شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
اوقات شرعی 
 
زندگانی امام هادی ع در یک نگاه
کد مطلب:6516
تاریخ مطلب:شنبه 13 آذر 1389
زندگانی امام هادی ع در یک نگاه
زندگانی امام هادی ع در یک نگاه
12) بحث کوتاهی در باره حضرت عَلِیّ بن مُحَمَّد الهادی ؛ اَبَا الحَسَنِ الثَّالِث امام دهم ع
اسم آن بزرگوار علی و کنیه مشهور ایشان اَبُوالحسن الثالث 1 واِبنُ الّضا است و لقب مشهور آن بزرگوار نقی و هادی است . عمر شریف آن بزرگوار چهل سال بود . در دوم رَجَب المُرَجَّب سال 214 از هجرت متولد شد و سال 254 سوم رَجب المُرجّب به دست مُعتزّ عباسی العنه الله مسموم و شهید گردید . مدت امامت آن بزرگوار سی و سه سال است . هفت ساله بودند که حضرت جواد از دنیا رفت و امامت به ایشان منتقل شد .
سیزده سال در مدینه بود که به امر متوکل عبّاسی وی را جبراً به بغداد بردند و بیست سال جبراً در بغداد بود ، تا اینکه مسموم و شهید شد . این مدت سال را گاهی در زندان با شکنجه ، و گاهی زندان عادی و گاهی آزاد ؛ ولی زیر نظر شدید بود و بالاخره بیست سال با مشقّت و ظلم بنی عباس زندگی کرد . حضرت هادی ع با کسی زندگی می کرد که امیرالمؤمنین ع در نهج البلاغه ، او را شقی ترین خلفای بنی عباس شمرده است . حضرت هادی با کسی بود که نه فقط حضرت را زندان می کرد و در مقابلش قبر می کند و در زندان تاریک او را نگاه می داشت ؛ بلکه آب به قبر ابی عبدالله الحسین ع بست و آنجا را شیار کرد و قبر حسین ع را خراب نمود ، و هر که به زیارت حسین می رفت ، دست او را قطع می کرد ( برای اطلاع بیشتر به فرهنگ عاشورا دراین سایت به قسمت تخریب قبر امام حسین مراجعه شود ) راستی باید گفت متوکّل عبّاسی از شقی ترین خلفای بنی عبّاس است .
حضرت هادی ناظر کارهای او بود و جز صبر چاره ای نداشت . بارها دستور داد که نصف شب بخانه حضرت هادی بریزند و آنچه در خانه است ، ببرند . یکی از قضایای عجیب این است که شبی بخانه حضرت ریختند و یک کیسه پول که مُهر مادر متوکل روی آن زده شده بود ، پیدا کردند . بعداً معلوم شد که متوکل مریض بوده و مادرش آن کیسه پول را نذر امام هادی هدیه نموده است . متوکل کرامتها و معجزه ها از حضرت می دید ؛ ولی تنبّه برای او پیدا نمی شد ، تا بالاخره بواسطه توهینی که به حضرت نمود ، از دنیا رفت .
متوکل چون فتح بن خاقان را به وزارت خود منصوب کرد ، امر نمود که همه بزرگان در رکاب او و فتح بن خاقان پیاده راه روند . راوی می گوید :
« حضرت هادی را دیدم که در آن هوای گرم پیاده می رود . به ایشان گفتم : نباید شما را به چنین کاری وادارند . حضرت فرمودند : اینها قصدشان از این کار استخفاف من است ؛ ولی نمی دانند که من از ناقه صالح کمتر نیستم » .
می گوید : این جمله را نزد بزرگی گفتم : او گفت متوکل بیش از سه روز زنده نیست ؛ زیرا خداوند در باره قوم صالح می فرماید : چون ناقه صالح را پی کردند ، بیش از سه روز زندگی نکردند . سه روز تمام نشده بود ، که منتصر عبّاسی سر متوکل با چند نفر از غلامان خود وارد جلسه متوکل شدند و فتح بن خاقان را با متوکل پاره پاره کردند .
فضایل امام هادی ع :
از نظر نَسَب ، پدری دارد چون جواد و خانواده ای چون اهل بیت و مادری که خود حضرت هادی در باره اش فرموده است :
« عَارِفَةٌ بِحَقّی وَهِیَ مِن اَهلِ الجَنَّةِ مَا یَقرُبُها شَیطانٌ مُریدٌ وَلاَیَنَا لُها کَنِدُ جَبّارِ عَنِیدِ وَهِیَ مَطلُوَبةُ بِعَینِ اللهِ الَّتی لاَتَنَامُ وَلاَ تَتَخَّلَفُ اُمَّهاتِ الصِّدیقیینَ وَ الصّالِحِینَ » یعنی ، مادر من عارف به حقّ من است ! او از اهل بهشت است ؛ زیرا کسی که عارف به حقّ امام باشد و او را شناخته باشد ، باید چندین درجه ایمان را دارا باشد . باید مخلص باشد تا شیطان نتواند در او نفوذ کند . باید مقام لقاء الله داشته باشد ، تا در حفظ خداوند باشد . باید صدّیقه باشد تا مادر صدیق باشد .
از نظر حسب و فضایل و علم ایشان ، بهتر است از زبان خود حضرت نقل کنیم . یحیی ابن اَکثَم از حضرت هادی از معنای این آیه شریفه « وَ لَو اَنَّ مَا فِی الاًرضِ مِن شَجَرَةٍ اَفلاَمٌ وَالبَحرُ یَمُدُّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَةُ اَبحُرٍ مَانَفِدَت کَلِمَاتُ اللهِ » یعنی ، اگر آنچه درخت در زمین است قلم شود و دریا مرکب شود و هفت مرتبه دریا بوجود آید ، کلمات خداوند تمام نشدنی نیست . پرسید که : مراد از کلمات الله چیست ؟ حضرت هادی فرمودند : « نَحنُ کَلِمَاتُ الله الَّتیِ لاَتُدرَکُ فَضَائِلُنَا وَلاَ تُستَقصَی » ماییم کلمات خداوندی ، که فضایل آنان درک شدنی و تمام شدنی نیست :
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری
نوفلی می گوید از امام هادی شنیدم که می فرمود : اسم اعظم خداوند متعال هفتاد و سه حرف است که یک حرف از آن هفتاد و سه حرف ، پیش آصفِ بنِ بَرخِیا بود و توانست تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم بهم زدن ، از یمن به شام آورد ! و ما هفتاد و دو حرف از آن حروف را می دانیم و یک حرف از آن هفتاد و سه حرف ، نزد پروردگار عالم به ذخیره نهاده شده است .
معجزات و کرامات امام هادی فراوان است و مورخین آنها را ضبط کرده اند ؛ از باب نمونه به یکی از آنها اشاره می کنیم :
زنی بنام زینب کبری ادّعا کرد که من زینب دختر علی بن ابیطالب ع هستم . او را نزد متوکل آوردند : متوکل حضرت هادی را احضار نمود که او را مُجاب کند . حضرت فرمود : دروغ می گوید ؛ زیرا اگر راست بگوید ، باید درندگان گوشت او را نخورند ، برای اینکه گوشت اولاد فاطمه – البته اولاد بدون واسطه فاطمه – بر درندگان حرام است . متوکل که دنبال بهانه ای برای نابودی حضرت هادی می گشت ، از حضرت خواست که خود آن بزرگوار نزد درندگان و شیرهایی که خود متوکل نگهداری می کرد ، برود . حضرت قبول نمود و رفت ، شیران با کمال تواضع اطراف آن بزرگوار را گرفتند و حضرت آنان را نوازش می کرد ! چون حضرت از نزد شیران به سلامت آمد ، آن زن به دروغ خود اقرار نمود و خواستند او را پیش شیران بیندازند ، که مادر متوکل شفیع او شد .
روایاتی در باره حضرت هادی ع :
روایاتی که رُوات عالی قدر ما از امام هادی نقل نموده اند ، فراوان است . ما به یک روایت از آن بزرگوار که جنبه سازندگی فراوان دارد ، اشاره می کنیم . از آن بزرگوار روایت شده که فرموده اند : « مَن یَتّقِ اللهَ یُتَّقی وَ مَن یُطِعِ اللهُ یُطاعُ » هر که از خدا بترسد و تقوا پیشه خود کند ، همه از او می ترسند و از او حساب می برند ، و هر کس که اطاعت خداوند کند ، همه از او اطاعت می کنند .
این جمله ، جمله ای است که به تجربه اثبات شده است . علاوه بر اینکه آیات و روایات فراوانی آن را تأیید می کند .
خداوند متعال می فرماید :
« سوره مریم : 96 » یعنی ، همانا کسانی که ایمان بخدا دارند و کار شایسته می کنند ، پروردگار عالم قطعاً محبت آنها را در دلها می ریزد – همه مطیع آنها می شوند ، بر دلها حکومت می کنند - .
امام صادق می فرماید :
« مَن اَصلَحَ بَینَهُ وَ بَینَ اللهِ اَصلَحَ اللهُ دُنیَاهُ و آخِرَتَهُ » یعنی ، هر که میان خود و خدای خود را اصلاح کند ، پروردگار عالم ، دنیا و آخرت او را اصلاح خواهد کرد .
امام دوم می فرماید :
« مَن اَرَادَ عِزّاً بِلاَ عَشِیَرةٍ وَ هَیبَةً بِلا سَلطَنَةٍ فَلیَخرُج مِن ذُلِّ مَعصِیَةِ اللهِ اِلَی عِزِّ ظَاعَتِهِ » یعنی ، هر که بدون اینکه عشیره و طایفه داشته باشد ، عزّت و شخصیت و ابهّت در میان مردم بخواهد ، بدون اینکه قدرت و سلطه ای داشته باشد ، باید از ذلت معصیت به در آید و لباس عزت اطاعت خداوند بپوشد .
رسول گرامی ص می فرماید :
« مَن خَافَ مِنَ اللهِ خَافَ عَنهُ کُلُّ شَیءٍ وَمَن لَم یَخَف مِنَ اللهِ خَافَ عَن کُلِ شَیءٍ » یعنی ، هر که از خدا بترسد ، همه از او می ترسند و هر که از خدا نترسد ، از همه چیز می ترسد .
مورخین از خود حضرت هادی ع مطالبی نقل می کنند که فرمایش آن بزرگوار را تأیید می کند ، و ما برخی از آنها را اینجا می آوریم :
1) یک نفر شیعه وحشت زده خدمت امام هادی ع آمد و گفت : یکی از سرکردگان متوکل ، نگین انگشتری نزد او آورده است که از آن انگشتری بسازم و این نگین نزد من شکست و دو نیمه شد . می دانم که او مرا می کشد . حضرت فرمودند : امید است که خداوند اصلاح کند .
فردا ، سرکرده متوکل کسی را فرستاد که میان زنها نزاع است ، اگر می شود آن نگین را دو نصف کن و دو انگشتری بساز .
او پول فراوانی گرفت و از نگین شکسته دو انگشتری ساخت .
این سه معنای فرمایش امام هادی ع : « وَ مَن یُطِعِ اللهَ یُطَاعُ » یعنی ، پیوند با خدا ، پیوند با اهل بیت و توسل به اهل بیت ، قطعاً همه کارها را اصلاح می کند .
2) منصوری شیعه بود ؛ اول در دربار متوکل عباسی سمتی داشت و به علت شیعه گری مطرود متوکل شد . منصوری می گوید : فقر و فلاکت بمن روی آورد . به امام هادی از حال خود شکایت نمودم و گفتم به جرم شیعه گری مطرود شده ام . حضرت هادی فرمودند : امید است که اصلاح شود انشاءالله .
چون شب شد ، متوکل چند نفر را دنبال من فرستاد . در بین راه فتح بن خاقان را دیدم که منتظر من است و معلوم شد که متوکل در باره من امر مؤکد نموده است . چون متوکل مرا دید از من عذر خواهی نمود و پاداش فراوانی بمن داد و سمتی را که داشتم ، بمن واگذار نمود . بعد خدمت امام هادی رسیدم ؟ تشکر نمودم و عرضه داشتم : آیا شما نزد متوکل وساطت مرا نمودید ؟ حضرت فرمودند : خداوند می داند که پناهی نداریم جز ا ، در مهمات به کسی رو نمی آوریم جز به او ، در سختیها و بلاها اعتمادی نداریم جز او ، و پروردگار عالم نیز ما را عادت داده است که چون از او بخواهیم ، عنایت کند . اگر کسی اطاعت خدا کند و از معصیت او دوری جوید و توسل به اهل بیت داشته باشد ، خداوند در سختیها به فریاد او می رسد و حق تعالی او را محروم نخواهد کرد .
3) رسم متوکل این بود که هر وقت امام هادی وارد می شد ، فوق العاده به او احترام می کرد . حتی دستور داده بود که همه در مقابل او متواضع باشند . سعایت کنندگان و حسودان به او گفتند که : تو بدست خودت ، خلافت را از میان می بری .
تا اینکه متوکل فرمان داد که کسی به حضرت احترام نکند . حضرت وارد شد ، همه به او احترام گذاردند و استقبال کردند ! وقتی حضرت رفتند همه از خود می پرسیدند : چه شد ؟ همه از یکدیگر می پرسیدند : چرا بلند شدی و چرا استقبال نمودی ؟!
4) کاتب مُعتزّ می گوید : شبی پیش متوکل رفتیم و او را غضبناک دیدیم . او به چند نفر از غلامان ترک خود امر کرد که حضرت هادی را بیاورند و مرتب زیر لب می گفت : او را می کشم ، بدن او را می سوزانم .
ناگهان حضرت هادی با کمال شهامت و وقار وارد شد . متوکل تا چشمش به حضرت افتاد ، بلند شد و استقبال کرد ، تواضع کرد ؛ با گفتن یَابنَ رَسُولِ اللهِ ، یَابنَ عَمَّ ، یا اَبَالحَسَن ؛ به آن حضرت احترام کرد ! صورت حضرت را بوسید و پهلوی خود نشاند و پرسید : این وقت شب کجا بوده اید ؟ حضرت فرمودند : تو دنبالم فرستاده ای ! گفت : دروغ گفته اند ! آنگاه بما گفت که : ایشان را مشایعت کنید .
ما با احترام ، حضرت هادی را بخانه رساندیم .
5) علی بن جعفر یکی از وکلای حضرت می گوید : متوکل مرا زندانی کرد و به من خبر دادند که قصد کشتن تو را دارد . من خدمت امام هادی ع پیغام دادم که من بجرم دوستی و نیابتی که از شما داشته ام ، در شُرُفِ مرگ هستم . لطفی در باره من بفرمایید . حضرت فرمودند : شب جمعه در باره ات دعا می کنم . صبح جمعه متوکل را تب شدیدی گرفت ، بطوری که از خود مأیوس شد . امر کرد زنادانیان و مِن جمله علی بن جعفر را آزاد کنند .
این گونه قضایا در باره اهل بیت و مِن جمله امام هادی ع فراوان است که ما باید از آنها پند بگیریم .
در خاتمه باید متذکر شویم ، که امام هادی ع اصحاب فراوانی دارند که بسیاری از آنها فخر شیعه هستند و از جمله آنان ، حضرت عبدالعظیم حسنی است که در شهر ری مدفون است . او از اَعاظِم رُوات است و حضرت هادی به او خیلی احترام می گذاردند . او کسی است که ایمان را خدمت حضرت هادی به این صورت عرضه داشت :
خدا یکی است و شبیه برای او فرض نمی شود . جسم نیست بلکه خالق جسم است . همه چیز را خلق نموده است و همه چیز بدست او است و او مالک آنها است . محمد ص ، پیامبر است و او آخر پیامبران است که پیامبری بعد از او نخواهد آمد و دین او پایان همه ادیان است . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ع وصّی پیامبر است و بعد از امیرالمؤمنین ، حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و بعد از او فرزندش که غایب می شود و روزی ظاهر می شود و جهان را انبوه از عدل می کند ، بعد از آنکه ظلم انبوه باشد . عبدالعظیم گفت : اقرار دارم و می گویم دوست شما ، دوست خدا و دشمن شما ، دشمن خداست . اطاعت شما اطاعت خدا و مخالفت شما ، مخالفت خدا است . به معراج و سئوال در قبر و بهشت و جهنم و صراط و میزان اعتقاد دارم و همه آنها حق است و می دانم که قیامت آمدنی است ، و بر واجبات الهی که نماز ، روزه ، زکات ، حج ، جهاد  ، امر به معروف و نهی از منکر است . اقرار دارم .
حضرت فرمودند : ای ابوالقاسم ! این دین پسندیده است ، خداوند تو را بر آن ثابت بدارد .
چیزی که باید متذکر شویم ، این است که : حضرت عبدالعظیم رَحِمَةُ الله ، دین اعتقادی را عرضه داشته و ما باید به اصول دین و فروع آن اعتقاد داشته باشیم ؛ ولی تنها اعتقاد نمی تواند موجب نجات باشد . دینی موجب نجات است که توأم با عمل باشد . از این جهت حضرت هادی ع ایمان را چنین فرموده اند : ابودعامه می گوید : به عیادت حضرت هادی ع رفتم . آن بزرگوار فرمودند : چون به عیادت من آمدی بر من حقّی پیدا کرده ای ، برای ادای حقّت ، روایی از پدرم که او از پدرانش و از امیرالمومنین و او از رسول اکرم ص نقل کرده است ، می گویم :
« قَالَ رَسُولُ اللهِ اَلاِیمَانُ مَا وَ قَّرَتهُ القُلُوبُ وَصَدَّقَتهُ الاَعمالُ » یعنی ، ایمان چیزی است که در دل جایگزین شده است و اعمال ، گفتار و کردار آن را تصدیق می کند .
از این جهت ، در قران شریف و روایات اهل بیت فراوان دیده می شود که از افرادی که مرد عمل نیستند ، سَلبِ ایمان شده است . از جمله آن آیات این سوره است :
« سوره مبارکه ماعون » یعنی ، آیا کسی را که دین را تکذیب می کند ، دیده ای ؟! او کسی است که یتیم را بی اعتنا و مسکین را بی بهره می گذارد . وای به کسی که سهل انگار در نماز است و آنان که متظاهر و ریا کارند و آنان که می توانند حوایج دیگران را بر آورند و بر نمی آورند ! .
می بینیم که در این سوره مبارکه ، از چهار دسته سلب ایمان شده است . بنابراین اعتقاد بدون عمل ، کاربردی ندارد ؛ چنانچه عمل بدون اعتقاد هم جز مشقَت بر خود ، چیز دیگری را در بر نخواهد داشت .
این نکته را که حضرت هادی ع توجه به آن داده اند ، خوب توجه کنیم . اعتقاد گاهی بواسطه برهان و علم پیدا می شود ، نظیر اعتقاد غالب مردم که یا عالم به اصول دین از راه تقلیدند و یا عالم از راه برهان اند . این گونه اعتقادات گر چه خوب است و آنان را در زمره مسلمانان قرار می دهد ؛ ولی معمولاً نیروی کنترل کننده نمی تواند باشد . ایمانی می تواند انسان را نجات دهد و او را از مهلکه ها حفظ کند که حک شده باشد ؛ حالت باشد ؛ و به گفته امام هادی ع : « اَلایِمَانُ مَا وَقرَتهُ القُلوُبُ وَ صَدَّقَتهُ الأَعمَالُ » این گونه ایمان از برهان و علم پیدا نمی شود ؛ بلکه عنایت خاص خداوندی می خواهد و باید پروردگار عالم ما را به این گونه ایمان هدایت کند ، و هدایت خداوند منوط به لیاقت ما است .
ایمان قلبی از راه عمل ، اِتیان به واجبات و ترک گناه پیدا می شود . قران شریف در آیات فراوانی به این نکته توجه می دهد :
« سوره مائده : 15 و 16 » یعنی ، از طرف خداوند نور و کتاب روشن آمد ، پروردگار عالم با این کتاب ، افرادی را که متابعت از خوشنودی خدا کرده باشند ، هدایت می کند ، و آنان را از ظلمتها به نور می برد و به راه راست راهنمایی می کند .
می بینیم که در این آیه تصریح شده است که عنایت خاص خدا مُختص متقّین است ، و آن عنایت خاص است که به آن « اِیصالِ اِلیَ المَطلُوب » می گویند ، که می تواند بشر را به سعادت برساند ، واِلاّ صِرفِ نشان دادن راه و اعتقاد به آن ، کاربُردی ندارد و نیروی کنترل کننده نیست . از خداوند متعال چنین ایمانی می خواهیم و به حقِّ امام هادی ع او را قسم می دهیم ، آمین یا رَبَّ العالَمینَ .
(1) اصطلاحاً راویان شیعه ، امام موسی بن جعفر ع را ابوالحسن اول و امام رضا ع را ابوالحسن ثانی می گویند .
التماس دعا
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   شنبه 13 آذر 1389  ساعت  18   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید