جمعه 25 آبان 1397 - 08 ربيع الأول 1440 - 16 نوامبر 2018
اوقات شرعی 
 
زندگانی رسول اکرم ص در یک نگاه
کد مطلب:6505
تاریخ مطلب:شنبه 13 آذر 1389
زندگانی رسول اکرم ص در یک نگاه
زندگانی رسول اکرم ص در یک نگاه
1) نظر کوتاهی در باره عقل کار ، واسطه فیض عالم هستی ، اول ما خَلَقَ اللهُ ، « خاتِم الأَنبِیاء مُحَمَّدٌ بنُ عَبدِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ »
اسم آن بزرگوار محمد و کنیه مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفی است . عمر آن بزرگوار 63 سال است . در صبح روز جمعه هفدهم رَبیعُ الأوَل سَنه عامُ الفیل متولد شد .(بحار ج15ص250) سالی که پروردگار عالم بوسیله پرستوها خانه خود را حفظ فرمود و اصحاب فیل را که به قصد خرابی خانه خدا آمده بودند ، نابود کرد . – و شهادت آن حضرت ، بر اثر مسمومیت به دست زنی یهودی ، در 28 صفر سال یازدهم هجرت واقع شد . بیست و پنج ساله بود که با حضرت خدیجه ، آن بانویی که باید گفت حق عظیمی به گردن اسلام و مسلمانان دارد ، ازدواج نمود . چهل ساله بود که در شب 27 رجب المرجب سال چهل از عام الفیل ، مبعوث برسالت شد . سیزده سال در مکه با مصیبتهای کمر شکن ، اسلام را تبلیغ کرد و بالاخره چون کفار قریش مانع از پیشرفت اسلام شدند ، به مدینه هجرت فرمود و آن سال مبدأ تاریخ مسلمانان شد . ده سال در مدینه بود و توانست در آن مدت ، رسالت خود را به دنیا ابلاغ کند .
پدر آن بزرگوار ، عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان عرب بود و به شهادت کتب تاریخ ، بزرگواری مثل او در عرب کم دیده شده است . پیامبر اکرم ص هنوز تولد نشده بودند ، که حضرت عبدالله در مدینه ، هنگامی که از شام بر می گشت ، فوت شد و همانجا مدفون گشت . بعد از این واقعه ، حضرت عبدالمطلب جد آن بزرگوار کفالت پیامبر را بعهده گرفت و چون آن حضرت بدنیا آمد ، برای او دایه ای تهیه کرد ، - که در میان عرب بنام حلیمه سَعدیه مشهور بود . در افتخار آن زن همین مقدار بس که پیامبر گرامی مفتخر به فرزندی او بودند . – حلیمه بعد از شش سال حضرت را به مادر بر گردانید و حضرت رسول همراه با مادر برای زیارت قبر عبدالله به مدینه رفت ؛ اما در مراجعت مادر را نیز از دست داد و امّ اَیمن که زن صالحه ای بود ، حضرت را به جدش عبدالمطلب رسانید .
آن حضرت هشت ساله بود که عبدالمطلب را از دست داد . ولی پدری چون عموی بزرگوارش و مادری چون فاطمه بنت اسد مُتَکَفّل آن حضرت شدند . بنابراین حضرت رسول ص ، اگر چه پدر و مادر را از دست داد ، ولی عقیده یتیمی پیدا نکرد – سرپرستی نظیر عبدالمطلب ، ابوطالب و فاطمه بنت اسد داشت . – ولی مشهود است که حضرت ، ملالت بی پدری و بی مادری را دیده است .
« اَلَم یَجِدکَ یَتیما فَاَوی وَ وَجَدکَ ضالَاً فَهَدَی وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَاَغنَی » (ضحی : 6- 8 ) یعنی ، آیا تو را یتیم نیافت ، و پس پناهت داد ، و تو را سر در گم نیافت ، پس هدایت کرد ، و تو را گرانبار نیافت ، پس بی نیازت کرد ؟ .
بنابراین گر چه رسول اکرم ، یتیم ، ناشناس و فقیر بود ؛ ولی این تأثیری در شخصیت بزرگوار ایشان نداشت . چون پروردگار عالم او را نزد کسی مثل ابی طالب جای داد و او را با ثروت آن بانوی عزیزی که موقع ازدواج گفت : ثروت من ثروت تو و خودم هم کنیز تو هست ، بی نیاز گردانید .
مادر آن بزرگوار ، حضرت آمنه – دختر وَهَب از خانواده ای فوق العاده محترم – بود . در شرافت این زن همین کافی است که می تواند مادری برای رسول اکرم ص باشد.
شرافت ، کرامت و صفات عالیه رسول اکرم ص و معجزات او  چنان فراوان است که کتابها در باره آن بزرگوار نوشته شده است . چون مبنای این نوشته بر اختصار است ، ما بیک معجزه که هنگام تولد آن حضرت روی داد ، و به مطلب دیگری از قران که در مورد ایشان است ، اشاره می کنیم و سپس بطور اختصار به تفسیر اَلقابی که برای حضرت گفته شده می پردازیم و در خاتمه ، سخنی راجع به خاتمیت آن حضرت خواهیم داشت .
مورخین نوشته اند که روز تولد آن بزرگوار ، دگرگونیهای در جهان رخ داد :
طاق کسری شکاف خورد و کنگره های آن فرو ریخت ؛ دریاچه ساوه خشک شد ؛ آتشکده فارس که چندین سال روشن بود ، خاموش شد ؛ همه پادشاهان جهان در آن روز حیرا ، سرگردان و گنگ بودند ؛ همه بتها روی یکدیگر فرو ریختند و سحر ساحران در آن روز بی اثر بود . کلمه « لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ » در جهان طنین انداز شد و چون بدنیا آمد ، از نور وجودش عالم منور شد ، گفت : « لا اِلهَ اِلاَّ اللهَ » و جهان با او گفت : « لاَ اِلهَ اِلاَّ الله ».
قران شریف در باره رسول اکرم چنین می فرماید : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » (بقره : 143 ) یعنی ، و بدینسان شما را امّی میانه قرار دادیم ، تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد .
این آیه شریفه دو معنی دارد : ظاهر آن ، که همه آن را درک می کنند ، این است که امّت اسلامی سر مشق جامعه بشریت قرار داده شده است ، تا جامعه از آنان پیروی نماید ، و رسول گرامی نیز سر مشق امّت اسلامی است ؛ اما معنایی دقیقتر نیز دارد که ائمه طاهرین ع استفاده نموده اند ، و مفسرین شیعه مخصوصاً استاد بزرگوارمان علامه طباطبایی بحث مفصلی به پیروی از روایات در آن نموده اند . و آن معنی این است که : امّت اسلامی در روز قیامت شاهد اعمال هستند و چون همه امّت اسلامی لایق این عمل نیستند ، امر منحصر می شود به ائمه طاهرین ، روایات فراوانی از سنّی و شیعه در دست است که آیه شریفه بمعنی دوم تفسیر شده است .
خلاصه کلام آیه شریفه چنین است که : « پروردگار عالم ، ائمه طاهرین را آفریده تا آنان شاهد اعمال در روزی قیامت باشند (1)، و رسول اکرم را را شاهد بر اعمال آنان قرار داده است ، و چون شاهد باید در این دنیا بر همه اِشراف داشته باشد تا بتواند در روز قیامت شهادت دهد ، اگر در این دنیا مسایل را ندیده باشد ، معنی ندارد که در آخرت شاهد باشد ؛ بنابراین باید برای ائمه طاهرین ، احاطه وجودی بر عالم هستی باشد تا اطلاع و اشراف بر اعمال پیدا کنند . حتی باید این اشراف بر اسرار نیز وجود داشته باشد ، تا بتوانند روز قیامت کیفیت اعمال را نیز شاهد باشند . این همان واسطه فیض است که در اصطلاح ، ولایت تکوینی نامیده اند . از این جهت معنی آیه شریفه چنین می شود که : « ائمه طاهرین ، واسطه فیض برای این عالمند و پیامبر گرامی واسطه فیض بر آنان . و این است معنی روایاتی که رسول گرامی را عقل کل ، نور مطلق یا اوّل ما خلق الله نامیده است .
بحث در این باره مفصّل است و این نوشته اقتضای چنین بحثی را ندارد . آنچه باید گفت این است که بسیاری از آیات و روایات ، دلالت بر این دارد که ائمه طاهرین ، واسطه فیض این عالم هستند و این جهان بهر نعمتی که می رسد ، چه نعمتهای ظاهری نظیر عقل ، سلامتی ، امنیت ، روزی ؛ و چه نعمتهای باطنی و معنوی نظیر علم ، قدرت ، اسلام و غیره ، بواسطه آن بزرگواران است و آنان احاطه عِلّیِ وجود بر جهان هستی دارند و پیامبر گرامی واسطه فیض برای ائمه طاهرین است و نعمتهای ظاهری و باطنی که به آنان ارزانی می شود ، بواسطه آن بزرگوار است ، و او سعه وجودی عِلّی بر آنان دارد . این است معنی آیه شریفه : « وَ کَذلِکَ جَعَلنَاکُم اُمَّةٌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ الناسِ وَیکُونُ الرَّسُولُ عَلَیکُم شَهِیداَ » و این روایاتی که از ائمه اطهار ع آمده است که : « ما هر چه داریم از رسول اکرم است و رسول اکرم آنچه گفته و آنچه دارد ، از خداوند متعال است ». بهمین معنی است.
برای رسول گرامی ص ، القاب فراوانی نقل نموده اند . ما برخی از آنها را یاد آور می شویم و توضیح مختصری در باره آنها می دهیم :


القاب پیامبر ص :
از القاب آن بزرگوار ، احمد است که در قران به این لقب نام برده شده است ، و از قران استنباط می شود که در انجیل هم به این لقب نامبرده شده است :
« وَ مُبَشراً بِرَسولٍ مِن بَعدِی اسمُهُ اَحمَدُ » ( صف : 6 ) یعنی : حضرت عیسی فرمود : بشارت می دهم برسولی که بعد از من می آید و اسم او احمد است .
1) معنای احمد ، ستایشگر است ، و چون رسول اکرم خدای تعالی را ستایش می کرد ؛ یعنی حقِّ حمد و حَقِّ شکر را بجای می آورد ، او را احمد گفته اند . در روایات می خوانیم : چون بواسطه کثرت عبادت مورد اعتراض واقع می شد ، می فرمود : « اَلَم اَکُن عَبداً شَکُوراً ؟ » آیا عبد شاکر نباشم ؟ .
2) از القاب دیگر آن بزرگوار محمود است . چنانچه اسم آن بزرگوار در قران محمد است ، و او را محمود و محمد گفته اند ؛ چون همه صفات او قابل ستایش است . قران در این باره می فرماید : « اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ » (قلم : 4 ) یعنی ، به درستی تو بر خوبی عظیم هستی . همانا تو دارای صفات کمالیه ای هستی ، که همه بزرگ و در منتهای کمال است .
اِبنِ عَرَبی می گوید : برای خدای متعال هزار اسم است ، برای رسول اکرم ص نیز هزار نام است ، و بهترین اسماء او محمد و محمود و احمد است . محمد به کسی می گویند که خصلتها و صفات کمالیه او فراوان است و هیچ کسی قبل از او ، محمد نامیده نشده است . این اسم از عالم ملکوت برای او انتخاب شد ؛ زیرا همه ملائکه ، همه انبیاء ، همه ملتها او را حمد و ستایش می کرده و می کنند و همه بر او درود می فرستند .
3) از القاب آن بزرگوار اُمّی است ؛ یعنی درس نخوانده ، چنانچه قران به آن اشاره دارد :
« وَ مَا کُنتَ تَتلُوا مِن ِتابٍ وَلاَ تِخُطهُ بِیَمینِکَ اِذاً لاَرتَابَ المُبطِلُونَ » (عنکبوت : 48 )
قبل از رسالت ، نمی خواندی و نمی نوشتی – سواد الفبا نداشتی که اگر می توانستی بخوانی و بنویسی ، ممکن بود شکیّ برای افراد مغرض پیش آید . – و لکن بعد از آنکه سواد نداشتی و چنین قرانی آوردی ، جای شک برای احدی باقی نمانده است .
چنانچه در قبل گفته شد ، این خود یکی از بزرگترین معجزات برای پیامبر گرامی ص است . کسی که همه می دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد ، کتابی آورده که دارای همه علوم انسانی است ، با وصفی که این کتاب خود را کتاب هدایت معرفی می کند .
هدایت به معنی ارائه طریق و نشان دادن هدایت ، به معنی « اِبصالِ اِلی المَطلوُب » ، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن است . بدین جهت در بسیاری از آیات ، براهین فلسفی را بطور مختصر و رسا بکار برده است . چه بسیار از آیاتی که چندین برهان در آن مندرج است . قران کتاب فقه نیست ؛ ولی قوانینی در بر دارد که جامعه بشریت در مقابل آن سر فرود آورده است . آیا کسی می تواند قوانینی چون قوانین قران : عبادی ، اجتماعی ، سیاسی ، معاملاتی ، کیفری ، جزایی بیاورد ؟ « قُل لَئِنِ اجتَمَعَتِ الاِنسُ وَالجِنُّ عَلی اَن یَاتُوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لاَیأتُونِ بِمّثلِهِ وَلَو کَانَ بَعضُهُم لِبَعضٍ ظَهِیراً » . ( بنی اسرائیل : 88 ) .
4) از القاب آن بزرگوار ، کریم است . این لقب از قران اخذ شده است : « اِنَّهُ لَقَولُ رَسولٍ کَریمٍ » (تکویر : 19 ) و کرامت آن بزرگوار ، زبانزد خاص و عام است :
آن حضرت در مکه چنان مورد اذیت کفار بود که او را سنگباران کردند . او به کوهها پناه می برد ؛ ولی چون حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین او را می یافتند ، می شنیدند که زمزمه می کند : « اَللَّهُمَّ اهدِ قَومی فَانَّهُم لا یَعلَمُونَ » ای خدا ! اینان را هدایت کن ، که مردمی نادانند .
روزی هم که با دوازده هزار لشکر مجهز وارد مکه شد و شنید که یکی از یارانش ( سعد بن عُباده ) می گویند : « اَلیَومَ یَومَ المَلحَمَةِ » یعنی ، این روز ، روز جنگ است ، امیرالمؤمنین را فرستاد که او را گوشزد کند و در میان مردم بگوید : « اَلیَومَ یَومَ المَرحَمَةِ » یعنی این روز ، روز رحمت ، روز کرامت و روز عفو است .
5) از القاب آن بزرگوار ، رحمت است که آن نیز از قران اخذ شده است : « وَمَا اَرسَلنَاکَ اِلاً رَحمَةٌ لِلعَاَلَمینَ » ( انبیاء : 107 ) رأفت و رحمت ختمی مرتبت به حدّی است که قران شریف می فراید : « فَلَعَکَ باَخِع نَفسَکَ عَلَی آثارِهِم اِن لَم یُؤمِنوا بِهَّذا الحَدیثِ اَسَفاً » ( کهف : 6 ) یعنی ، گویا تو خویش را از غصّه می خواهی بکشی از این که کفار ایمان نمی آورند ، دریغ ! .
از حالات پیامبر گرامی می توان درک کرد که غصّه ها داشت ، راز و نیازها داشت ، صبرها داشت و رنجها برد .
« لَقَد جَائَکُم رَسُولَ مِن انُفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیهِ مَاعَنِتُّم حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالمُومِنیِنَ رَئِوفً رَحِیمً » (توبه : 128) یعنی ، رسولی از میان شما برای شما آمده است . گران است برای او سرکشی و لجاجت شما ، مشتاق است بر شما که شاید بتواند شما را هدایت کند ، و او نسبت به مومنان مهربان است .
6) از القاب آن بزرگوار ، متوکّل است ؛ به این معنی که در امور بخدا اعتماد داشت نه بخود .
و از دعاهای آن بزرگوار است : « اَللَّهُمَّ لاَتَکِلنی اِلیَ نَفسیِ طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً » یعنی ، ای خدا مرا یک آن به خویش نسپار !
می گویند : دشمن در جنگی آن حضرت را تنها در خواب یافت . شمشیر بر شید و بالای سر او آمد . صدا زد و گفت : یا محمد ! چه کسی می تواند تو را از دست من نجات دهد ؟ فرمود : خدا . این جمله بقدری کوبنده بود که آن کافر لرزید و هنگام پایین آوردن شمشیر ، روی زمین افتاد . رسول گرامی بر خاست و شمشیر را برداشت و بالای سر او رفت و فرمود: کی است که تو را از دست من نجات دهد؟
گفت : کرم و آقایی تو .
رسول گرامی او را بخشید . او اقدام به کارهای مهم که موفقیت آن از نظر افکار عمومی کم بود ، می کرد و جز بخدا به کسی اعتماد نداشت . آن حضرت متوکّل بود ، خدا را داشت ، از این جهت همه چیز داشت .
پیامبر ص اعتماد بخدا داشت نه به دنیا . رسول گرامی دنیا را پوچ می پنداشت . از آن حضرت نقل می کنند که فرموده است : « مَثَل این دنیا سایه درختی است که مسافر مقداری زیر آن استراحت کند ».
خلاصه سخن ، او متوکل است به همه معانی توکل . اعتماد بخدا ، نه اعتماد بخود ، اعتماد به خدا ، نه اعتماد بدیگران ، اعتماد بخدا ، نه اعتماد به دنیا .
7) از القاب دیگر آن بزرگوار ، امین است که این لقب را عرب قبل از بعثت به او داده بود . تاریخ نشان می دهد که پیامبر گرامی قبل از بعثت دارای صفات فوق العاده ای بوده است . عفت رسول اکرم ، صداقت او ، کمک به زیر دستان ، و مراعات آداب و رسوم نیکوی اجتماعی ، مخصوصاً نظافت و امانتداری او ، در میان عرب مشهور است . حضرت ابی طالب می گوید : هیچوقت او را برهنه ندیدم . حتی گفته شده که : کسی پیامبر گرامی ص را در حال قضای حاجت ندیده است .
در همان روز اول که دستور یافت آشکارا به اسلام دعوت کند ، بزرگان قریش را جمع نمود تا آنان را به اسلام فرا خواند . اول چیزی که از آنان پرسید این بود که فرمود : من چگونه فردی در میان شما بوده ام ؟ همه گفتند : تو را به صداقت و امانت می شناسیم .
عبدالله بن جَزعان که پیرمردی فقیر بود ، خانه می ساخت . رسول گرامی در آن هنگام هفت ساله بود . بچه ها را گرد می آورد و به عبدالله کمک می کرد تا خانه او ساخته شود . حتی او در « دارُالنُّصرَه » نام نهاد و افرادی را برای کمک به مظلومان تعیین کرد .
پیامبر گرامی ، مؤدّب راه می رفت ، مودّب می نشست ، مؤدّب سخن می گفت . همیشه متبسّم بود ، چنانکه او را « ضَحُوک » یعنی بسیار خنده رو . می گفتند . کلام او شیرین ، فصیح ، و لطیف بود و هرگز دل کسی را آزرده نکرد . تا توان داشت با دیگران با لطف و مهربانی رفتار می کرد . اینها و نظیر آن چیزهایی است که از نظر تاریخ مسلّم است .
8) از القاب دیگر آن بزرگوار ، عبدالله است . این لقب نیز از قران گرفته شده است . « سُبَحانَ الَّذِی اَسری بِعَبدِهِ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرَامِ اِلیَ المَسجِدِ الأَقصیَ الَّدِی بَاَرکتَا حَولَهُ مِن آیاتِنَا اِنهُّ هُوَ السَّمیعُ البَصِیرُ » (اسراء : 1 ) یعنی ، پاک و منزه است کسی که برد بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد اقصی که اطراف آن را مبارک نموده ایم ، برای اینکه آیات خود را به او بنمایانیم . به درستی که او شنوا و بیناست .
باید گفت که این لقب بهترین القاب برای آن حضرت است . از این جهت در تشهّد مقدّم بر رسالت ذکر شده است . عبودیّت مراتب دارد : مرتبه عالی آن مقام لِقاءُ اللهِ است ، که در قران مکرراً از آن یاد شده است . مقامی است عالی ، مرتبه ای است که دل جز بخدا ، به چیزی و به کسی بستگی ندارد : « لاَتُلهِیهِم تِجَارَةٌ وَ لاَیَنعٌ عَن ذِکرِ اللهِ » (نور : 24 و 37 ) یعنی ، تجارت و سوداگری آنها را از یاد خدا باز نمی دارد .
مرتبه ای است که محبت خدا ، دل را پر کرده است . دل در این مرحله غمّ و همّی ندارد جز خدا ، دل او از اطمینان ، وقار ، و آرامش پر شده است : « اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبَ »  یعنی ، دلها بیاد خدا آرام گیرد . دلهره و اظطراب خاطر و ترس ندارد : « اَلاَ اِنَّ اَولیَاءَ اللهِ لاَ خَوفٌ عَلَیهِم وَلاَ هُم یَحزَنُونَ » (یونس : 62 ) یعنی ، همانا که بر دوستان خدا ترس و بیمی نیست . و پیامبر گرامی ، مرتبه عالی عبودیت را دارا بوده است .
آن حضرت که از گناه ، معصوم بود و از ارتکاب گناه دیگران رنج می برد ، از عبادت لذّت می برد . آنقدر عبادت کرد که پاهای مبارکش متورّم شد . آنگاه سوره طه نازل گردید و از عبادت زیاد منع گردید .
9) از القاب دیگر آن بزرگوار ، مصطفی است ، و این لقب ، افتخار بزرگی است برای امّت اسلامی ، چرا که به معنی برگزیده است و خداوند متعال پیامبر را از میان عالم هستی بر گزیده است ، چرا بر نگزیند؟
مگر او دارای ابعاد مختلف نبود ؟ مگر مقام جَمعُ الجمعی نداشت ؟ آنجا که جای رأفت ، رحمت ، عفو ، گذشت و فداکاری بود ، هیچ رَئوفی و رحیمی مثل او دیده نشده است . وقتی که دختر حاتم طائی بدست مسلمانان اسیر شد و به مدینه آمد ، مسلمان شد و پیامبر گرامی او را با افراد امینی نزد برادرش عدیّ بن حاتم فرستاد . عَدی از گفته های خواهرش تصمیم گرفت خدمت رسول اکرم برسد و از نزدیک با اسلام آشنایی پیدا کند تا با بینش بیشتری مسلمان شود . می گوید : با پیامبر بخانه می رفتیم . زنی در میان راه جلوی پیامبر را گرفت و سخن گفت . رسول گرامی ایستاد و به حرفهای او گوش فرا داد و با مهربانی بدو پاسخ گفت . آن زن خیلی معطّل کرد ، ولی پیامبر گرامی کلام او را قطع نکرد . عدی می گوید : برهان اول برای رسالت او برایم روشن شد . چون بخانه رفتیم ، تشریفات وجود نداشت . فرش خانه را پوست گوسفند تشکیل می داد و غذای خانه نان جو و نمک بود . پس دلیل دوم نبوت او ظاهر شد . کسی که قدرت دارد ، پول دارد ، مکنت دارد ، مرید دارد و پیامبر نباشد ، سیر و سلوکِ او با مردم و وضع خانه اش آن طور باشد ؟ در آخر کار معجزه ای از آن حضرت دیدم که مسلمان شدم . حضرت بمن فرمود : تو که از نظر عقیده و دین ، مالیات را حرام می دانی ، چرا از مردم مالیات قبول می کنی ؟! با این سخنان ، نبوت آن حضرت بر منی آشکار شد .
رسول اکرم با این رِقّتِ قلبش که وقتی صدای گریه بچه ای را که مادرش در نماز است می شنود ، با عجله نماز خود را تمام می کند ؛ همین پیامبری که وقتی دختر بچه ای را می بیند که پولش را گم کرده است ، به او پول می دهد و همراه او برای شفاعت تا در خانه صاحبش می رود . وقتی می بیند که یهودی مُتَقَّلِّب ، توطئه می کند ؛ عهد شکنی می کند ؛ جاسوسی می کند ؛ سدّی برای پیشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پیشرفت است ، دستور قتل هفتصد نفر از آنان را می دهد ، این است مقام جَمعُ الجَمعی ، یا انسان با ابعاد مختلفه .
معمولاَ اگر انسان ، زهد و عبادت و ریاضت و به اصطلاح فلسفی ، جنبه یلی الرّجی را گرفت ، رفتارش با مردم خوب نیست و نمی تواند در میان جامعه راه یابد ، نمی تواند بر دلها حکومت کند و سر انجام جنبه یَلیِ – الخلقی او قوی نخواهد بود . پیامبر گرامی ، جنبه یلی الرّجی بسیار قوی داشت . همه می دانیم قبل از بعثت کوه حرا جایگاه عبادت او بود ، و همه می دانیم که مقام عبودیت او به اوج رسیده بود ؛ ولی در باره جنبه یَلیِ – الخَلقی او ، قران در باره اش می فرماید : « فَبِمَا رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فظاً غَلیِظَ القَلبِ لاَنفَضُّوا مّن حَولِکَ » ( آل عمران :159 )یعنی ، بواسطه توفیق و رحمتی که از طرف خداوند شامل تو شده است ، رقیق القلب هستی و با مردم با مدارا رفتار می کنی و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودی ، از اطراف تو متفرق می شدند .
یعنی ای محمد ! جنبه یَلی الخَلقی داری . از نظر گفتار ، خوش گفتاری ، از نظر رفتار ، خوش رفتاری ، بزبان و بعمل ، مردم را متفرق نمی کنی ، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده ای . رقیق القلبی ، سخت دل نیستی ؛ و جِداً کسی مثل پیامبر گرامی باید ، هر دو جنبه را به نحو عالی دارا باشد .
کوتاه سخن ، پیغمبر خاتم دارای همه صفات کمالیّه بود ، با این که میان بسیاری از صفات کمالیه را جمع نمودن کاری است بس دشوار . عالم بود ، عاشق بود ، عارف بود ، با دشمن سر سخت بود ، شجاع بود ، همیشه متبسم بود ، عاقل بود ، به آخرت اهمیت می داد ، به دنیا نیز اهمیت می داد ، زاهد بود ، فعال بود ، استقامت داشت ، و ...
القاب رسول اکرم فراوان است و ما بهمین مقدار کفایت می کنیم چنانچه صفات کمالیّه آن حضرت فراوان است :
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ
حَسُنَت جَمِیعُ خِصالِهِ ، صَلُّو عَلَیِهِ وَ آلِهِ
کمالش به همه مراتب عالیه رسید ، به جمالش همه تاریکیها بر طرف شد ، همه صفات او نیکو بود ، درود فرستید بر او و آلش .


خاتمیّت :
یکی از القاب آن بزرگوار ، « خاتِمُ الأَنِبیاءِ » است . خاتم به فتح تا یا به کسر تا از نظر معنی تفاوتی ندارد و هر دو به معنی تمامیّت و پایان هر چیزی است . از این نظر ، عرب به انگشتر ، خاتَم به فتح تاءِ می گوید ، چون انگشتر در آن زمان ، مهر و به منزله امضای افراد بوده است و چون نامه ای را می نوشتند ، آخر آنرا مهر می کردند . جای مهر انگشتر ، آخر نامه بود و نامه با آن ختم می شد . خاتمیت پیامبر گرامی در اسلام از ضروریات است و هر که مسلمان است ، می داند که پیامبر خاتم الانبیاء است  بعد از او تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد :
« حَلاَلُ مُحَمَّدٍ اِلَی یَومِ القِیامةِ وَ حَرَامُهُ حَرامٌ اِلَی یَومِ القِِیَامَةِ » (امام صادق ع ) یعنی ، قران در آیات بسیاری گوشزد می کند که : پیامبر اسلام برای همه و برای همه جا و برای هر زمانی است .
« وَ مَا اَرسَلنَاکَ اِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ » ( سبا : 28 ) یعنی ، نفرستادیم تو را مگر برای همه مردم .
« مَا کَانَ مُحَمَّدً اَبَا اَحَدٍ مِن رِجَالِکُم وَ لَکِن رَسُولَ اللهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِیّنَ » (احزاب : 40 ) یعنی ، محمد پدر کسی از مردان شما نیست ؛ بلکه رسول خدا و خاتم الانبیاء است .
نظیر این دو آیه در قران فراوان است . همچنین روایات ما در باره خاتمیت رسول اکرم فراوان است
روایت منزلت که نزد سنّی و شیعه مسلم است و صاحب غایَةُ المرام آن را با صد و هفتاد سند نقل کرده است ؛ که یک صد سند آن از طریق اهل سنّت است چنین می باشد : « اَنتَ مِنّیِ بِمَنزِلَةِ هَارُونَ مِن مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لاَ نَبِیَّ بَعدِی » (1) یعنی ، تو نسبت بمن همچون هارونی نسبت به موسی ، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد آمد .
سرّ خاتمیت را در دو چیز می توان یافت :
1) دین اسلام با فطرت انسانها کاملاً مطابق است :
« فَاَقِم وَجهَکَ لِلَّدِینِ حَنِیفاً فِطرَتَ اللهِ التِی فَطَرَ الناسَ عَلَیهَا لاَتَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ ذلِکَ الّدِینُ القَیِمُّ وَ لکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لاَیَعلَمُونَ » ( روم : 30 ) یعنی ، روی خود را بطرف دین یکتا پرست – که مطابق با فطرت انسانها است – متوجه ساز . تبدیل و تغییری در فطرت و خلقت خدا که مردم را بر آن سرشت ، نیست . این است دین استوار و مستقیم ؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند .
2) دین اسلام ، جامع الأطراف است و می تواند در هر زمانی و در هر مکانی و در هر حالی جوابگوی جامعه بشریت باشد . اسلام مدعی است که هر چه جامعه بشریت از نظر دین احتیاج داشته ، گفته است :
« وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تَبیَاناَ لِکُلَّ شَیءً » ( نحل : 89 ) یعنی ، کتابی که بر تو نازل کردم ، بیانگر و بیان کننده همه چیز است .
« اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دَینَکُم وَاَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتیِ وَ رَضیِتُ لَکُمُ الأِسلاَمَ دِیناً » ( مائده : 3 ) یعنی ، در این روز – روز غدیر خم – دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم ، و اسلام را پسندیدم برای شما .
در روایات زیادی به این ادعا تصریح شده است و از ائمَه طاهرین روایاتی به این مضمون نقل شده است:
« مَا مِن شَیء تَطلُبونَهُ اِلاَّ وَ هُوَ فِی القُرآنِ فَمَن اَرَادَ ذَلِکَ فَلیَسئَلنی عَنهُ » . چیزی نیست که شما احتیاج به آن داشته باشید و آن را طلب کنید ، مگر اینکه در قران موجود است ، و هر که می خواهد از من طلب کند .
وقتی چنین باشد ، آمدن دین دیگری پس از اسلام لغو و بیهوده است .
به عبارت دیگر ، آمدن دین پس از دین دیگری بواسطه چند چیز است :
1) اینکه آن دین نتواند جامعه را اداره کند و ویژه برخی از زمانها باشد ، و این محدودیت چنانچه گفته شد در اسلام نیست . دلیل واضح آن مرجعیت در اسلام است . شما نمی توانید فقیه جامع الشرایطی را پیدا کنید که مطلبی از دین از او سئوال کنید و او در جواب بماند .
2) انحراف یا تحریفی در دین قبلی پیدا شود ، چنانچه دین نصرانیت و یهودیت به اقرار خود آنان چنین است . این نقیصه در اسلام نیست و پروردگار عالم متعهد است که اسلام از این گونه نقایص مصون بماند :
« لایَأتِیهِ البَاطِلُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ لاَ مِن خَلفِهِ تَنزِلٌ مِن حَکیمٍ حَمِیدٍ » ( فُضِلّت : 42 ) یعنی ، نادرستی و بطلان نه از پیش رو و نه از پشت سر نیایدش . فرستاده ای است از سوی حکیم – که همه اشیاء را حکیمانه و دقیق آفرید – و حمید – دارنده صفات و خصال پسندیده .
3) زمینه و اقتضایی برای آن دین باقی نماند . مثلاً ، اگر دینی به اقتضای زمان به معنویات زیاد اهمیت داده باشد تا در آنان تعادل ایجاد شود ، وقتی حال تعادل پدید آمد ، آن دین خود از میان رفتنی است . تصور این مطلب در اسلام غلط است ؛ زیرا چنانچه گفتیم اسلام دینی است که با فطرت انسان صد در صد مطابقت دارد و همان طور که به معنویات اهمیت داده است ، به همان مقدار به مادیات نیز اهمیت داده است .
« وَابتَغِ فِیما آتیکَ اللهُ الدّارَ الَخِرَةَ وَ لاَتَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنیا » ( قصص ، 77 ) یعنی ، در آنچه پروردگار بتو داده است – عقل ، قدرت ، شعور ، توفیق ، فعالیت ، مال ، و غیره – آخرت را طلب کن و نصیب خود را از دنیا نیز فراموش نکن – در طلب آن نیز باش .
اسلام دارای قوانینی کامل است ، که می تواند جوابگوی همه مسایل باشد ، و دارای مقرراتی است که تا روز قیامت می توانند آن را اجرا کنند .
توضیح اینکه پیامبرانی که از طرف حق آمده اند ، برای این بود که قانونی بیاورند – در اصطلاح کلامی به این پیامبران « اولوالعزم » می گویند – قران به جای آن انبیاء است و آمدن این گونه پیامبران برای این مقصود آمده اند . اسلام بئاسطه قانون نظارت ملّی – امر به معروف و نهی ز منکر – به واسطه « آمِرینَ بالمَعرُوفِ وَالنَّاهِینَ عَنِ المُنکَرِ » که مصداق آن در اسلام ، روحانیت است و اسلام ، به آنان فراوان اهمیت می دهد . حتی در روایاتی ، آنان را به منزله همان انبیاء قرار داده است - « عُلَمَاءُ اُمَّتِی بِمَنزِلَةِ اَنبِیَاءِ بَنِی اِسرَائِیل » - و بواسطه امات و بعداً حکومت و ولایت فقیه ، نقیصه عدم اِرسالِ رُسُل را جبران نموده است . بنابراین آمدن پیامبر با ذکری که رفت نیز لغو و بیهوده است .
این خلاصه ای از بحث خاتمیّت بود ، و پوشیده نیست که بحث خاتمیت بحثی مفصل و علمی است که فراخور این نوشته نیست . ما در اینجا بهمین مقدار اکتفا می کنیم . پژوهندگان می توانند تفصیل مطلب را در کتاب ولایت فقیه بیابند .
(1) ابن عبدالبّر در کتاب استیعاب در باره این حدیث می نویسد : این حدیث از صحیح ترین و ثابت ترین اخادیث اسلامی است . استیعاب ج 3 ص 24 ، صحیح بخاری جزء 6 ص 3 و ... .
التماس دعا
برای مشاهده سایر مطالب مرتبط ،مطلب مورد نظر خود را از لیست کشویی زیر انتخاب نموده و دکمه مشاهده را کلیک نمایید
نوشته شده در   شنبه 13 آذر 1389  ساعت  17   توسط   حسین شاهد خطیبی
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 
لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید