شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
اوقات شرعی 
 
زندگانی امام جواد ع در یک نگاه
کد مطلب:6515
تاریخ مطلب:شنبه 13 آذر 1389
زندگانی امام جواد ع در یک نگاه
زندگانی امام جواد ع در یک نگاه
11) بحث کوتاهی در باره جَوادُ الاَئمّةِ ؛ اَبا جِعفَرِ الثّانی مُحمّد بن عَلِی امام نهم ع
اسم آن بزرگوار محمّد است و کنیه مشهور او اَبا جَعفَرِ الثّانی و اِبنُ الرِّضا ، و لقب مشهور ایشان جواد و تقی است .
عمر مبارک ایشان بیست و پنج سال است ، و پس از زهرای مرضیّه کسی در میان اهل بیت دیده نمی شود که عمری چنین کوتاه داشته باشد . تولّد آن بزرگوار ، شب جمعه دهم ماه رجب سال 195 هجری در مدینه واقع شد و شهادت آن بزرگوار به دستور معتصم عباسی ( برادر مأمون الرشید ) بدست اُمُّ الفضل زن امام جواد و دختر مأمون عباسی در آخر ذی القعده سال 220 هجری واقع شد . مدت امامت او تقریباً هفده سال است ؛ زیرا هشت ساله بود که پدر بزرگوارش از دنیا رفت و آن حضرت به امامت رسید .
مأمون بعد از شهادت حضرت رضا ع به بغداد آمد و مقرّ حکومت خود را آنجا قرار داد . او چون شنید که علمای بلاد به مدینه رفته اند و آن بزرگوار را به امامت پذیرفته اند ، به هراس افتاده و حضرت جواد را به بغداد احضار کرد . مأمون از آن حضرت تجلیل کرد و دختر خود اُمُّ الفضل را به عقد ایشان در آورد .
امام جواد پس از مدتی با اُم الفضل به قصد زیارت بیت الله الحرام به حجاز رفتند و پس از اَعمال حج به مدینه بر گشتند و تا مأمون زنده بود ، در مدینه بودند . بعد از مرگ مأمون ، برادرش معتصم به منصب خلافت نشست و چون از حضرت جواد و استقبال مردم از آن بزرگوار می ترسید ، حضرت را جبراً به بغداد طلبید و طولی نکشید که حضرت جواد ع را شهید نمود .
عمر حضرت جواد اگر چه کوتاه بود و غالباً در تبعید صرف شد ؛ ولی باید گفت عمر پر برکتی بود . کلینی ره ، در کافی از حضرت رضا نقل می کند که فرموده اند :
« هذَا المَولُودُ الَّدِی لِم یُولَد مَولُودٌ اَعظَمُ بَرَکَةً مِنهُ » یعنی ، این مولد – حضرت جواد – مولودی است که پر برکت تر از او زاییده نشده است .
از جمله امتیازهای امام جواد ، اظهار علم اهل بیت است و باید گفت شجاعی در میدان علم مثل او نیامده است .
در تاریخ آمده است که چون حضرت رضا ع از دنیا رفت ، عده ای از بزرگان و علما به مدینه آمدند و سی هزار مسأله در چند روز از حضرت جواد ع سئوال نمودند ، و حضرت جواد بدون تأمّل و فکر جواب دادند .
چون مأمون عباسی آن بزرگوار را به بغداد آورد و تصمیم گرفت برای خاموشی اعتراض ها دخترش را به عقد ایشان در آورد ، مجلس با شکوهی ترتیب داد و در این جلسه ، علما و بزرگان را دعوت کرد . یَحیَی بنِ اَکثَم یکی از علمای اهل تسنن و قاضی آ زمان ، از حضرت سئوال کرد که : اگر مُحرِمی صیدی را بکشد ، حکم او چیست ؟ حضرت جواد ع بلافاصله شُقُوقِ ( شاخه های فرعی مسئله ) مختلفی فرمودند : آن صید را در حرم کشته است یا در خارج حرم ؟ عالم به حکم بوده یا جاهل ؟ عمداً کشته است یا نه ؟ آن محرم عبد بوده یا آزاد ؟ بالغ بوده یا نابالغ ؟ کار اولش بوده یا قبلاً نیز صید کرده بود ؟ این صید از طیُور بوده است یا نه ؟ آن صید بزرگ بوده است یا کوچک ؟ آن کار در روز بوده یا در شب ؟ مُحرم به احرام حج بوده است یا مُحرم به احرام عمره ؟
مأمون ، مجلس را متشنّج دید . همه ، بخصوص یحیی بن اکثم مبهوت و مفتضح شده بودند . به حضرت جواد گفت که خطبه بخوانید . آن بزرگوار ، اُم الفضل را به پانصد درهم به عقد خود در آوردند . سپس ، مأمون از شُقُوقِ مسأله سئوال نمود و حضرت حکم کلیه شُقُوقِ را بیان نمود . در آخر کار حضرت مسأله ای از یحیی بن اکثم پرسید ، و شاید هم برای تفریح بود ؛ چون مجلس عقد و عروسی بود .
فرمود : آن چه زنی است که صبح بر مردی حرام و چون روز بلند شود بر او حلال می شود ، و چون ظهر می شود حرام می شود و عصر حلال و مغرب حرام و آخر شب حلال و پیش از طلوع فجر حرام و بعد از طلوع فجر حلال می شود ؟
یحیی بن اکثم گفت : نمی دانم ، شما بگویید تا همه بدانیم . فرمودند : آن کنزیکی است که اول صبح اجنبی بوده است و چون روز بلند شد ، آن مرد کنیز را خرید و بر او حلال شد و ظهر او را آزاد کرد و بر او حرام شد ، و عصر اورا به عقد خود در آورد و حلال شد و چون مغرب شد ، ظِهار کرد و بواسطه ظهار بر او حرام شد و نصف شب کفّاره ظِهار داد و حلال شد و آخر شب او را طلاق داد و حرام شد و چون طلوع شد ، رجوع کرد و او را برای خود تحلیل نمود .
گر چه اینگونه مسایل ، شایسته مقام مقدس حضرت جواد نیست ؛ ولی چون سر و کارت با کودک اوفتاد ، س زبان کودکی باید گشاد . صدای اَحسَنت اَحسَنت از مجلس بلند می شود . مأمون می گفت : حضرت جواد گر چه کوچک است ؛ لکن این اهل بیت ، کوچکی و بزرگی ندارند ، او می تواند حرف خود را به کرسی بنشاند .
مسأله سوّمی که جلو آمد ، مسأله دزد است که در زمان معتصم واقع شده بود .
چون حضرت جواد ع را جبراً دفعه دوم به بغداد آوردند – باید گفت که حضرت را برای شهادت آوردند و منتظر وقت بودند – معتصم به آن حضرت خیلی احترام گذارد . روزی که بسیاری از علما و بزرگان و اشراف در مجلس بودند ، دزدی را آوردند که به دزدی اقرار کرد و باید بر او حدّ جاری می شد . معتصم پرسید : دست از کجا باید بریده شود ؟ از مُچ ، و به آیه تیمّم تمسّک کرد . دیگران گفتند : از مِرفَق و به آیه وضو تمسّک کردند .
اختلاف بالا گرفت . معتصم رو کرد به حضرت جواد و از او جواب خواست . حضرت فرمودند : از آخر انگشتها باید قطع کرد و به آیه شریفه « اَنَّ اَلمَساجِد لِلّهِ » ( سوره جنّ : 18 ) یعنی ، جاهای سجده برای خداست ، تمسک کردند و فرمودند : آنچه برای خدا است را نباید قطع کرد . صدای تَحسین از مجلس بلند شد و به فتوای حضرت جواد عمل کردند .
نباید فراموش کرد که جَوادُ الأَئمَه ع حکم خدا را فرموده است و برای تقویت ذهن عوامانه مجلس به آیه شریفه تمسّک نموده اند ؛ و الا تمسّک به آیه شریفه از نظر فقهی نا تمام است و در فقه ائمّه ع جاهای فراوانی دستور داده شده که مواضع سجده نیز قطع شود ، نظیر مُحارب که یک دست و یک پای او – از نظر قران شریف – قطع می شود و یا کشته و یا تبعید می شود ، و اگر دزد دفعه دوم ، دزدی کند پای او را قطع می کنند . چنانچه اگر کسی دست یا پای کسی را قطع کند ، او را قصاص می کنند و دست یا پای او را قطع می کنند .
خلاصه سخن ، حضرت جواد ع خکم خدا را فرمودند و چون آنان دلیل می خواستند ، نمی توانستند بفرمایند من مبین قرانم و عالم بما سَوَی الله می باشم ، و احکام خداوند را می دانم . از این جهت برای اِقناعِ ( قانع نمودن و محکوم کردن ) آنان بود که به آیه شریفه تمسّک فرمود و باید گفت حکمی که در آن مجلس بیان شده است ، خالی از تقیّه نبوده است .
اِبنِ دَاووُد خود می گوید که بقدری جلسه بر من گران آمد ، که از خداوند طلب مرگ کردم . بالاخره نتوانستم صبر کنم و حَسَدِ خود را خاموش نمایم . پس از چند روز نزد معتصم آمدم و گفتم : می دانم جهنّمی می شوم ؛ ولی از نصیحت خلیفه چاره ای نیست . این مردی که بر فتوای او حکم کردی و فتاوای ما را زیر پا گذاردی ، مردم او را خلیفه می دانند و حمایت تو از او ، از میان بردن خلافت است . اِبنِ اَبی داوود می گوید : معتصم مُتغیّر و مُتنبّه شد . می گویند یکی از علل قتل امام جواد ع همین سعایت بوده است .
اگر حسادت در انسان گُل کند ، اگر عالم خود را نساخته باشد ، اگر یکی از صفات رذیله ، انسان را کنترل کند و زیر چتر خود در آورد ، انسان مهیّا اس دانسته به جهنم رود . چنانچه قران شریف به این مطلب تصریح دارد : « سوره جاثیه : 23 » آیا ندیدی کسی را که هوای خود را خدای خود گرفته و خداوند دانسته و زمینه ضلالت را فراهم می کند .
بشر اگر مهذّب نشد ، اِبن اَبی داوود می شود که نظیرش در تاریخ فراوان است .
باری ، گر چه این شجاعت علمی از امتیازات امام جواد ع است و نظیرش برای سایر ائمه اتفاق نیفتاده است ؛ ولی اینگونه مسایل که برخی از آنها گذشت ، با مقام مقدّس علمی امام جواد سازگار نیست . مقام علمی امام جواد را بهتر است از خودش بشنویم :
در مشارِقُ الأَنوار منقول است که چون حضرت رضا ع بشهادت رسید ، حضرت جواد الائمه ع به مسجد رسول الله آمد ، منبر رفت و چنین فرمود :
« من محمد بن علی جوادم ! من عالِم به نَسَبهای همه مردم هستم ، مردمی که به دنیا آمده اند یا نیامده اند . من اعلم از خود شما به ظواهر شما و باطنهای شما هستم . این علم را قبل از خلقت عالم هستی داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز داریم . اگر نبود تظاهرات اهل باطل و دولتهای باطل علیه ما ، و اگر نبود مردم عوام و شکهای آنان ، چیزهایی می گفتیم که همه تعجب کنند . سپس امام جواد دست بر دهان خود نهاد و فرمود ساکت باش ؛ چنانچه پدرانت ساکت بودند » .
این است مقام اهل بیت و علم آنان و این است مقام امام جواد و علم او و اینکه واسطه این عالم است.
در خاتمه چند روایتی از امام جواد که به یک مضمون است ، از میان روایات فراوانی که در کتب روایی شیعه از آن بزرگوار نقل شده ، می آوریم ؛ باشد که تذکری برای ما باشد :
« قَالَ جَوَادُ الأَئِمَّةِ عَلَیهِ السَّلامٌ : اَلّثِقَةُ بِاللهِ تَعالی ثَمَنّ لِکُلِّ غَالٍ وَسُلَّمّ اِلی کُلِّ عَالٍ » یعنی ، اعتماد بخدای متعال ، بهای هر چیز گرانقیمتی و نردبان برای هر جای بلندی است .
« وَقَالَ : عِزُّ المُؤمِنِ غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ » عزّت مؤمن ، بی نیازی او از مردم است .
« وَ قَالَ کَیفَ یَضَییعُ مَنِ اللهُ تَعالِیَ کَافِلُهُ ؟ وَ کَیفَ یَنجُو مَنِ اللهُ تَعالی طَالِبُهُ ؟ وَ مَنِ انقَطَعَ اِلیَ غَیرِ اللهِ وَ کَلَهُ اللهُ اِلَیهِ . وَ مَن عَمِلَ عَلی غَیرِ عِلمٍ اَفسَدَ اَکثَرَ مِمّا یَصلُحُ » یعنی ، چگونه واگذارده بخود شود ، کسی که خدا را کفیل خود قرار داده است ؟ و چگونه نجات می یابد کسی که خدا در صدد او است ؟ کسی که اعتماد به غیر خدا پیدا کند ، خداوند او را بخودش وا می گذارد ، و کسی که بدون علم کاری را انجام دهد ، فساد آن بیشتر از اصلاح است .
این روایات که نظیر آن در روایات اهل بیت بسیار است ، بما می آموزد که ما باید در هر حال و برای هر کار اعتماد بخدا داشته باشیم . از همه بریدن و بخداوند متعال پیوستن ، مایه سعادت است . از خدا بریدن و به دیگران چشم امید داشتن ، جز نگرانی ، تا امیدی و شقاوت چیز دیگری در بر نخواهد داشت.
آنچه انسان را از غم و غصّه ، دلهره و اضطراب خاطر ، ترس و وحشت از آینده و یا از دیگران نجات می دهد ، اعتماد بخدا است و آنچه غم و غصّه می آورد ، دلهره و اضطراب را زیاد می کند ، چشم امید به دیگران داشتن است . پروردگار عالم در قران به این نکته در آیات فراوانی اشاره می کند :
خداوند می فرماید : « سوره طلاق : 2 و 3 » یعنی ، هر که تقوا پیشه کند – رابطه او با خدا محکم باشد – پروردگار عالم در بُن بستها برای او راه فرار و چاره می آفریند و از راهی که امید ندارد ، به او روزی می دهد . هر که بخدا اعتماد کند ، خدا او را کفایت می کند . همانا خداوند قدرت بر همه چیز دارد و برای هر چیزی مقدّری قرار داده است .
این آیه شریفه بما می آموزد ؛ مقدّر کسی که توکل بخدا کند ، اعتماد بخدا داشته باشد ، سعادت است و پروردگار عالم یار و مدد کار او است .
این آیه شریفه بما می آموزد ؛ فقط اعتماد بخدا چاره ساز ، بها برای هر چیز و نردبان برای هر نارسایی است :
« اَلّثِقَةُ بِاللهِ تَعالی ثَمَنّ لِکُلِّ غَالٍ وَسُلَّمّ اِلی کُلِّ عَالٍ »
پروردگار عالم در قران می فرماید : « سوره عنکبوت : 41 » مثل افرادی که بغیر خداوند تکیه کنند – و آنان را دوست ، یار و کمک کار خود پندارند – مثل عنکبوت است که خانه می سازد . معلوم است که خانه عنکبوت بسیار سست و بی بنیاد است . یک باد مختصر ، یک باران بسیار کم آن را نابود می کند .
انسان وقتی عزیز است ، پا بر جاست ، وقتی مورد عنایت خاصِّ خدا است که امیدی جز بخدا نداشته باشد و الا حوادث و طوفانهای روزگار و بر خوردها او را و امیدش را نابود می کند .
« عِزُّ المُؤمِنِ غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ ، مَنِ انقَطَعَ اِلی غَیرِ اللهِ وَ کَلَهُ اللهُ اِلَیهِ »
اَبا صَلت می گوید : « بعد از شهادت حضرت رضا ع ، مطرود مأمون عبّاسی شدم و به زندان افتادم و چون امیدم به مأمون و سرکردگان و امیران و دیگر دست اندرکاران حکومت بود ، یک سال زیر غُل و زنجیر ماندم . شبی توسّل بخدا یافتم و خدا را به اهل بیت قسم دادم . امیدم را از همه قطع کردم و به او پیوستم . ناگهان جَوادُ الأَئمّه ع را در زندان دیدم . چون چشمم به ایشان افتاد ، گریه کردم ؛ گِلِه کردم که چرا به داد من نمی رسید . فرمود : « اَبا صَلت چه وقت خواستی و نیامدم ؟ » سپس دست مرا گرفت و از میان زندانبانها بیرون آورد و فرمود : « برو به امید خدا که دیگر بتو دسترسی پیدا نخواهند کرد » .
تذکری که اینجا داده شود ، این است که توسّل به امام جواد ع برای امور دنیویّه ؛ گرفتاریها ؛ غمها و غصه های بزرگ ؛ دردهای بی درمان معنوی و ظاهری بسیار مؤثر است . حتی اهل تسنّن نیز بسیار به قبر مطهّرش متوسل می شوند . زیرا در روایات است که امام جواد ع ضامن گرفتارهای دنیوی است بخصوص گرفتاران به قرض و وام و ... به ایشان زیاد متوسل شوند و نتیجه اش را سریع خواهند دید انشاء الله تعالی .
التماس دعا
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   شنبه 13 آذر 1389  ساعت  18   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید