جمعه 28 تير 1398 | Friday, 19 July 2019
 منوی اصلی
 
اوقات شرعی 
 
تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395     |     کد : 34946

هجرت از من به ما ؛ خانواده ، عشق ، استواری

خودخواهی ، خودمحوری و «منیّت» که همان محور قرار دادن فهم، اراده و خواستِ فرد بدون توجه به فهم، اراده و خواست دیگران است، در اسلام و بیشتر منطق های اخلاقی، به شدت نکوهیده می باشد. پیامد این خصلت شیطانی، نفی ارزش و شایستگی های افراد دیگر و انحصارطلبی است. تا انسان در این مرحله است، دیگران را فقط به عنوان خدمتگزار و کمربسته در پیشگاه می خواهد و همگرایی، همراهی و همدلی به وجود نمی آید : ...

هجرت از من به ما ؛ خانواده ، عشق ، استواری (11)
احمد حیدری

خودخواهی ، خودمحوری و «منیّت» که همان محور قرار دادن فهم، اراده و خواستِ فرد بدون توجه به فهم، اراده و خواست دیگران است، در اسلام و بیشتر منطق های اخلاقی، به شدت نکوهیده می باشد. پیامد این خصلت شیطانی، نفی ارزش و شایستگی های افراد دیگر و انحصارطلبی است. تا انسان در این مرحله است، دیگران را فقط به عنوان خدمتگزار و کمربسته در پیشگاه می خواهد و همگرایی، همراهی و همدلی به وجود نمی آید :
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جان های شیران خداست
حاکمیتِ «منِ» فردی از دوران کودکی شروع می شود و تا انسان به مرحله بلوغ عقلی نرسیده، ادامه دارد. کودک فقط خودش را می بیند و همه چیز را برای خویش می خواهد حتی به پدر و مادر به چشم وسیله و ابزار می نگرد.
نظام آفرینش طوری تنظیم شده که زمینه خروج انسان ها از لاک خودبینی و خودپرستی فراهم گردد و پوسته سخت «من» از اندام او بیفتد و با ورود به فضای «ما» امکان رشد بیشتر یابد و به سوی تعالی و کمال سوق داده شود؛ از این رو با پا گذاشتن به سن بلوغ جسمی و جنسی، گرایش به جنس مخالف در او پیدا می شود که از نشانه های وجود و حکمت پروردگار است:
«از آیات خدا اینکه از جنس خودتان برای شما همسرانی آفرید و بین شما انس و الفت و همگرایی به وجود آورد.»(1)
در اینجا هم تا زمانی که بلوغ جسمی و جنسی با بلوغ عقلی همراه نشده ـ که متأسفانه بسیاری از ازدواج ها در این هنگام است ـ زن و شوهر باز به چشم ابزار به هم نگاه می کنند و رابطه زناشویی در حد یک رابطه جنسی ـ حیوانی است، ولی آنگاه که بلوغ جسمی با بلوغ عقلی همراه گردد، رابطه زناشویی از افق رابطه جنسی و غریزی فراتر رفته و در افق رابطه های روحی ـ روانی قرار می گیرد و زن و شوهر به سوی یگانه شدن پیش می روند و دلبستگی های روحی، آن دو را به هم پیوند می دهد و یگانه می سازد، نیز همگرایی و همنوایی فوق العاده بین آنان ایجاد می نماید، به طوری که دیگر «من» و «تو» رخت بربسته و «ما» ظهور می کند.
«ویل دورانت» معتقد است که دلبستگی های روحی زن و شوهر که نتیجه تماس و معاشرت است، چنان شدت می یابد که حتی در ظاهر و جسم آنان هم اثر گذاره و قیافه های زن و مرد را شبیه همدیگر می سازد، یعنی همخوانی روحیِ حاصل از معاشرت و ازدواج چنان شدید و قوی است که به هماهنگی جسمی هم می انجامد.(2)
اثر روحی و تربیتی ازدواج است که آن را ارزشمند ساخته و در ردیف اعمال صالح بلکه از شایسته ترین کردارها قرار داده است، زیرا انسان را از «من»، فردیت و خودپرستی دور می سازد و به «ما» شدن سوق می دهد. ابتدا با همسرش همنوایی و همگرایی پیدا می کند و بعد با خانواده او، بدین گونه گستره همگرایی اش وسعت می یابد تا با همه بندگان خدا احساس همنوایی کند و در نمازهای روزانه اش از صمیم قلب برای همه بندگان از جمله خودش یاری و هدایت بطلبد:
ایّاک نعبدُ و ایّاک نستعینُ
و در آخر هم بر همه آنان درود فرستد «السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین».
اگر ازدواج در راستای کنار زدن «من» فردی و «ما» شدن باشد، ارزشمند و موفقیت آمیز است، ولی اگر زن و مرد پس از ازدواج، هنوز در لاک سخت خودپرستی و خودخواهی باشند، به موفقیت و شادکامی نمی رسند و منافع فردی آنها با هم ناسازگاری پیدا خواهد کرد و «منیّت»ها با هم مخالفت خواهند کرد، زیرا اختلاف، دوگانگی، کشمکش و نزاع ثمره نامبارک «منیّت» است.
شناسایی روحیات یکدیگر، مقدمه تفاهم و یگانگی زن و مرد پیش از ازدواج می بایست در جهت شناسایی روحیات یکدیگر تلاش کنند و سعی در همسان گزینی داشته باشند. اگر در آن مرحله با برنامه ریزی صحیح اقدام کرده باشند، مقدار زیادی از راه تفاهم و یگانه شدن را رفته اند اما چنانچه در آن مرحله بدون رعایت دستور عمل های لازم اقدام کرده باشند، حالا باید تلاش بیشتری داشته باشند
و در جهت شناسایی روحیات یکدیگر بیشتر کوشش کنند تا زمینه تفاهم فراهم آید، ولی در هر حال پیش از ازدواج نمی توان به شناخت کاملِ طرف مقابل رسید. لازم است در ماهها و سال های ابتدای ازدواج جهت شناسایی روحیات همسر سعی کرد و با شناختی که از راه همنشینی شبانه روزی به دست می آید، راههای تفاهم و همدلی را شناسایی نمود و پیمود.
بعضی از روحیات تقریبا عمومی می باشند و برخی روحیات اختصاصی زن یا مرد است.
در باره روحیات عمومی گفته اند:
مردان به هنگام پیشآمد مشکل در خود فرو رفته و به جستجوی راه حل برمی آیند، حال آنکه زنان در این مواقع انتظار دارند گوش شنوایی برای مشکل شان پیدا شود، هر چند راه حلی برای مشکلات شان پیدا نگردد.
زنان با صحبت کردن و حرف زدن تسکین و آرامش می یابند و نیاز روحی و روانی آنان برآورده می گردد. زن اولین کار پیش رویش را تسلی یافتن از طریق حرف زدن می داند و در واقع نیاز دارد شوهرش فقط به حرف هایش گوش دهد. چنانچه نیاز روانی زن در این گونه مواقع برآورده شود، به طور طبیعی احساس خوشایندی پیدا می کند.
مردان تمایل دارند خیلی سریع و بدون حاشیه وارد اصل ماجرا شوند و اصل مشکل را بدانند. وقتی مجبور می شوند به تمام جزییات صحبت های همسرشان گوش دهند و تا آخر منتظر بمانند، زود خسته و عصبانی می شوند.
یکی از عوامل بگو مگو میان زن و شوهر، عدم آگاهی و شناخت نسبت به تفاوت خصلت ها و خصوصیت ها است. از طرف دیگر، وقتی مرد دچار مشکلی شده و در خود فرو می رود تا راه حل آن را بیابد، زن به اشتباه تصور می کند شوهرش تمایل ندارد با او حرف بزند و به او بی اعتنا شده و دوستش ندارد، از این رو شروع به موضع گیری نموده و مشاجرات لفظی را شروع می کند. اگر مرد هم به شرح جزییات مشکل زن گوش ندهد، باز گمان می کند از روی بی علاقگی و بی اعتنایی به اوست و قهر و مشاجره و ... شروع می شود.(3)
آنچه بیان شد، روحیه عمومی مردان و زنان بود که توجه بدان اهمیت بسیار دارد اما علاوه بر آن، شناخت روحیاتِ اختصاصی زن یا شوهر بسیار لازم است و شناخت و رعایت آنها در پیدا شدن انس و تفاهم بسیار تأثیرگذار می باشد. اگر زن و شوهر روحیات، اخلاق، گرایش ها و تنفرهای همدیگر را بشناسند و در زندگی رعایت کنند، همگرایی آنان بسیار خواهد شد اما اگر زن و شوهری پس از سال ها زندگی مشترک ندانند شریک زندگی شان به چه چیزی علاقه مند و از چه چیزی متنفر است، مثلاً هنگام خرید هدیه، اثاث منزل و ... به گرایش های همدیگر توجه نداشته باشند، طبیعی است مورد بی توجهی بلکه قهر همسرش قرار گیرد، در این صورت شایسته نیست غیر از خودش را ملامت کند.
به جریان زیر توجه کنید:
مردی تصمیم می گیرد برای همسرش در سالروز ازدواج شان هدیه ای بگیرد. دو روز عصرها به دنبال هدیه ای مناسب می گردد و پس از دو روز جستجو، هدیه ای را می بیند و با شوق آن را خریده و کادوپیچ می کند و با نوشتن جملاتی که بیانگر محبت و علاقه اوست، به سوی منزل روان شده و با چهره خندان و شاداب هدیه را به همسرش تقدیم می کند. همسر از اینکه شوهرش برای او سالگرد ازدواج گرفته، شاد می گردد و با چهره خندان و گشاده هدیه را ستانده، پس از عرض تشکر و قدردانی، آن را باز می کند اما با پیدا شدن نوع هدیه به یکباره چهره اش در هم فرو می رود و ناراحتی همه وجودش را فرا می گیرد؛ با این حال خود را کنترل کرده و به آرامی به همسرش می گوید: «دستت درد نکند.» سپس آرام به اتاق خود می رود. مرد از ناراحتی همسرش مطمئن است و می داند هدیه بخصوص رنگش باب میل همسرش نبوده، تازه یادش می آید که زنش از رنگ قرمز متنفر است و هدیه او پارچه ای قرمزرنگ بوده است!
تعهد متقابل
زن و مرد با ازدواج از زندگی مجردی و انفرادی جدا شده و زندگی جمعی را شروع می کنند. هر کدام از آنان از زندگی مجردی بُریده و آن را برآورنده نیازهای خود ندیده اند و ازدواج و زندگی مشترک زناشویی را برای نجات یافتن از کاستی های دوران مجردی و رسیدن به آرامش و خوشبختی برگزیده اند، چنان که هر کدام با ازدواج به طرف مقابل تعهد می دهد همراه او در به دست آوردن آسایش، آرامش و خوشبختی بکوشد و نسبت به او مسئولیت داشته باشد، از این رو پس از ازدواج هیچ کدام نباید بر محور خواسته های خود حرکت کند و بیندیشد، بلکه تلاش و کوشش آنها باید پیرامون محور خوشبختی مشترک شان باشد. ادبیاتی که زن و شوهر پس از ازدواج باید رعایت کنند، مطابق نمونه زیر باشد:
از کجا فهمیدی من هم این را دوست دارم؟
با پیشنهاد شما موافقم.
چه خوراک خوبی تهیه دیده ای، من هم این غذا را بسیار دوست دارم.
مایل نیستی فلان جا برویم؟ من هم رغبتی ندارم.
تو که مریض هستی چرا پیش دکتر نمی روی؟ من ناراحتم.
من از تلاش تو برای زندگی مان شرمنده و متشکرم.
خیلی دلم برای پدر و مادرت تنگ شده است.
در مهمانی چون تو نبودی، خوش نگذشت.
در ادبیات بالا همگرایی محور است و چنین ادبیاتی زن و مرد را به هم نزدیک و نزدیک تر می سازد و به سوی یگانگی و وحدت حقیقی سوق می دهد.
نکته مهم دیگر اینکه هیچ کدام از زن و مرد نباید دنبال برتری باشد. به دستور عمل تربیتی بسیار خوبی از یک متخصص امور خانواده ـ دکتر هنگرفورد ـ توجه کنید:
اصرار نکنید آنچه را تا به حال عادت شما بوده است، حتما ادامه دهید و سعی کنید خود را با محیط تازه و زندگی جدید، متناسب سازید، زیرا همه از همسر غیر قابل انعطاف و خودرأی دوری می کنند. زیاد اصرار نکنید که حرف خود را به کرسی بنشانید و به دیگری هم فرصت بدهید که نسبت به عقاید خود،
گاهی بر شما غلبه کرده و ارضای خاطرش فراهم شود.(4)
خویشاوندان «ما» از مسائل بسیار مهم در زندگی، معاشرت و رفتار زن یا شوهر با خویشاوندان و بستگان طرف دیگر است. ازدواج به معنای واقعی کلمه یعنی یگانه شدن دو نفر که لازمه این یکرنگی و وحدت آن است که هر یک از زن یا شوهر پس از ازدواج همه خویشاوندان همسر را مانند خویشاوندان خود بداند و احترام کند و بدانان علاقه نشان دهد. معمولاً در کشور ما ـ و شاید در بیشتر کشورها به دلیل روحیه مردسالاری ـ پس از ازدواج، مرد از همسرش انتظار دارد به پدر، مادر، خواهر و برادران وی احترام بنهد و خدمت نماید و حرمت آنان را حفظ کند. زنان در این زمینه ـ جز افراد اندکی ـ خوب عمل می کنند. آنها پدر و مادر شوهر را مانند پدر و مادر خود می بینند و احترام می کنند، نیز نسبت به فامیل و وابستگان شوهر احساس خویشاوندی پیدا می کنند و به آنان ابراز علاقه می نمایند و احترام می گذارند، ولی متأسفانه مردها در این زمینه به وظیفه وجدانی ـ انسانی و تعهد دوسویه خوب عمل نمی کنند و بسیاری از آنان نسبت به فامیل همسرشان توجه و احترام کافی ابراز نمی نمایند، بلکه با آنان قطع رابطه می کنند، حتی از همسرشان می خواهند و انتظار دارند که با پدر، مادر، خواهر، برادر و دیگر افراد فامیلش قطع رابطه کند بدون اینکه توجه داشته باشند انتظاری غیر انسانی و ظالمانه است.
رابطه انسان با پدر، مادر و بستگانش مانند رابطه شاخه درخت با ریشه، تنه و شاخه های دیگر است که انتظار قطع رابطه آن یعنی بریدن شاخه از درخت و قطع رابطه او با ریشه، تنه و شاخه های دیگر، که به خشکیدن شاخه می انجامد.
دستور عمل های فراوان قرآن راجع به احترام به پدر و مادر و صله رحم عمومی است
و همه افراد اعم از زن و مرد موظف به رعایت آنها می باشند. زن با ازدواج کردن، از این وظیفه معاف نمی گردد و شوهرش هم حق ندارد او را از انجام این وظیفه باز دارد، بلکه ایمان شوهر باید او را وا دارد توصیه کند این وظیفه را بهتر انجام دهد.
مردها و همچنین بعضی زن ها بدانند ممکن است بتوانند با سوء استفاده از قدرت و توان خود، همسرشان را وادار به قطع ارتباط با پدر و مادر و خویشاوندان کنند، نیز خودشان نسبت به آنها احترام و تکریمی روا ندارند، ولی باید توجه داشته باشند این اقدام شان ظلم بس بزرگی است و پیامدهای وخیمی در دنیا و آخرت برای آنان خواهد داشت.
زمانی که مرد همسرش را به قطع ارتباط با پدر و مادر و خویشاوندان مجبور می سازد و خودش هم از احترام و گرامیداشت آنان خودداری می ورزد، به طور طبیعی مورد نفرت و کینه همسرش واقع می شود و علاقه بین آنان سست می شود، علاوه بر اینکه زن نسبت به علاقه مندی شوهرش، خود نیز مشکوک می گردد، زیرا نمی توان به کسی علاقه مند بود، ولی به خویشاوندان به ویژه نزدیکان او محبت نورزید یا بغض آنان را در دل داشت.
سخن معصومین را که بیانگر واقعیت است آویزه گوش قرار دهید:
دوستان تو سه کس اند: دوستت، دوستِ دوستت و دشمنِ دشمنت.
دشمنان تو نیز سه کس است: دشمنت و دشمنِ دوستت و دوستِ دشمنت.(5)
زن و شوهر با ازدواج رابطه عشق و ارادت و دلدادگی برقرار کرده اند. نشانه صادق بودن در ادعای عشق و دلدادگی این است که دوستان همدیگر را دوست بدارند و دشمنان را دشمن.
سخن گرانبهای امام امیرالمؤمنین علی(ع) در این مورد می تواند راهنمای عمل ما باشد.
به زیبایی، طرف خود را خطاب کنید تا جواب زیبا بشنوید.(6)
مردانی که به خویشاوندان همسر خود احترام بگذارند و آنان را گرامی بدارند، نوعا با احترام و کرامت گذاری همسرشان نسبت به خویشاوندان خود روبه رو می شوند، و این، واکنش مثبتِ رفتار درست خودشان است.
یک نکته باقی مانده و آن رفتار شوهرانی است که همسران خود را از رفت و آمد با پدر و مادر و خویشاوندان شان نهی می کنند و خود نیز با آنان قطع رابطه می نمایند، با این استدلال که آنها در زندگی شان دخالت می کنند یا رفتارشان موجب بداخلاقی همسرشان می گردد و ... از این برادران عزیز می پرسیم: آیا همسر آنان حق دارد ایشان را از رفت و آمد و احترام به پدر و مادر و خویشاوندان شان باز دارد و خودش هم با آنان قطع رابطه کند؟! با همین استدلال که وقتی به خانه مادرت می روی، تو را پر می کند و تا چند روز رفتارت با من ناپسند می گردد و ...! طبیعی است آنان انتظار چنین تقاضایی از همسر خود را ندارند، پس خود نیز نباید چنین تقاضایی از همسرشان داشته باشند.
افزون بر آن زن یا مرد باید رفتارش را با شریک زندگی اش بر مبنای میانه روی و عدل و انصاف و محبت و فداکاری قرار دهد و حرف های اطرافیان نباید او را از جاده انصاف خارج کند. بر فرض که پدر و مادر زن یا شوهر چنین رفتارهایی داشته باشند، باید از همسر انتظار داشت آمد و شد با آنان را به حداقل برساند، نه اینکه قطع رابطه کند. وقتی خداوند قطع رابطه با پدر و مادر مشرک را جایز ندانسته، تکلیف بقیه روشن است.
به آیه زیر توجه کنید:
«اگر پدر و مادرت سعی کردند که چیزی را که به آن علم نداری، شریک من (خدا) قرار دهی [و مشرک شوی] در این مورد به هیچ وجه از آنان اطاعت مکن و با آنان به خوبی رفتار کن.»(7)
مادر یا همسر؟
معمولاً بین عروس و مادرشوهر اختلاف و درگیری وجود دارد و این دو تقریبا شبیه «هوو» هستند زیرا:
مادر پیش از ازدواجِ جوانش، نسبت به او احساس مالکیت داشت، جوانش نیز هنوز به جایی وابسته و دلبسته نبود و همه عشق و علاقه خود را به پای مادر می ریخت؛ با پایان یافتن ساعت کار به منزل می آمد و در کنار خانواده بخصوص مادر بود. دستپخت مادر را می خورد و لباس هایش را مادر می شست و رختخوابش را مرتب می کرد، مادر به این وضعیت خو گرفته بود. با انتخاب همسر و بخصوص در ماههای ابتدایی ازدواج که جاذبه جنسی در جوان قوی است، به یکباره جذب همسر می شود و همه یا بیشتر توجهش را نثار او می کند، نیز بیشتر وقت خود را کنار او و در خلوت با وی می گذراند. مادر به یکباره با کم توجهی جوانش روبه رو می گردد اما او که به وضع گذشته خو گرفته بود، به طور طبیعی نسبت به عروسش احساس حسادت و رقابت می کند و او را مانند هوویی می بیند که آمده و مهر و توجه فرزندش را صاحب شده است.
این احساس ممکن است او را به دشمنی و بداخلاقی وا دارد.
برای رفع این مشکل هر کدام از مادرشوهر، عروس و فرزند باید به نکته هایی توجه داشته و در رفتار خود آنها را رعایت کنند تا کدورت برطرف گردیده و صفا و صمیمیت جایگزین آن شود.
مادرشوهر باید به حالت عاطفی و نیاز غریزی فرزند و عروسش توجه داشته، این گونه رفتار را طبیعی بداند، نیز سعی کند به تدریج به فرزندش یاد بدهد علاقه به همسر با علاقه به مادر قابل جمع است و هر کدام از یک جنس می باشند و با هم منافات ندارند، علاوه بر اینکه با گذشت ماههای ابتدای ازدواج و فروکش کردن نیاز غریزی، رفتارها به حالت اعتدال و میانه روی برخواهد گشت.
توجه زیاد جوان به همسرش و علاقه شدید آنها به همدیگر در ماههای ابتدایی ازدواج، نیز نیاز آنها به انس و خلوتِ فراوان، طبیعی است اما با گذر زمان به حالت طبیعی باز می گردد و شدت و اوج آن فروکش می کند.
جوان و عروسش نیز باید توجه داشته باشند که به مادر بی توجهی نشود و به یکباره مورد بی مهری قرار نگیرد؛ در ضمن توجه به مادر، به او بفهمانند به طور طبیعی جوان از حالا به بعد نمی تواند مانند گذشته در خدمت مادر باشد و همه توجهش را به وی سوق دهد، چون هم کشش غریزی و هم وظیفه شوهری او را به مهر ورزیدن به همسر گرایش می دهد.
دستور عمل قرآن در مورد همسر اوّل به هنگام ازدواج مجدد نیز بسیار کارساز است، زیرا شباهت مادر و همسر اوّل بسیار می باشد. همسر اوّل پیش از ازدواج مجدد شوهر، تنها ملجأ و پناهگاه او بود. همسر با پایان یافتن ساعت کار به خانه و کنار او می آمد و بقیه ساعات شبانه روز را در کنار او بود و همه توجه و علاقه اش را به پای او می ریخت و ... اما حالا با ازدواج مجدد و آمدن زن جدید، به یکباره متوجه او می شود و زن اوّل مانند بیوه ها می گردد. قرآن در این مورد می فرماید:
همه میل و توجه خود را نثار یک طرف [زن دوم] نکنید تا [به زن اوّل [بی اعتنایی گردد و [از همه جا بریده شود.(8)]
مادرشوهری از دست جوانش گلایه می کرد که از صبح تا عصر که سر کارش است، چندین بار با همسرش [که تازه ازدواج کرده اند [تماس می گیرد و صحبت می کند و حالِ او را می پرسد، ولی حتی یک بار به من که مادرش هستم زنگ نمی زند! این گونه رفتار کردن به طور طبیعی مادر را گله مند کرده و گاه به ناسازگاری با عروس وا می دارد. بنابراین مردها در پیدا شدن رقابت و حسادت بین همسران شان با مادران شان تقصیر زیادی دارند اما می توانند با دقت در رفتار خود، به اصلاح رابطه آن دو کمک کنند.
داماد و مادرزن
دختر نیز پیش از ازدواج در خانه پدرش و کنار مادر و در خدمت او بوده و تقریبا تحت امر وی عمل می کرده است. بسیاری از مادرها پس از ازدواج دختران شان هنوز باور نکرده اند که او دیگر دختر پیشین نیست، بلکه خانم یک خانه است، از این رو مانند گذشته می خواهند همچنان زیر نظر آنان و پیرو امر و نهی شان باشد. علاقه شدید مادر به فرزند را هم اضافه کنید که نمی تواند تنهایی دخترش، خسته شدن او به جهت انجام کارِ خانه و مشکلات ابتدای ازدواج دخترش را تحمل کند، به همین جهت گاهی ناراحت می شود و بر ضد داماد جوانش حرف می زند یا اقدامی می کند. این وضع سبب می شود داماد جوان
احساس کند همسرش به فرمان او در جهت ترقی زندگی مشترک نیست، بلکه عروسکی در دست مادرزنش است که او را می چرخاند و به موضع گیری علیه داماد و وابستگانش وا می دارد!
مادرِ دختر جوان باید متوجه باشد که دخترش دیگر ازدواج کرده و عهده دار مسئولیت زندگی شده است، پس باید سر پای خود ایستادن و استقلال را تجربه کند. مادر نباید مانند گذشته در همه کارهای ریز و درشت او دخالت و امر و نهی کند. باید اجازه دهد دخترش حتی اشتباه کند تا آزموده گردد. باید دخترش را به رویارویی با مشکلات بفرستد تا شکیبایی و سازندگی را بیاموزد. او باید از این به بعد دورادور مراقب فرزندش باشد و با کمک غیر محسوس او را یاری دهد. دخالت های آشکار حتی برای کمک، به زیان پیوند زناشویی و زندگی دخترش می باشد. مهم، انتقال تجربیات است که باید بدون اینکه رنگ دخالت پیدا کند، صورت پذیرد.
پدر و مادرها باید بدانند داماد یا عروس شان مانند فرزند خودشان جوان و ناپخته است و امکان اشتباه و خلاف دارد. باید از اشتباهات شان چشم پوشی کنند و خلاف هایشان را نادیده بگیرند و در جهت تقویت رفتارهای درست شان اقدام کنند. هیچ گاه نباید پدر یا مادرِ داماد یا عروس نزد پسر یا دخترشان از عروس یا دامادشان بد بگویند، حتی اگر می خواهند از او انتقادی کنند، ابتدا چند حُسن او را بشمرند، آنگاه به بیان نقطه ضعف بپردازند تا خدای ناخواسته بین همسران جوان ایجاد کدورت نکنند و علاقه آنان را به هم کمرنگ ننمایند و بر مشکلات نیفزایند.
بین دامادها یا عروس ها نباید رقابت و عداوت ایجاد کرد. تا آنجا که ممکن است، باید از مقایسه دو عروس یا دو داماد در جمع خودداری ورزید، زیرا این اقدام بین آنان کدورت و ناراحتی می آورد و رابطه عروس و داماد با مقایسه کننده هم بد می گردد.
آخرین نکته خطاب به پسران و دخترانی است که ازدواج کرده و می خواهند با پدر و مادر همسر خود رابطه خوبی داشته باشند. برادر عزیزی که ازدواج کرده ای، اگر پدر یا مادرت به تو یا به همسرت حرف تندی زد یا کاری کرد که نشان دخالت داشت و یا با رفتارش باعث آزرده خاطری همسرت شد، آیا با او قطع رابطه می کنی؟ آیا او را به شدت توبیخ می نمایی یا حداکثر از او گلایه می کنی؟ آیا همیشه رفتار ناپسند او جلو چشمت می ماند؟ معلوم است که زود آن را فراموش می کنی و رابطه ات را با پدر یا مادرت حفظ می کنی و از همسرت هم می خواهی که فراموش کند؛ پس چه نیکو است که با مادر و پدر همسرت هم مانند مادر و پدر خودت رفتار کنی.
خواهر گرانقدری که عروس خانواده ای شده ای، اگر مادرشوهرت را به چشم مادر خویش ببینی، تحمل حرف های نیش دار او برایت آسان خواهد شد و زود آنها را فراموش خواهی کرد، همچنان که حرف های تند مادرت را تحمل می کنی و فراموش می نمایی. و شما ای مادر گرامی عروس، همان گونه که از دختر ازدواج کرده ات حمایت می کنی، با عروست رفتار کن تا ببینی چه صفا و صمیمیتی در زندگی به وجود می آید! نکند رابطه شما با عروست در مقایسه با رفتارت با دخترت مصداق ضرب المثل معروف باشد که گفته اند:
قربان بروم خدا را
یک بام و دو هوا را!
و شما ای پدر و مادر عروس، در تکریم داماد خود بخصوص نزد همسرش کوشا باشید و از امام سجاد(ع) درس بگیرید که هر گاه دامادشان به محضرشان شرفیاب می شد، حضرت برمی خاست و عبای خود را چهارتا کرده و زیر پای او می انداخت و در جواب معترضان به این رفتار فوق العاده انسانی اظهار می داشت که او، هم عفت و آبروی دخترم را حفظ کرده و هم هزینه زندگی اش را می پردازد. امید است روز به روز شاهد گرم تر شدن روابط همسران و محیط خانواده ها باشیم.
پی نوشتها
1 ـ سوره روم، آیه 21.
2 ـ تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری، ص248، به نقل از «لذات فلسفه».
3 ـ پیام زن، شماره 128، ص43.
4 ـ آیینه ازدواج، انجمن اولیا و مربیان، ص201، چ1372، تهران.
5 ـ بحارالانوار، ج71، ص164 (چ بیروت).
6 ـ «اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب»، غررالحکم، ج1، ص139، چ دانشگاه تهران.
7 ـ سوره لقمان، آیه 15.
8 ـ سوره نساء، آیه 129.


نوشته شده در   جمعه 1 مرداد 1395    
PDF چاپ چاپ