شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
اوقات شرعی 
 
زندگانی امام رضا ع در یک نگاه
کد مطلب:6514
تاریخ مطلب:شنبه 13 آذر 1389
زندگانی امام رضا ع در یک نگاه
زندگانی امام رضا ع در یک نگاه
10) بحث کوتاهی در باره ثامِنُ الأَئمّه ؛ عَلِیّ بنِ مُوسَی الرِّضا ع امام هشتم
اسم آن بزرگوار علی و کنیه او اَبُوالحَسَنِ الثَّانی و لقب مشهور او رضا است . عمر مبارک آن حضرت پنجاه و پنج سال بود . در یازده ذی القعده سال 148 هجری بدنیا آمد و در سال 203 هجری در آخر ماه صفر بدست مأمون عباسی مسموم و شهید شد .
مدت امامت آن بزرگوار بیست سال بود ، که تقریباً هفده سال آن را در مدینه ، مَلجَأ عوام و مُنجی انام و معلّم علما و مرّوج دین بود . سه سال آخر ، او را از مدینه جبراً به طوس بردند و در طوس تا توانست از حریم دین حراست کرد تا سر انجام بدست مأمون شهید شد .
مقام علمی حضرت رضا ع :
از مُتون اسلامی می توان نتیجه گرفت که آن حضرت عالمِ بِمَا سَوَی الله ، واسطه فیض این عالم ، معدن کلمات پروردگار ، صندوق انوار الهی و خزینه علم خداوند متعال است . احتجاجات و مباحثات حضرت رضا ع با فرقه های مختلف در مجلس مأمون ، مقام علمی آن حضرت را آشکار می کند . چنانکه بارها مأمون می گفت : « مَا اَعلَمُ اَحَداً اَفضَلَ مِن هدَا الرَّجُلِ عَلَی وَجهِ الاَرضِ » یعنی ، هیچ کس را در روی زمین داناتر از حضرت رضا نمی دانم .
فرید وجدی ، در دایرة المعارف خود ، در ذیل کلمه رضا می گوید : « مأمون سی و سه هزار نفر از بزرگان طوایف و فرق مختلفه را جمع کرد و از آنان خواست که لایقترین افراد را از میان خود انتخاب کنند تا ولایتعهدی را به او واگذار نماید . همه آن سی و سه هزار نفر ، در عَلیّ بن مُوسیَ الرِّضا اتّفاق نمودند ».
در این باب از حضرت رضا ع مطلبی نقل است که مقام عبودیت آن بزرگوار را بر ما روشن می کند . آن حضرت به دِعبِل خُزاعی شاعر معروف عبایی داد و فرمود : « قدر آن را بدان که در این عبا هزار شب و هر شبی ، هزار رکعت نماز خوانده شده است » .
آنان که حضرت رضا ع را از مدینه به طوس آوردند ، همه از کثرت عبادت و تضرّع و اِنابه و زاری و تَهَجُّد و مواظبت کامل آن حضرت در عبادت سخن گفته اند .
تواضع حضرت رضا ع :
یاسر ، خادم آن حضرت می گوید : حضرت رضا همیشه با خدمه و کارگرهای خود غذا می خورد و دوست داشت که با آنها بنشیند و صحبت و درد دل کند . بعضی از ناآگاهان به این کار حضرت ایراد می کردند و حضرت می فرمود : « اِنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ وَالاَبُ وَاحِدٌ وَالأُمَّ وَاحِدَهٌ وَالجَزَاءُ بِالاَعمَالِ » یعنی ، پروردگار ، پدر ، مادر یکی است و فضیلت فقط و فقط به کردار است .
ادب و اخلاق حضرت رضا ع :
ابراهیم بن عباس که در مسافرت از مدینه تا طوس خدمت آن حضرت بوده است ، چنین می گوید : « ندیدم به احدی ظلم کند ، هیچ وقت کلام کسی را قطع نمی کرد . هیچ حاجتی را رد نمی نمود .
پای خود را مقابل احدی دراز نمی کرد و در مقابل احدی تکیه نمی داد و با هیچ کس سخن جسارت آمیز نمی گفت .
سخاوت حضرت رضا ع :
قضیه ای را که کلینی رَحِمةالله در این باره نقل کرده است ، ذکر می کنیم . راوی می گوید : با جمعی بسیار در خدمت حضرت رضا بودیم که اِبنِ سَبیلی آمد و چنین گفت : یَابن رَسُولِ الله ! من دوست شما و پدران شما هستم . نفقه خود را در راه حج گم کرده ام . نفقه راه بمن عنایت کنید ، چون به خراسان رسیدم برای شما صدقه می دهم ؛ زیرا آنجا مکنت دارم . حضرت رضا ع داخل اتاق شده پس از چندی از بالای در ، دویست دینار به او داد و خواهش کرد رود و فرمود : لازم نیست صدقه بدهی . چون حضرت آمد ، از ایشان پرسیدند : پول را از بالای در دادید و خواهش نمودید که برود تا او را نبینید . فرمود : می خواستم ذلّت سئوال را در صورت او نبینم . آیا نشنیده اید که رسول اکرم فرموده است : صدقه پنهانی ، معادل حج است ، و گناه آشکار موجب خذلان ، و گناه پنهانی را خداوند می آمرزد .
آنچه نوشته شد ، نمونه ای از فضایل حضرت رضا ع بود . ذکر اینگونه فضایل برای حضرت رضا ع مقام و شأنی نیست .
بنابراین بهتر است که مقداری از وقایع مسافرت جَبری آن بزرگوار از مدینه به طوس را ذکر کنیم :
ممالک اسلامی ، بعد از مرگ هارون الرّشید در طغیان بودند و شورشهای فراوانی پدید آمد . هنگامی که مأمون برادرش را نابود کرد و توانست زمام امّت اسلامی را بدست بگیرد ، صلاح را در آن دید که سران ممالک اسلامی را جمع کند ؛ تا بدینوسیله بتواند فتنه ها را خاموش نماید .
پس سی و سه هزار نفر از بزرگان بلاد را بنام مستشار در مرکز جمع نمود ، و ولایتعهدی را بطور جبر و تهدید به حضرت رضا واگذار کرد ، و بدین وسیله توانست به ممالک اسلامی آرامش بخشد .
هنگامی که شورش ها فرو خفت ، افرادی که بعنوان مستشار خوانده شده بودند ، متفرق و بسیاری از آنان مورد بی مهری و یا احیاناً زندان و تبعید قرار گرفتند و کشته شدند. از جمله آن افرادی که صلاح دانستند او را شهید کنند ، حضرت رضا ع است .
نکاتی که لازم به تذکر است :
1) حضرت رضا ع در موارد متعددی ذکر کرده که سفرش به خراسان ، قبول ولایتعهدی و ورود به دستگاه مأمون بر ایشان تحمیل شده بود 1. تشکیل مجلس عزا در مدینه موقع حرکت ، گریه های آن بزرگوار در مکه و خداحافظی با بیت الله قبل از موقع آمدن عُمّال مأمون ، گریه های او کنار قبر جدّ بزرگوارش و خداحافظی با او بعد از آمدن آنان ، قبول نکردن مکرّر ولایتعهدی تا آنکه تهدید می شود و سپس قبول کردن آن مشروط بر اینکه در امور مملکتی هیچ دخالتی نکند ، همه مبیّن این مطلب است که این جریان جبراً به حضرت رضا ع تحمیل شده است 2 .
2) مأمون دستور داده بود که حضرت رضا را از راه فارس به مرو ببرند و سفر ایشان حتی الامکان در شب صورت گیرد . آیا این دستور ، خود دلیل بر این نیست که محبّ اهل بیت در دلها جایی داشته و مأمون از اینکه حضرت رضا وارد شهرهای پر جمعیت و شیعه نشین شود ، در هراس بوده است ، و یا نمی خواسته که حضرت رضا ع در دلها جایی باز کند ؟
ممانعت مأمون از برگزاری نماز عید فطر توسط حضرت ، احتمال دوم را تأیید می کند .
3) حضرت رضا ع از برخوردش با مأمون فوق العاده ناراحت بود ؛ چنانکه هر وقت که از نماز جمعه باز می گشت ، با حالت خستگی از خداوند متعال طلب مرگ می کرد.
آیا در خلوت حضرت رضا ع را زجر می دادند ؟ آیا اعمال منافقانه روی آن بزرگوار اثر می گذارده است ؟ آیا مطلب دیگری بوده ؟ نمی دانیم ؛ ولی ناراحتی فوق العاده حضرت رضا ع از مسافرت امری مسلّم است 3 .
4) آمدن حضرت رضا ع به مرو برای اسلام بسیار مفید بود ؛ زیرا طوس برای بیگانگان میدان علم بود و اگر حضرت رضا در طوس نبود ، کسی وجود نداشت که شبهات آنان را رفع کند و اگر آن شبهات رفع نمی شد ، برای عالم اسلام خطرناک بود .
5) حضرت رضا ع در بین راه به نیشابور رسیدند . نیشابور فوق العاده پر جمعیت و شیعه نشین بوده است . همه مرد به استقبال حضرت رضا ع آمدند و می خواستند که آن بزرگوار خود را در میان مردم آشکار کند و برای آنان روایت بگوید . عقل و درایت حکم می کند که حجّت خداوند متعال در آن وضع حسّاس باید بهترین سوغات را به آنها عنایت کند .
حضرت رضا صبر نمود تا شوق مردم به نهایت رسید ، پس از آن سر از هودج بیرون آورد ، و چنین فرمود:
« پدرم و او از پدرش تا به رسول اکرم و او از جبرئیل و او از خداوند متعال نقل کرد که خداوند فرموده است : « کلمه لا اِلهَ اِلاَّ الله » قلعه محکم من است و هر که در آن داخل شود ، از عذاب من در امان است .
سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمی رفتند . دوباره سر را از هودج بیرون آوردند و فرمودند : « بِشَرطِها وَ شُروُطِهَا وَ اَنَا مِن شُرُوطِهَا » گفتن « لا اِلَهَ اِلاَّ اللهُ » که موجب سعادت است شرایط اساسی دارد ، و یکی از آن شرایط اساسی آن من هستم ، یعنی اقرار به ولایت .
جا دارد که چند کلمه ای در باره این روایت شریف بحث شود :
کلمه « لا اِلَهَ اِلاَّ اللهَ » اقرار به آن و عمل نمودن به آن ، موجب سعادت است . کلمه « لا اِلَهَ اِلاَّ اللهُ » در حقیقت همان قران است . همان کتابی است که مایه سعادت جامعه بشری است ؛ ولی از نظر قران ، کلمه « لا اِلَهَ اِلاَّ اللهُ » منهای ولایت ، ناقص و بلکه هیچ است .
پروردگار عالم وقتی امیرالمؤمنین ع را به ولایت منصوب نمود ، آیه اکمال را فرو فرستاد : « اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دِینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَرَضِیتُ لَکُمُ الأسلاَم دِیناً » ( مائده : 3 ) یعنی ، در این روز کامل نمودم برای شما دین شما را و اتمام نمودم برای شما نعمت خود را و راضی شدم که اسلام – توأم با ولایت – دین شما باشد 4.
قبل از نصب امیرالمؤمنین به ولایت ، آیه تبلیغ به پیامبر چنین خطاب می کند : « یَا اَیَّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ مَا اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبَّکَ وَاِن لَم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَهُ » یعنی ، ای پیامبر ! آنچه را بتو نازل شد – نصب امیرالمؤمنین به ولایت – به مردم بگو و اگر تبلیغ نکنی ، رسالت خود را نرسانیده ای 5 .
حضرت رضا ع با جمله « شَرطِها وَ شُرُوُطِها » همان آیه اِکمال و آیه تبلیغ را یاد آوری می کند و می فرماید : شرط اساسی کلمه « لا اِلَهَ اِلاَّ اللهُ » ولایت است .
چیزی را که باید متوجه باشیم ، معنی و حقیقت ولایت است . ولایت از نظر لغت ، معانی متعدّدی دارد و از جمله به معنی دوست هم آمده است . همه باید اهل بیت را دوست بدارند ، و محبت اهل بیت نعمت بزرگی است ، چنانچه بغض اهل بیت خذلان بزرگی است . سنّی و شیعه این روایت را از پیامبر گرامی ص نقل می کنند که فرمود : « آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد ، شهید مرده است . آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد ، آمرزیده است . آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد ، مؤمن کامل مرده است . آگاه باشید کسی که با بغض آل محمد بمیرد ، بوی بهشت به دماغ او نمی رسد » .
و از جمله معانی ولایت ، سرپرستی است . کسی که سرپرست دل او علی بن ابیطالب ع باشد ، ولایت دارد . کسی که از صفات رذیله مُهذّب شده باشد ، ولایت دارد . کسی که سرپرست دلش طاغوتهای برونی و درونی ، شیطانهای درونی و برونی ، هوی ها ، هوسها ، آمال و آرزوهای بیجا باشد ؛ کسی که هوای او ، عقیده شخصی او ، خواست او مقدم بر خواست اهل بیت باشد ، بی ولایت بلکه بی محبت به اهل بیت است . از این جهت است که امام سجاد ع می فرماید : « ولایت و محبت بدون متابعت معنایی ندارد . کسی که خداوند متعال را معصیت کند و با این وصف اظهار محبت خدا کند ، اظهار او بیجا است و از عجایب روزگار است » . از این جهت می توان گفت که معنای اول و دوم ولایت به یک معنی می رسد ، ولایت اهل بیت ادامه ولایت خداوند متعال است . خداوند متعال می فرماید : « خدا سر پرست افراد مؤمن است . آنان را از تاریکیها – تاریکی کفر و ضلالت ، تاریکی هوی و هوس ، تاریکی صفات رذیله ، تاریک شیطانها ، بیرون می برد و بسوی نور – نور ایمان ، نور خدا ، نور صفات خوب ، نور ولایت – و سرپرست کافران طاغوت است – طاغوت هوی و هوس ، طاغوت درون و برون ، طاغوت صفات رذیله – آن طاغوتها آنان را از نور به تاریکیها می برند و سر نوشت آنان آتش همیشگی است » ( تفسیر آیه257 سوره بقره ) .
و این است معنی روایت حضرت رضا ع که فرموده است : « کسی که گفتار و کردارش ، نماینگر این است که تأثیری در عالم جز از ناحیه الله نیست – و ادامه آن سرپرستی ولایت باشد ، در قلعه محکم خداوندی است » .
بنابراین باید گفت که حضرت رضا ع به یک جمله تمام ایمان ، تمام سعادت ، تمام قران و تمام سنّت را عرضه کرده است .
نظیر همین جمله با شرحی که داده شد از پیامبر اکرم ص روایت شده است .
چون آیه شریفه « وَاَنذِر عَشِیرَتَکَ الاَقرَبِینَ » ( شعرا : 214 ) یعنی ، خویشان نزدیک خود را سنجش کن . نازل شد ، پیامبر ص بزرگان قریش را دعوت کرد و فرمود : « اگر یک جمله بگویید ، سعادتمند خواهید شد . بگویید « لا اِلَهَ الاَّ اللهُ » و هر که اول بگوید بعد از من وصیّ من است » . اول کسی که جواب آن حضرت را داد ، امیرالمؤمنین ع بود .
حضرت رسول سه مرتبه کلام خود را تکرار کرد و جز امیرالمؤمنین کسی جواب نداد . پیامبر اکرم ص در همان جلسه فرمودند : « علی ، بعد از من وصیّ و جانشین من است » 6 . این کلام با کلام فرزندش حضرت رضا ع شباهت دارد .
در خاتمه ، قسمتی از قصیده دعبل را که در مَرو برای حضرت رضا ع خوانده است ، یاد آور می شویم . قصیده بسیار مفصّل است و صاحب کَشفُ الغُمِّه همه آن را ضبط نموده است . چند بیتی از آن را اینجا می آوریم . دعبل خدمت حضرت رسید و اشعارش را خواند تا بدین جا رسید :
اَفَاطِمُ لَوخِلتِ الحُسَینِ مَجَدَّلاً ... وَقَدمَاتَ عَطشَاناً بِشَطً فُراَتِ
ای فاطمه ! کاش با حسینت در کربلا بودی ، که در کنار نهر فرات تشنه جان داد .
تا اینکه رسید به قبر موسی بن جعفر ع در بغداد و چنین گفت :
وَقَبرً بِبَغدَادٍ لِنَفسٍ زَکِیَّةٍ ... تَضَمَّنَها الرَّحمَنُ فِی الغُفرُفُاتِ
ای فاطمه ! از قبر بیرون آی و گریه کن ، برای قبری که در بغداد است . قبر نفس پاکی که انوار رحمانی آن را فرا گرفته است .
حضرت رضا ع فرمود : دعبل ! من هم شعری می گویم ، همین جا آن را درج کن .
وَ قَبرٌ بِطُوسِ یَالَهَا مِن مُصِیبَةٍ ... اَلَحَّت عَلیَ الأَحشَاءِ بِالزَّفَرَاتِ
اِلَی الحَشرِ حَتَّی یَبعَثَ اللهُ قَائِماً ... یُفَرَّجُ عَنَّا الغَمَّ وَ الکُرُبَاتِ
فاطمه ! گریه کن برای قبری که به طوس است . دل او را غصّه ها پاره پاره کرده است . این غصّه ها ادامه دارد تا روز قیامت ؛ نه بلکه ، تا قیام آل محمد که همه غمها و غصّه های اهل بیت را می زداید .
دِعبل می گوید : یابن رسول الله ! ما در طوس از شما اهل بیت قبری سراغ نداریم . حضرت فرمودند : آن قبر من است ، زمانی نخواهد گذشت که من در طوس مدفون می شوم . هر که مرا زیارت کند ، در بهشت با من است و از این جهان آمرزیده خواهد رفت . دِعبل ادامه می دهد :
خُرُوجُ اِمَامِ لاَمَحَالَهَ وَاقِعٌ ... یَقُومُ عَلیَ أِسمِ اللهِ وَالبَرکَاتِ
یُمَیَّزُ فِنَاً کُلَّ حَقَّ وَبَاطِلٍ ... وَیَجزِی عَلیَ النَّعمَاءِ وَالنَّقِماتِ
قیام پیشوا – امام – قطعاً واقع می شود با نام خدا و با فیض و برکات خدا می آید . حق و باطل با وجود او در میان مردم ظاهر می شود و خوبان و بدان به جزای کردارشان خواهند رسید .
چون به اینجا رسید ، حضرت رضا بلند شد و برای احترام دست روی سر نهاد و سر فرود آورد ، گریه کرد و فرمود : دِعبِل ! این امام را می شناسی ؟ دِعبِل گفت : می دانم که امامی از شما قیام می کند و به دست او پرچم اسلام روی زمین افراشته می شود و عدالت اسلامی ، سرتاسر جهان را می گیرد . فرمود : دِعبِل ، امام بعد از من ، محمد پسر من است و بعد از او پسرش علی است و بعد از او پسرش حسن است و بعد از حسن پسر او حجّت ، قائم آل محمد منتَظَر مُطاع است . منتَظَر است در غیبت ، مُطاع است وثت ظهور . او است که جهان را از عدالت انباشته می کند ، پس از آنکه از ظلم انبوه بود . سپس حضرت صد دینار و یک لباس به دعبل عنایت کردند .
چون دعبل به قم آمد ، هر دیناری را از او صد دینار خریدند و هر چه کردند که لباس را به هزار دینار از او بخرند نداد ؛ ولی چون از قم بیرون رفت ، بعضی از اهل قم لباس را به زور از او گرفتند .
در خاتمه اشاره ای به حضرت معصومه س می کنیم : بانویی که شأن و مقامی عالی نزد خدای متعال دارد . بانویی که دختر امام ، خواهر امام و عمّه امام است . بانویی که برکات حوزه علمیّه قم از گذشته تا به حال ، بواسطه وجود مکرّمه او است . بانویی که حضرت رضا ع در باره اش فرموده است : « هر که او را زیارت کند ، بهشت برای او واجب است » 7 .
این بانو در سال 183 هجری متولد شد ، و چون برادر بزرگوارش به مرو برده شد ، برای زیارت برادر از مدینه حرکت نمود ! و چون به قم رسید ، بیمار شد . چند روزی بیمار بود تا سر انجام در قم از دنیا رفت . سال وفات ایشان 201 از هجرت است . پس سن مبارک ایشان تقریباً هیجده سال است . در زیر گنبد آن بانوی محترمه چند نفر از دختران و نوه های امام جواد ع مدفونند 8 . از بزرگان و کملّین و اصحاب ائمه طاهرین ع در قم ، فراوان مدفون شده اند .
(1) امام رضا ع در پاسخ احمد بن محمد بزنطی می نویسد : ... و اما اینکه اجازه ملاقات خواسته ای ، آمدن نزد من دشوار است ، و اینها اکنون بر من سخت گرفته اند ، و فعلاً برایت ممکن نیست ، انشاءالله بزودی ملاقات میسر خواهد شد ... . نقل از حیاة الامام الرضا علیه السلام ص 315 و رجال ممقانی ج 1ص 97 و عیون الاخبار ج 2ص212 .
(2) در کتاب حیاة الامام الرضا آمده مأمون در پاسخ درباریان و گروهی از عباسیان راجع به ولایتعهدی ، چنین گفت : این مرد از ما پنهان و دور بود و برای خود دعوت می کرد . ما می خواستیم او را ولیعهد خویش قرار دهیم تا دعوتش برای ما باشد ، و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید ، و شیفتگان او در یابند که آنچه او ادعا می کرد در او نیست ، و این امر – خلافت – مخصوص ماست نه او ! و ما بیمناک بودیم اگر او را بحال خود باقی گذاریم ، آشوبی برای ما بر پا سازد که نتوانیم جلوی آنرا بگیریم ... ( عیون اخبار ج 2 ص 170 و بحار ج 49 ص 183 .
(3) امام رضا ع به برخی از یاران خود در باره مأمون فرمود : به گفتار او مغرور نشوید و فریب نخورید ، سوگند بخدا کسی جز مأمون قاتل من نخواهد بود ، اما من ناگزیرم شکیبایی ورزم تا وقت در رسد . ( بحار ج 49 ص 189 ) شاهد بر فریبکاری مأمون رجاء بن ابی الضحاک ( فرستاده مخصوص مأمون ) است که گفت : مأمون مرا مأمور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرضا ع را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و محافظت او را به دیگری وانگذارم ( نقل از اصول کافی ج 1 ص 498 ) .
(4) در غایة المرام در باب 39 شش حدیث از احادیث اهل سنّت نقل شده است که این آیه در روز غدیر خم که پیغمبر خدا ص علی ع را به امامت معرفی کرد ، در باره علی ع نازل شده و در بیشتر آنها است که پیغمبر ص گفت : « اللهُ اَکبرَ عَلی اِکمالِ الّدینِ وَ تَمامِ الِنعَّمةِ وَ رِضّی الرَّبِّ بِرسالَتی وَالوِلابَةِ لِعَلِیٍ » نقل از کشف الاسرار ص 136 .
(5) در الغدیر ج 1 از ابن ابی حاتم و ابن مردویه و واحدی نیشابوری از ابو سعید خُدری و حافظ حاکم حَکانی در شواهد التنّزیل از ابن عباس و جابر انصاری و ابو اسحاق حَمَوینی در فرائِد السَّمطین ، قاضی شوکانی در تفسیر خود فتح القدیر از ابن مردویه و او از ابن مسعود نقل می کند که این آیه در روز غدیر نازل شده و دلالت بر ولایت و جانشینی علی ع دارد . نقل از کتاب پرتوی از امامت و ولایت .
(6) همین قضیه « اِنذار عشیره » را که ذکر کردیم ، طبری در جزء ثانی از کتاب تاریخ الامم و الملوک به طرق  مختلفه مذکور داشته و تاریخ طبری از تواریخی است که علماء فن تواریخ و سیر از آن مدحها کردند ... و علاوه بر طبری جمع کثیری از بزرگان محدثین و مورخین و اهل سیر این قضیه را نقل کردند ، مثل : ابن اسحاق و ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابی نعیم و بیهقی در سنن و دلائل خود و ثعلبی در تفسیر کبیر و ابن اثیر در جزء ثانی این قضیه را از مسلّمات دانسته و ... ( نقل از کشف الاسرار ص 151 – 152 تالیف امام خمینی ره ) .
(7) عوالم ج 21 ص 331 ، ثواب الاعمال ص 124 ج 1 ، کامل الزیارات ص 324 – وسائل ج 10 ص 451 ، سعد از امام رضا ع راجع به فاطمه دختر موسی بن جعفر ع پرسش نمود . حضرت فرمود : « مَن زارَهَا فَلَهٌ الجَنَّةٌ » امام صادق ع فرمود : زیارت او با بهشت برابری می کند ؛ یعنی زائرش به بهشت می رود . ( بحار ج 2 ص 267 المستدرک : ج 2 ص 227 ج 1 ) و نیز امام رضا ع فرمود : « مَن زارَهَا عارِفاً بِحَقَّها وَ جَبَتَّ لَهُ الجَنَّةٌ » هر که او را زیارت کند در حالیکه به حق او شناخت و معرفت داشته باشد ، بهشت بر او واجب می گردد . ( عوالم ج 21 ص 331 ) محدث قمی ره در منتهی الآمال ج 2 در بخش احوالات حضرت معصومه علیه السلام می نویسد : قاضی نورالله ره در مجالس المؤمنین فرموده از امام جعفر صادق ع روایت است که گفت : « آگاه باش بدرستی که از برای خدا حرمی است و آن مکه است و از برای حضرت رسول ص حرمی است و آن مدینه است و از برای امیر المؤمنین ع حرمی است و آن کوفه است . آگاه باش بدرستی که حرم من و اولاد بعد از من قم است ، آگاه باش : بدرستی که قم کوفه صغیره است ، و همانا از برای بهشت هشت در است ، سه در آنها به سوی قم است و وفات کند در قم زنی که از اولاد من باشد و نام او فاطمه دختر موسی بن جعفر ع است . که داخل می شوند به سبب شفاعت او شیعه من جمیع ایشان در بهشت .
(8) مانند زینب و امّ محمد و میمونه دختران حضرت امام جواد ع و بریهه دختر موسی مبرقع و ... ( منتهی الآمال ج 2 ) .
التماس دعا
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   شنبه 13 آذر 1389  ساعت  18   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید