393ق.
9. ـ الأشقر، عمر سلیمان؛ عالم السحر و الشعوذة، كویت، مكتبة الفلاح، دار النفائس، چاپ اول، 1410ق.
10. ـ الاعتمادی التبریزی، مصطفی؛ شرح رسائل، قم، چاپخانه علمیه.
11. ـ الآلوسی، محمد؛ روح المعانی، به كوشش محمد حسین العرب، بیروت، دار الفكر، 1417ق.
12. ـ البامیانی، الشیخ محمد؛ دروس فی الرسائل، جزء 2، انتشارات دار المصطفی (ص)، لاحیاء التراث، قم.
13. ـ البخاری الجعفی، محمد؛ صحیح بخاری، به كوشش مصطفی دیاب البغا، بیروت، دمشق، دار ابن كثیر، چاپ پنجم، 1414ق.
14. ـ البروجردی، الشیخ محمد تقی؛ نهایة الافكار تقریرات الشیخ ضیاء الدین العراقی، انتشارات اسلامی.
15. ـ الجاسم، محمود؛ الطیرة و الفأل (التشاؤم و التفاؤل) فی ضوء الكتاب و السنة، بیروت، دار ابن حزم، چاپ اول، 1413ق.
16. ـ الحرّ العاملی، محمد؛ وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1410ق.
17. ـ الحرانی، حسن بن شعبة؛ تحف العقول عن آل الرسول، ترجمة محمد باقر كمره‌ای، تهران، انتشارات كتابچی، چاپ هفتم، 1378ش.
18. ـ الحسینی، محمد مرتضی؛ تاج العروس من جواهر القاموس، به كوشش علی شیری، بیروت، دار الفكر، چاپ اول، 1414ق.
19. ـ الحویزی، عبد علی؛ تفسیر نور الثقلین، ایران، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1373ش.
20. ـ الدمشقی، ابو حفص عمر الدمشقی؛ اللباب فی علوم الكتاب، به كوشش عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوّض، لبنان، بیروت، دار الكتب العلمیه، چاپ اول، 1419ق.
21. ـ الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات راغب، به كوشش صفوان عدنان داوودی، دمشق، دار القلم، چاپ اول، 1412ق.
22. ـ الزمخشری، محمود؛ الكشاف فی حقائق غوامض التنزیل، قم، نشر البلاغة، چاپ دوم، 1415ق.
23. ـ الشیرازی، السید محمد؛ الوصائل الی الرسائل.
24. ـ الصادقی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن، لبنان، بیروت، دار التراث الاسلامی، چاپ دوم، 1416ق.
25. ـ الطبرسی، ابو علی الفضل؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، چاپ اول، 1406ق.
26. ـ الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر؛ جامع البیان عن تأویل أی القرآن، به كوشش صدقی جمیل العطّار، بیروت، دار الفكر، 1415ق.
27. ـ العسقلانی، احمد بن حجر؛ فتح الباری شرح صحیح البخاری، به كوشش عبدالعزیز بن باز و محمد فؤاد عبد الباقی، لبنان، بیروت، دار الكتب العلمیه، چاپ اول، 1410ق.
28. ـ الفخر الرازی، التفسیر الكبیر، لبنان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1415 ق.
29. ـ القرطبی، محمد بن احمد الانصاری؛ الجامع لاحكام القرآن، لبنان، بیروت، دار الكتب العلمیه، چاپ پنجم، 1417ق.
30. ـ المتقی، علی؛ كنز العمّال، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1405ق.
31. ـ المجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الأطهار، لبنان، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق.
32. ـ المصطفوی، حسن؛ التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1365ش.
33. ـ انصاری، شیخ مرتضی؛ فرائد الاصول، البرائة و الاشتغال، الجزء الثانی، اعداد لجنة تحقیق تراث الشیخ الاعظم، قم، مجمع الفكر الاسلامی، چاپ اول، شعبان 1419ق.
34. ـ آیتی، عبدالمجید؛ ترجمة نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، چاپ اول، 1376ش.
35. ـ جعفری، محمد تقی؛ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال الدین محمد بلخی، انتشارات اسلامی، چاپ دهم، 1363ش.
36. ـ جواد علی؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ اول، 1970م.
37. ـ خمینی، (امام) روح الله؛ انوار الهدایة فی التعلیقة علی الكفایة، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، مهر 1372.
38. ـ دشتی، محمد؛ ترجمة نهج البلاغه، بوشهر، مؤسسه انتشاراتی موعود اسلام، چاپ اول، 1379ش.
39. ـ رشید رضا، محمد؛ تفسیر المنار، لبنان، بیروت، دار المعرفة، چاپ دوم، 1393ق.
40. ـ سبزواری، اسماعیل؛ جامع النورین مشهور به انسان، تهران، كتابفروشی علمیه اسلامیه.
41. ـ سید قطب؛ فی ظلال القرآن، قاهره، دار الشرق، چاپ اول، 1412ق.
42. ـ شیخ زاده، محی الدین؛ حاشیة محی الدین شیخ زاده بر تفسیر القاضی البیضاوی، به كوشش محمد عبدالقادر شاهین، لبنان، بیروت، دار الكتب العلمیه، چاپ اول، 1419ق.
43. ـ طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات جامعة مدرسین، چاپ پنجم، 1417ق.
44. ـ طریقه‌دار؛ كند و كاوی دربارة استخاره و تفأل، قم، نشر مدین، چاپ اول، 1373ش.
45. ـ فاضل لنكرانی، الشیخ محمد؛ سیری كامل در اصول فقه دورة كامل در خارج اصول، تهیه و تنظیم محمد دادستان، انتشارات فیضیّه، شهریور 1379.
46. ـ فضل الله، محمد حسین؛ من وحی القرآن، بیروت، دار الملاك، چاپ دوم، 1419ق.
47. ـ فولادوند، محمد مهدی؛ ترجمة قرآن كریم.
48. ـ فیض الاسلام، علی نقی؛ ترجمه و شرح نهج البلاغه.
49. ـ قمی، عباس؛ سفینة البحار و مدینة الحكم و الآثار، بیروت، الغبیری، دار المرتضی.
50. ـ مكارم شیرازی، ناصر؛ ترجمة قرآن كریم.
51. ـ میبدی، رشید الدین؛ كشف الاسرار و عدة الابرار، به كوشش علی اصغر حكمت، انتشارات امیركبیر، چاپ چهارم، 1361ش.
52. ـ نوری، یحیی؛ اسلام و عقاید و آرای بشری، تهران، مجتمع تحقیقات و مطالعات اسلامی، چاپ ششم، 1354ش.


برای فال گرفتن (تفال) از دیوان حافظ روی تصویر زیر کلیک فرمایید :


نوشته شده در   چهارشنبه 9 بهمن 1392    
PDF چاپ چاپ