دوشنبه 30 مهر 1397 - 13 صفر 1440 - 22 اکتبر 2018
اوقات شرعی 
 
حوادث روز یازدهم محرم الحرام
کد مطلب:4508
تاریخ مطلب:يکشنبه 3 آبان 1394
2- حركت دادن اهل بيت از كربلا به كوفه 61 ق / عمر بن سعد ملعون شب يازدهم را تا وقت زوال روز يازدهم در كربلا ماند و بركشته شدگان خود نماز خواند و به خاك سپرد و بعد از ظهر امر كرد دختران رسول خدا را بر شتران سوار كردند و امام سجاد (عليه السلام) را غل جامعه بر گردن زدند و مثل اسيران مى بردند و از قتلگاه عبور دادند . وقتى چشم زنان به شهدا افتاد فرياد كشيدند و سيلى به صورت خود زدند اشك ريزان از شتران خود را به زمين انداختند . ...
حوادث روز یازدهم محرم الحرام
1- رحلت حضرت آدم (عليه السلام) ابوالبشر
شيث پسر آدم بزرگ شد و به دستور خدا متعال آدم او را وصى خود قرار داد و اسرار نبوت را باو سپرد و فرمود مرا غسل بده و كفن كن و بر من نماز گذار و بدنم را در تابوتى بگذار و تو نيز هنگام مرگ آنچه آموختم به بهترين فرزندانت بسپار بعضى گويند آدم در 930 سالگى وفات كرد شيث او را در تابوتى نهاد و در كوه ابوقبيس دفن كرد تا وقتى كه نوح درزمان طوفان آمد و آن تابوت را با خود برداشت و در كشتى نهاد و بكوفه آورد در شهر نجف الاشرف بخاك سپرده شد قبر آدم و نوح نزديك قبر مولانا امير الامؤ منين (عليه السلام) است چنانكه حوّاء نيز بعد از يك سال مريضه شد 15 روز مرضش طول كشيد و از دنيا رفت در كنار قبر قبلى حضرت آدم بخاك سپردند و حضرت آدم بعد از كشته شدن هابيل بسيار ناله مى كرد و از براى او بزبان سُريانى مرثيه گفت و نزديك وفاتش به حضرت شيث وصيت نمود كه به اولاد خود اين مرثيه را تعليم دهد تا متّعظ شوند شيث به فرزندان خود آموخت تا به يعرب بن قحطان رسيد و او به زبان عربى و سريانى شعر مى گفت مرثيه حضرت آدم (عليه السلام) را به لغت عربى منظم كرد:
تغيّرت البلاد و من عليها و وجه الارض مغيّر قبيح
تغيّر كلّ ذى طعم و لون و قلّ بشاشة الوجه الصّبيح

2- حركت دادن اهل بيت از كربلا به كوفه 61 ق
عمر بن سعد ملعون شب يازدهم را تا وقت زوال روز يازدهم در كربلا ماند و بركشته شدگان خود نماز خواند و به خاك سپرد و بعد از ظهر امر كرد دختران رسول خدا را بر شتران سوار كردند و امام سجاد (عليه السلام) را غل جامعه بر گردن زدند و مثل اسيران مى بردند و از قتلگاه عبور دادند.
وقتى چشم زنان به شهدا افتاد فرياد كشيدند و سيلى به صورت خود زدند اشك ريزان از شتران خود را به زمين انداختند.
عليا مخدره زينب كبرى چون نظرش به بدن مبارك امام افتاد سلام داد السّلام عليك يا ذبيحا من القفا سپس نعش برادر را به سينه خود چسبانيد عرض كرد اختك لك الفداء يابن محمد المصطفى و يا قرة عين فاطمة الزهراء بعد با صوتى حزين و قلبى دردناك گفت يا محمداه صلّى عليك مليك السّمآه اين حسين توست كه با اعضاى پاره پاره در خون خويش آغشته است اينها دختران تواند كه اسير كرده اند اين حسين توست كه قتيل اولاد زنا گشته و بدنش بروى خاك افتاده .
سپس شروع به نوحه نمود: پدرم فداى كسى باد كه جراحتش دوا نپذيرد پدرم فداى كسى باد كه با غصه از دنيا رفت پدرم فداى كسى باد كه لب تشنه شهيد شد در روايت ديگرى آمده چون چشم زينب كبرى به قلب و گلوى امام افتاد با دلى سوزان فرياد كرد اى برادر كاش اين تير را به قلب من مى زدند كاش عوض تو مرا نحر مى كردند.
سكينه جسد پدر را دربركشيد چنان ناله مى كرد و عرض مى نمود پدر جان قتل تو چشم دشمنان را روشن و دلشان را شاد كرد پدر جان بنى اميه مرا در كوچكى يتيم كرد اى بابا زمانيكه شب شد چه كسى مرا حمايت مى كند اى پدر گوشواره هايم را غارت و عبايم را ربودند.
كفعمى نقل مى كند كه سكينه فرمود چون بدن نازنين پدرم را در آغوش ‍ گرفتم حالت اغماء به من رخ داد در آن حال شنيدم پدرم مى فرمود:
شيعتى مهما شربتم ماء عذب فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى . الخ
ناگفته نماند ما مختصرى از حالات مخدرات موقع عبور از قتلگاه را نوشتيم طالبين به كتب مربوطه مراجعه نمايند.

3- وفات آية الله ابو منصور حسن بن يوسف بن مطهر حلى مشهور
بعلامه حلى در حله و در نجف اشرف بخاك سپرده شد در سال 726 قمرى .
اين بزرگوار رئيس علماى شيعه اماميه حاوى فروع و اصول جامع معقول و منقول ماحى آثار ملحدين و علامه على الاطلاق بود شهرت جهانى اين مرحوم كافى به معرفى اين معظم است و تصانيف و تآليف او مزين كتابخانه علماى بزرگ است مرحوم قريب به صدوبيست كتاب از خود بيادگار گذاشته از جمله :
تبصرة المتعلمين - الفين - غاية الاصول - تذكرة الفقهاء - كشف المراد و غيرها.
و اين بزرگوار از امثال خواجه نصير الدين طوسى و كاتبى قزوينى و حكيم منطقى شافعى تحصيل علم كرده است نقل شده كه علامه در حاليكه كودك بود بدرجه اجتهاد رسيد و مردم منتظر بودند كه او مكلف شود تا تقليد كنند.
يكى از علماى اهل سنت كه استاد شيخ بود در ردّ مذهب شيعه كتابى نوشته بود و در مجالس آنرا مى خواند و اضلال مى كرد به كسى نمى داد كه مبادا كسى از علماى شيعه واقف شود ورد بنويسد علامه چاره مى انديشيد كه آنرا بدست آورد نمى داد عاقبت بعد از اصرار و علاقه شاگردى و استادى ويرا برانگيخت كه يك شب به مطالعه بدهد علامه يك شب را غنيمت شمرد و گرفت و بخانه آمد شب مشغول نوشتن شد و نصفى از شب گذشته بود خواب بر علامه غلبه نمود حضرت امام زمان (عليه السلام) آمد و به شيخ فرمود كتاب را بمن واگذار و تو بخواب چون علامه از خواب بيدار شد ديد كتاب تماما نوشته شده بود بعضى نوشته اند كه علامه خسته شده بود خوابيد بعد از بيدار شدن ديد كتاب نوشته شده و بعضى نوشته كه شخصى بصفت اهل حجاز وارد شد سلام داد و به علامه گفت يا شيخ تو خط كشى كن من بنويسم و تا صبح تمام كرد.
اين بزرگوار بر گردن شيعه اماميه حق بزرگى دارد كه سبب شيعه شدن شاه خدابنده و اشخاص زيادى گرديد و اجمال آن قضيه چنين است :
اولجايتو محمد مغولى معروف بشاه خدابنده نوه چنگيز خان حنفى بود بر يكى از زنهاى زيباى خود عصبانى شد و گفت انت طالق ثلاثة تو سه طلاقه هستى و بعد پشيمان شد از علماى عامه پرسيد همگى اتفاقا راى دادند كه طلاق صحيح است و جز مُحِلّل چاره اى نيست .
يكى از وزراء (امير طرمطار) گفت در حلّه عالمى است كه اين طلاق را باطل مى داند علماى عامه گفتند او رافضى است و پيروان او را عقل نيست و شايسته محضر پادشاه نباشد شاه گفت صبر كنيد حاضر كنم و سخنان او را بشنوم كسى فرستاد علامه را از حله آوردند شاه تمام علماى چهار مذهب (حنفى - مالكى - شافعى - حنبلى ) را جمع كرد علامه موقع ورود نقشه اى ريخت نعلين خود را برداشت و وارد مجلس شد سلام كرد در پهلوى شاه كه فقط آنجا خالى بود نشست علماى عامه گفتند ما گفتيم كه آنها بى عقلند شاه گفت هر چه اشكال داريد بپرسيد، گفتند چرا وقت آمدن براى شاه خم نشدى جواب داد پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) به هيچ كس جز خدا ركوع نكرد و فرمود ركوع مخصوص خداست و سلام مى كرد و خداوند متعال فرموده فاذا دختلم بيوتا فسلّموا على انفسكم تحيّة من عنداللّه گفتند چرا پهلوى شاه نشستى فرمود جاى خالى غير از آنجا نبود و پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) فرموده وقتى داخل مجلس ‍ شديد هر كجا خالى باشد بنشينيد گفتند چرا كفش خود را برداشتى و به مجلس شاه آوردى و رعايت ادب نكردى ؟ فرمود ترسيدم بعضى از شما صاحب مذاهب اربعه كفش مرا به دزدد چنانچه پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) را دزديدند گفتند اهل مذاهب اربعه در زمان پيغمبر نبودند بلكه بعد از صد سال و اندى پيدا شدند (چنانكه ابوحنيفه در سال 80 متولد و در سال 150 فوت و مالك بن انس در سال 94 متولد و در سال 179 فوت و محمد بن ادريس شافعى 150 متولد و در سال 204 فوت و احمد بن حنبل 164 متولد و در سال 241 فوت ).
علامه فرمود شاها شما شنيديد كه اينها اعتراف و اقرار كردند كه هيچ يك از مذاهب و رؤ ساى مذاهب در زمان پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) نبودند پس سوال كنيد از كجا پيدا شده اند و چرا مذهب را منحصر به خود مى دانند.
شاه از رؤ ساى مذاهب پرسيد همگى گفتند هيچيك از مذاهب در زمان پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) نبودند بعدها پيدا شده است .
شاه گفت پس در زمان پيغمبر و صحابه چه مذهبى رايج بود و مردم احكام را از كه فرا مى گرفتند علما گفتند ما نمى دانيم ، علامه فرمود من مى دانم در زمان پيغمبر از خود آن حضرت و بعد از آن بنا بامر آن بزگوار از على بن ابيطالب (عليه السلام) و بعد از او اولاد طاهرين آن حضرت كه امامان معصومند، سپس شاه از طلاق پرسيد فرمود باطل است بجهت عدم شاهد عادل ، و ثانيا سه طلاق با يك صيغه واقع نمى شود. مباحثه ميان علماء شروع شد همگى محكوم گشتند پس شاه مذهب تشيّع را قبول و بنام دوازده امام معصوم (عليه السلام) خطبه خواند و سكّه زد و در تمام بلاد رائج گردانيد.
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   يکشنبه 3 آبان 1394  ساعت  22   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید