جمعه 23 آذر 1397 - 07 ربيع الثاني 1440 - 14 دسامبر 2018
اوقات شرعی 
 
حوادث روز دهم محرم الحرام (عاشورای حسینی)
کد مطلب:4507
تاریخ مطلب:شنبه 2 آبان 1394
1- شهادت سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين سومين امام معصوم / در كربلا در سن 57 در 61 قمرى روز جمعه يا شنبه و قاتل آن حضرت بنا به مشهور شمر بن ذى الجوشن بود. ذى الجوشن كه نامش شرجيل بود اولين عربيست كه زره پوشيده لذا به ذى الجوشن معروف گرديد . ... شهادت 72 تن (32 سوار و 40 پياده ) از اصحاب و از بنى هاشم با امام حسين / از جمله شهدا جناب عباس بن على (عليه السلام) چهارمين پسر نامدار حضرت امير المومنين (عليه السلام) و بزرگترين اولاد ام البنين مكنّى و ابوالفضل و ملقب به سقا ...
حوادث روز دهم محرم الحرام (عاشورای حسینی)
1- شهادت سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين سومين امام معصوم
در كربلا در سن 57 در 61 قمرى روز جمعه يا شنبه و قاتل آن حضرت بنا به مشهور شمر بن ذى الجوشن بود.
ذى الجوشن كه نامش شرجيل بود اولين عربيست كه زره پوشيده لذا به ذى الجوشن معروف گرديد.
سفينة البحار ج 1 صفحه 714 از كتاب مثالب هشام بن محمد سائب نقل مى كند كه زن ذى الجوشن از جبانة البيع به جبانة كنده مى رفت در راه تشنه شد چوپانى را ديد كه گوسفند مى چرانيد از او آب خواست امتناع كرد مگر با او عمل خلاف انجام دهد زن قبول نمود و بعد از مقاربت به شمر حامله شد، از اينجا بود كه روز عاشورا شمر ندا كرد يا حسين اتعجّلت بالنّار قبل يوم القيمة آيا به آتش عجله كردى قبل از روز قيامت ، امام فرمود ندا كننده كيست گويا شمر است گفت بلى حضرت فرمود يابن راعى المعزى انت اولى بها صليّا اى پسر مرد بُز چرا تو سزاوارى به آتش ‍ داخل شوى (در منتخب التواريخ ص 236 نيز آمده ).
آن حضرت چهار زوجه داشت بنامهاى : رباب - ليلى زنيكه نام او معلوم نيست مشهور است كه بعد از شهادت امام اسير شد و در نزديكى حلب در جبل جوشن طفل خود را سقط كرد بنام محسن بن حسين (عليه السلام).
شهر بانو.
نوشته اند دختر يزد جرد شاه زنان نام داشت و بعد از مسلمان شدن و ازدواج با امام حسين (عليه السلام) شهر بانويه ناميدند و در تولد امام سجاد در حال نفاس برحمت ايزدى پيوست .
مرحوم شيخ مفيد اولاد امام را چهار پسر و دو دختر نوشته ولى ابن شهر اشوب شش پسر و سه دختر وار بلى اولاد اين بزرگوار را ده نفر ثبت كرده .

2- شهادت 72 تن (32 سوار و 40 پياده ) از اصحاب و از بنى هاشم با امام حسين
از جمله شهدا جناب عباس بن على (عليه السلام) چهارمين پسر نامدار حضرت امير المومنين (عليه السلام) و بزرگترين اولاد ام البنين مكنّى و ابوالفضل و ملقب به سقا در سن 34 سالگى در 61 ق در كربلا، قاتل آن بزرگوار زيدبن ورقاء و حكيم بن طفيل طائى است .
مادرش فاطمه دختر حزام بن خالد كلابى كه بعدا به ام البنين مكناة گرديد اين خاتون چهار پسر داشت عباس - جعفر - عثمان - عبدالله اكبر و هر چهار در كربلا شهيد شدند و حضرت ابوالفضل صاحب لواى حضرت امام حسين (عليه السلام) بود.
زوجه حضرت ابوالفضل لُبابه و از او دو پسر داشت بنامهاى عبيدالله - فضل و اعقاب حضرت ابوالفضل از فرزندش عبيدالله است و نسل عبيدالله از حسن و نسل حسن از پنج پسر بود: عبدالله قاضى مكه و مدينه - عباس خطيب - حمزة الاكبر - ابراهيم - فضل .
ابراهيم بن حسن از فقهاء و ادباء و از زهّاد زمان بود و فضل بن حسن مردى فصيح اللسان و خيلى شجاع و متدين بود و بقيه اولاد آن سرور در كتاب عمدة الطالب تفصيلا آمده است .
نقل شده وقتى حضرت على (عليه السلام) به برادر خود عقيل فرمود تو به انساب عرب آشنا هستى زنى براى من اختيار كن كه مرا فرزندى بياورد فحل و شجاع عرب باشد، عقيل عرض كرد ام البنين كلابيّه را تزويج كن كه شجاع تر از پدران او هيچكس در عرب نبوده پس حضرت او را تزويج كرد كه چهار پسر شجاع از او متولّد شد.
از جمله شهدا جناب ابوالحسن على اكبر است كه 17 يا 18 يا 19 يا 27 ساله در كربلا سال 61 قمرى شهيد شد مرة بن منقذ شمشيرى بر فرق نازنين زد كه طاقت نشستن در روى اسب از او رفت و خود را در گردن اسب انداخت دشمنان بدنش را با شمشير پاره پاره كردند تا شهزاده از اسب افتاد.
مادر على اكبر ليلى دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى است و بعضى از مورخين نوشته اند حضرت على اكبر زن و اولاد داشته و از امام سجاد (عليه السلام) بزرگتر بود ما مشروحا در كتاب مستقلى تحقيق كرده ايم .
او جوانى خوش صورت و در طاقت لسان و سيرت و خلقت اشبه مردم به حضرت پيغمبر (صل اللّه عليه و آله و سلم ) بود و به جميع محامد و محاسن معروف چنانكه ابوالفرج از مغيره نقل كرده يك روز معاويه در ايام خلافتش گفت سزاوارترين مردم به خلافت كيست گفتند جز تو كسى را نمى دانيم معاويه گفت چنين نيست بلكه لايق تر براى خلافت على بن الحسين است كه جدش رسول خدا (صل اللّه عليه و آله و سلم ) و جامع شجاعت بنى هاشم و سخاوت بنى اميه مى باشد، اين سخنان دليل است كه جناب على اكبر در آن زمان نزد اهل شام و ديگران معروف به قداست و محاسن اخلاق بود و او را به شجاعت مى شناختند چنانكه در روز عاشورا چندين نفر را به جهنم واصل كرد با اينكه عطش او را بى تاب كرده بود، مدفن مطهر آن جناب زير پاى پدر بزرگوارش حضرت امام حسين (عليه السلام) مى باشد.
از جمله شهداى روز عاشورا جناب على اصغر است . حضرت امام حسين (عليه السلام) ديد آن طفل از شدت عطش مى گريد حضرت آن كودك را بدست گرفت و مقابل اشقياء آورد فرمود: اى لشكر اگر بر من رحم نمى كنيد بر اين طفل رحم نمائيد امام در تكلّم بود حرمله لعين تيرى به جانب آن طفل رها كرد از يك گوش تا گوش ديگر طفل را ذبح نمود امام (عليه السلام) گريست عرض كرد اى خدا حكم كن بين ما و بين قومى كه دعوت كردند ما را يارى كنند ولى ما را كشتند خطاب آسمانى رسيد يا حسين او را بگذار كه از براى او مرضعه اى در بهشت است .
از جمله شهداء جناب حرّ بود.
جناب حرّ بعد از مكالمه با عمر بن سعد و تنبّه ، خدمت امام حسين (عليه السلام) مشرف شد و استتابه نمود و حضرت قبول نمودند حرّ اجازه جنگ خواست امام (عليه السلام) را وداع نمود و بر لشكر سياه دل حمله كرد چندين نفر از لشكر و بزرگان لشكر عمر بن سعد را به درك واصل گردانيد و بعد ضربه اى به سر حرّ وارد آوردند كه جناب حر بزمين افتاد نوشته اند امام به بالين حر رسيد كه رمقى مانده بود امام روى حر را پاك مى كرد و مى فرمود آفرين بر تو اى حرّ تو حرّى همچنانكه مادرت نام گذاشته تو در دنيا و آخرت آزاد هستى و دستمالى بر سر جناب حرّ بست و سر حرّ در دامن امام بود كه روح پاكش به بهشت برين پرواز كرد و نوشته اند كه پس از واقعه كربلا اقرباى حرّ بدن مبارك را در جائيكه به شهادت رسيده بود دفن كردند.
روشن است كه قبر مبارك سالار شهيدان حسين بن على (عليه السلام) در كربلا زيارتگاه ملائك و شيعيان و شيفتگان آن بزگوار است .
در امالى صدوق ج 1 ص 324
محمد بن مسلم مى گويد از امام باقر (عليه السلام) و از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه هر دو فرمودند خداوند در عوض شهادت امام حسين (عليه السلام ) امامت در ذريّه او و شفا در تربت او (مراد خاك اطراف قبر مبارك است ) و استجابت دعا را در كنار قبر او قرار داد و روزهاى زائران را از وقت بيرون رفتن از خانه هاى خود تا وقت برگشتن آنها از عمر ايشان محسوب نمى كند.
حائر
در حائر امام حسين (عليه السلام) سه قول است :
1- آنچه ديوار صحن احاطه كرده .
2- زير قبّه .
3- قبّه و آنچه به آن متصل است از عمارات و مقتل و مسجد و خزينه ها و غيرها، ولى به نظر مرحوم شيخ عباس قمى قول اول روشن تر است و ظاهر كلمات علماء نيز همين است (سفينة ج 1 ص 358)
در كامل الزيارة ص 273 از ابى هاشم جعفرى ، گفت داخل شدم حضور امام هادى در حاليكه تب داشت و مريض بود فرمود كسى از دوستان ما به حاير بفرستيد مرا دعا كند من از خانه خارج شدم و على بن بلال را ديدم و به او اطلاع دادم و خواهش كردم كه او برود گفت سمعا و طاعةً، ولى مى گويم امام هادى افضل از حاير است زيرا او مانند حسين امام است اگر خودش را دعا كند افضل از دعاى من است من سخنان او را به امام هادى رساندم امام فرمود رسول خدا افضل از بيت و حجر بود ولى بيت را طواف مى كرد و حجر الاسود را استعلام مى نمود براى خدا مكانهائيست كه دوست دارد در آن مكانها دعا شود و حاير از آنهاست .
شفاء در تربت :
كامل الزيارة ص 275،
امام صادق (عليه السلام) فرمود: فى طين قبر الحسين (عليه السلام) الشفاء من كل داء و هوالد و اءالاكبر.
كامل ص 278.
امام صادق (عليه السلام) فرمود ان فى طين الحاير الذى فيه الحسين شفاء من كل داء و امانا من كل خوف .
كامل ص 286.
امام صادق (عليه السلام) فرمود كل طين حرام على بن آدم ما خلاطين قبر الحسين (عليه السلام) من اكله من وجع شفاه الله تعالى .
كامل ص 286.
امام صادق (عليه السلام) فرمود من باع طين قبر الحسين (عليه السلام) فانّه يبيع لحم الحسين (عليه السلام) و يشتريه .
شرح الزّيارة لا بى المعالى ص 1 ج 2.
امام موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود: از خاك من اخذ نكنيد براى تبرّك زيرا هر خاك براى ما حرام است مگر تربت جدم حسين زيرا خداوند آنرا شفاى شيعيان و دوستان ما قرار داده .
از عمر حساب نمى شود:
كامل ص 136، امام صادق (عليه السلام) فرمود انّ ايام زائرى الحسين (عليه السلام) لا تحسب من اعمارهم و لا تعدّ من آجالهم .
اَنَا قتيل العبره
امالى صدوق ص 83 عن ابى بصير عن الصادق (عليه السلام) *عن آبائه عليهم السّلام قال قال ابو عبدالله الحسين بن على (عليه السلام) انا قتيل العبرة لا يذكرنى مؤ من الّا استعبر يعنى شهادت من سبب اشك ريختن است مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر اشك آن جارى مى شود و اين روايت را ابن قولويه در كامل ص 108 آورده و در بعضى روايت فقط انا قتيل العبرة آمده .
سجده بر تربت امام حسين (عليه السلام)
در تظلم الزهراء ص 224 نقل از مصباح ، معاوية بن عمار روايت مى كند امام صادق (عليه السلام) كيسه ابريشمى زردى داشت كه در آن تربت امام حسين (عليه السلام) بود وقت نماز آنرا به سجاده اش ريخت و سجده كرد سپس فرمود السجود على تربة الحسين (عليه السلام) يخرق الحُجب السّبع سجده به تربت امام حسين (عليه السلام) مورد قبول واقع مى شود.
لؤ لو و مرجان ص 17 پيامبر اسلام فرمود: انّ لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤ منين لا تبرد ابدا، البته بجهت شهادت حسين (عليه السلام) در قلبها حرارتى ايجاد شده كه هيچوقت سرد نمى شود.
زيارت امام حسين (عليه السلام)
امالى صدوق ص 87: عن ابى الحسن موسى بن جعفر (عليه السلام) قال من زار قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله له ما تقدّم من ذنبه و ما تاءخّر هر كس امام حسين را عارفا بحقه زيارت كند تمام گناهان او آمرزيده شود شبهاى پيشاور ص 532 در اخبار معتبره فريقين از عايشه و جابر و انس و ديگران رسيده كه پيامبر فرموده من زارالحسين بكربلا عارفا بحقّه وجبت له الجنّة هر كس امام حسين (عليه السلام) را عارفا بحقه در كربلا زيارت كند بهشت بر او واجب است .
تذكر: در ثواب الاعمال صدوق صفحه 221 آمده :
محمد بن يحيى العطّار عمّن دخل على ابى الحسن على بن محمد الهادى (عليه السلام) من اهل الرّى قال دخلت على ابى الحسن العسكرى (عليه السلام) فقال اين كنت ؟ فقلت : زرتُ الحسين (عليه السلام) قال اما انّك لوزرت قبر عبدالعظيم عندكم لكنت كمن زارالحسين بن على (عليه السلام) يعنى محمد بن يحيى از كسيكه به حضور امام هادى مشرف شده و خودش از اهل رى بود نقل مى كند كه آن شخص مى گويد به حضور امام هادى رسيدم فرمود كجا بودى عرض كردم به زيارت امام حسين (عليه السلام ) رفته بودم حضرت فرمود آگاه باش اگر تو قبر عبدالعظيم را زيارت مى كردى مثل اينكه امام حسين را زيارت مى كردى .
درباره اين حديث بايد گفت اولا يا اين حكم مخصوص همين مرد بود شايد اعتقادى به مقام شامخ حضرت عبد العظيم نداشته اين در صورتى است كه حديث را واقعا از امام بدانيم والّا اين مرد راوى خود مجهول الحال براى ماست و نمى دانيم كيست و براستى امام چنين فرموده يا نه و ثواب زيارت عبدالعظيم برابر ثواب زيارت مرقد سالار شهيدان حسين بن على (عليه السلام) باشد خيلى بعيد است و اين خبر ضعيف مى باشد.
تذكر: عارفا بحقه يعنى كسى كه معرفت داشته باشد كه آن حضرت امام است و عمل به فرمايشات آن واجب است .

3- كشته شدن عبيدالله بن زياد 67 هجرى دركنار نهر خازر نزديك موصل
چون مختار از سركوبى مخالفان در كوفه فراغت يافت ابراهيم بن اشتر را 8 روز از ذيحجّه سال 66 مانده از كوفه به جنگ عبيدالله به زياد فرستاد اقل لشكرى كه نوشته اند 9 هزار نفر همراه ابراهيم نمود و ابن زياد با لشكر شام به نقل ابن جوزى با سى هزار نفر و به نقل ابن نما هشتاد هزار نفر به جنگ ابراهيم آمدند جنگ شروع شد ابراهيم گفت به سواد اعظم (قلب سياه شام كه ابن زياد در آن بود) حمله بريد همگى حمله بردند تا اصحاب ابن زياد پا به فرار نهادند ابراهيم كه زياد را نمى شناخت حمله كرده و شمشيرى زد و دو نيمه نمود كه پاهايش به طرف مشرق و سر و دست به طرف مغرب افتاد ياران ابن زياد هر چه بود فرار نمودند.
چون جنگ خاتمه يافت ابراهيم گفت من در كنار نهر خازر مردى را كشتم كه زير يك پرچم بود او را تحقيق كنيد كه كيست بعد از جستجو ديدند ابن زياد لعين است كه با ضربت ابراهيم دو نيم شده و سرش را بريدند و جسدش را سوختند يا بدار زدند و آن ملعون 39 سال داشت .
اين جنگ در روز عاشورا سال 67 هجرى اتفاق افتاد كه پس از جنگ صفين اهل شام در هيچ جنگى اين قدر كشته نداده بودند بعد از شمارش هفتاد هزار نفر بودند سر ابن زياد را به پيش مختار آوردند و مختار نيز به محمد بن حنفيّه فرستاد محمد به سجده افتاد و مختار را دعا نمود و او هم پيش امام سجاد فرستاد كه امام غذا ميل مى فرمود سجده شكر بجا آورد و حمد نمود كه خداوند انتقام مرا از دشمنم گرفت ، حضرت فرمود مرا نزد عبيدالله بردند كه غذا مى خورد و سر مطهر پدرم را پيش روى خود نهاده بود آن موقع گفتم خدايا مرا از دنيا مبر تا سر ابن زياد را ببينم (منتخب التواريخ ص ‍ 372 و اعيان الشيعه ج 4 سيد محسن امين ).
ناگفته نماند كه مادر عبيدالله بن زياد مرجانه نام داشت كه از زنان مشهوره بزنا بود و ابن زياد از يزيد و ابن سعد اخبث و ارذل و بسيار قسىّ بود.
از امام صادق عليه السّلام منقول است كه پس از حادثه عاشورا هيچ بانوئى از بانوان بنى هاشم سرمه نكشيد و خصاب ننمود و از خانه هيچيك دودى كه چنانچه پختن غذا باشد بلند نشد تا آنكه ابن زياد به هلاكت رسيد و سر او را به ما فرستادند. امام رضا عليه السّلام مى فرمايد: وقتى ماه محرم فرا مى رسيد ديگر پدرم را خندان نمى ديدم و هر چه زمان مى گذشت بر اندوه و ماتمش افزوده مى شد تا روز عاشورا كه روز مصيبت و حزن ايشان بود.
ابن قولويه در كامل الزيارة با سند معتبر از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه فرمود هيچ زنى در خانواده ما خضاب نكرد و به موى خود روغن نماليد سرمه به چشم نكشيد و موى خود را نياراست تا آنكه سر نحس ‍ عبيدالله را به مدينه فرستادند ما پس از فاجعه خونين عاشورا پيوسته اشك بر چشم داشته ايم و جدّ من امام زين العابدين هر گاه بر ياد پدر خويش ‍ مى افتاد چندان مى گريست كه موى ريشش از اثر اشك مرطوب مى شد و تمام اطرافيان به گريه مى افتادند.

4- تولد حضرت ابراهيم دومين پيغمبر اولوالعزم

حضرت ابراهيم خليل الرحمن (عليه السلام) در دهم محرم در بابل عراق در ناحيه كوثى بدنيا آمد مادرش نونا و پدرش تارخ بن ناحور بود.
چنانكه قبلا متذكر شديم نمرود بچه هائيكه بدنيا مى آمد به قتل مى رسانيد لذا مادر ابراهيم بعد از زائيدن مخفيانه در غار بيرون شهر پنهان كرد و گاها مى رفت شير مى داد و مى بوسيد و مى بوئيد و بغل مى گرفت باز به منزل برمى گشت روزى ابراهيم از مادر خواست او را به منزل ببرد مادر بعد از اجازه از همسرش او را به منزل برد بدين ترتيب ابراهيم به خانه برگشت .
ناگفته نماند كه بعضى مورخين در اول ذيحجه نوشته اند چنانكه شهيد در لمعه نوشته ، و در تاريخ آمده كه ختنه را حضرت ابراهيم معمول داشت و بعد از آن مطابق آنچه در تورات مى باشد حضرت رسم ملت خود قرار داد و حضرت مسيح نيز ختنه كرد و باز آمده اولين كسى كه اخراج خمس كرد و شاربش را گرفت و نعلين بپا كرد حضرت ابراهيم بود.

5- حضرت نوح از كشتى خارج شد (نوشته اند نام نوح عبدالغفار يا عبدالاعلى بود)
حضرت نوح اولين پيغمبر اولوالعزم است اول رجب به كشتى سه طبقه ايكه بطول هزار ذرع و بعرض چهارصد ذرع و به بلندى چهل ذرع بود و چهل سال ساختن آن طول كشيد در يك طبقه حيوانات وحشى و در يك طبقه حيوانات اهلى و در يكى حضرت نوح و مؤ منين قرار گرفتند و مدت شش ماه و ده روز توقف كردند و در دهم محرم كشتى نوح به جودى رسيد و از آن با سرنشينان خارج شدند حضرت نوح چهار پسر داشت كنعان - سام - حام - يافث و سام مردى عفيف و نيك سيرت بود و بعد از طوفان ، حضرت نوح قريه ثمانين را بنا نمود باسم هشتاد نفريكه در كشتى بودند و اين قريه بالاى شهر موصل است و اول شهريكه بنا نمود شهر حرّان و بعد شهر شام بود و بعضى نوشته اند اول رجب به كشتى سوار شدند و در هفتم رجب قدم بيرون نهادند.
شيخ عباس مرحوم در مفاتيح الجنان در اعمال روز عاشورا از ميثم تمّار رضى الله عنه حديث مفصلى نقل كرده كه در روز هيجدهم ذيحجه سفينه نوح بر جودى قرار گرفت . كمال الدين ص 523 از امام صادق (عليه السلام) منقولست نوح (عليه السلام ) 2500 سال عمر كرده كه قبل از بعثت 850 سال و 950 سال در ميان قومش دعوت كرده و 700 سال بعد از فرو رفتن آب و پياده شدن از كشتى عمر نموده و شهرها را ساخته و اولادش را در آنها جا داده ، سپس ملك الموت آمده در حاليكه نوح در زير سايه آفتاب بود سلام نموده نوح (عليه السلام) بعد از دادن جواب سلام ، سوال كرده براى چه آمده اى عرض كرد براى قبض روح شما، نوح فرمود بگذار از آفتاب به سايه بروم عرض كرد برويد نوح از آفتاب به سايه رفت فرمود اى ملك الموت من اين قدر كه عمر كردم مثل اينست كه از آفتاب به سايه رفتم پس ‍ قبض روح نما سپس ملك الموت قبض روح نمود امام صادق (عليه السلام) فرمود اعمار قوم نوح 300 سال بود.
حضرت نوح را آدم ثانى و شيخ الانبياء گويند چون نوح بعد از طوفان پدر بسيارى از آيندگان بود لذا آدم ثانى گويند چون در ميان انبياء عمرش از همه بيشتر بود لذا شيخ الانبياء گفتند نوح در ظَهر كوفه دفن شد كه جوار حضرت على (عليه السلام) مى باشد.

6- آدم و حوّا از بهشت اخراج شدند
خداوند متعال آدم و حوا را در بهشت جاى داد و فرمود از ميوه ها استفاده كنيد فقط بيك درخت (گندم يا انجير يا انگور يا درختى كه حامل ميوه ها بود) نزديك نشوند يعنى از آن نخورند و اين نهى تنزيهى بود بعبارت ديگر بهتر بود آدم از آن ميوه ها نمى خورد.
شيطان لعين با وسوسه حوّا، آدم را فريفت و از آن درخت خوردند مطابق با روز دهم محرم بود كه از بهشت دنيا اخراج شدند آدم به سر كوه سر انديب و حوّا به جدّه قرار گرفت (بقيّه در سوم ذيحجّه ).

7-اعدام حاجي ميرزا علي ثقة الاسلام توسط روسها
در روز دهم محرم سال 1330 قمرى مطابق با 11 ديماه 1290 شمسى روسها مرد بزرگ و عالم دانا جناب آقاى حاجى ميرزا على ثقة الاسلام رابدار آويختند.
گونسول روس نوشته اى را كه از پيش آماده كرده بود در اين مورد كه جنگ را مجاهدان تبريز آغاز كردند و روسها ناچار شده براى حفظ خود با آنها جنگ كنند و شهر را با جنگ گرفتند و اين نامه را پيش مرحوم ثقة الاسلام نهادند و خواهش نمودند كه مهر كند و به معظم له نويدها از طرف دولت روس ‍ دادند.
و اين امضاء باين جهت بود كه روسها از تبريز نروند و پاسخى به خرده گيرى هاى دولتهاى ديگر در دست داشته باشند به چنين نوشته امضاء شده نيازمند بودند.
گونسول روس ميللر هر چه پافشارى كرد و از در بيم و نويد آمد نتيجه نداد بالاخره آن بزرگوار را روانه باغ شمال (محل روسها) كردند.
مرحوم انگشتر عقيق خود را كه مهر الصلى او بود زير سنگ خرد كرد كه مبادا بعد از كشتن از آن مهر استفاده سياسى كنند.
فرمود همانگونه كه رهبرم اباعبدالله عليه السّلام بر يزيد بيعت نكرد و شهادت را پذيرفت من نيز به رهبر و پيشوايم اباعبدالله الحسين اقتداء كرده تن به پليدى نداده به بى دينان تسليم نمى شوم و آماده مرگم و روز عاشورا با هفت تن ديگر در ميدان مشق كه اكنون محل دانشسراى پسران است بدار كشيدند و تا عصر روز 11 در چوب دار ماندند و اين مرد بزرگ با شهادت خويش شهر را از تمركز روسها رهانيد و زير بار نفوذ آنها نرفت و اشغال آنها را تنفيذ نكرد و آزادى تبريز مرهون زحمات آن غيور است مرحوم در تبريز و بعد در عتبات تكميل مراحل علميه كرده و در سال 1308 به تبريز مراجعت نمود و مشغول انجام وظيفه شد سپس به دست ظالمين به شهادت رسيد ايشان سه تاءليف داشتند ايضاح الابناء - مرات الكتب - ترجمه عتبى .

8- حضرت يعقوب (عليه السلام) به ملاقات يوسف (عليه السلام) رسيد
يوسف پس از رسيدن به مقام عزيزى مصر يعنى رئيس دولت شدن و آمدن برادران بآن شهر براى خريدن گندم ، يوسف بنيامين را در مصر نگه داشت برادران بكنعان رفته و پدر را از اين موضوع باخبر كردند يعقوب نامه اى به عزيز مصر نوشت برادران به مصر آمدند تا يوسف خود را معرفى نمود و گفت به كنعان برويد و پدرم را به مصر بياوريد برادران به كنعان آمدند و دعوت يوسف را ابلاغ كردند.
يعقوب با خانواده در روز 10 محرم بعد از چهل سال فراق از يوسف در ميان لشكريان يكديگر را ملاقات كردند و اشك شوق ريختند و يوسف و يعقوب هر يكى 120 سال عمر كرده و زوجه يعقوب رَحِمَه و زوجه يوسف زليخا نام داشت .

9- وفات بشر حافى
بشر بن حارث ملَقب به حافى مردى خوش گذران و از اول عمر با ساز و آواز روزگار مى گذراند روزى حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) از در خانه بشر عبور مى كرد صداى ساز و آواز شنيد در اين اثنا كنيزى از خانه بيرون آمد حضرت پرسيد اينجا خانه كيست عرض كرد خانه بشر حضرت فرمود آزاد است يا بنده عرض كرد آزاد است حضرت فرمود راست گفتى آزاد است كه اينگونه بى پروا بوده و از عذاب خداوند نمى هراسد (يعنى خود را بنده خدا نمى داند) كنيز اين موضوع را به بشر رسانيد بشر پا برهنه از خانه بيرون دويد و خود را به حضرت رسانيد و در حضورش توبه كرد از آن پس كفش نپوشيد و او را حافى گفتند در سال 227 ق در دهم محرم از دنيا رفت و در شوشتر بخاك سپرده شد.

10- سپردن سر مبارك امام حسين ع به خولي
عمر بن سعد ملعون پس از شهادت امام حسين (عليه السلام) سر مبارك آن حضرت را بخولى سپرد تا ديگر سرها را از خاك و خون تميز كرد و بهمراهى شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث و عمر و بن الحجاج در روز عاشورا به ابن زياد فرستاد و عمر بن سعد خودش بقيه روز دهم و شب يازدهم و روز يازدهم تا وقت زوال در كربلا بود و بر كشتگان خويش نماز خواند و همگى را دفن كرد.
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   شنبه 2 آبان 1394  ساعت  22   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید